چه کسی از کالبد اختری می ترسد؟
اکتبر 16, 2008
خیر! اگر حتی یک بیمار هم نتوانست تصاویر را تشخیص دهد چیزی جز این ثابت نمیشود که “کالبد اثیری” چشم و سیستم عصبی ندارد! این هم که دیگر ریخت و پاش ندارد، کمی فکر کردن لازم است.
فرآیند دیدن آنچنان که به طور عادی تجربه میکنیم حاصل انعکاس نور بر اجسام و سپس بر شبکیه چشم است.این را در کتاب علوم ابتدایی هم نوشته. بنابراین برای دیدن اول باید نوری باشد تا انعکاسی باشد و بعد سیستم عصبی و پردازشگر مغزی. اما در مورد خواب دیدن چطور؟ آيا در خواب همین فرآیند تکرار میشود؟ ما در خواب چطور میبینیم؟
یک پرسش بامزه ولی جدی در مورد ادعای کسانی که میگویند با پاهای اثیریشان راه رفتهاند وجود دارد: مگر نه این که این جسم لطیف اثیری از همه دیوارها رد میشود. چطور آنها داخل زمین فرو نمیروند؟! جواب این پرسش کمی ما را به فضای دیدن در خواب و بعد دیدن در کالبد اثیری راهنمایی میکند. موافقان نظریه کالبد اثیری میگویند حتی در کالبد اثیری ما بر اساس تجربههای عادیمان عمل میکنیم. یعنی تصورمان درباره زمین سفت یا قوه جاذبه، راه میرویم.این البته منافی آن نیست که اگر خواستیم از طبقه چهارم و از میان سقفها و کفها آرام فرود بیاییم نتوانیم. ولی به طور عادی تصور میکنیم که داریم راه میرویم. در مورد دیدن هم کمابیش چنین چیزی صادق است.کسانی که تجربه برونفکنی دارند میدانند کیفیت این دیدن تا حد زیادی به خواب دیدن شبیه است. به لحاظ زاویه دید و کیفیت رنگها و میزان فوکوس یا فلو بودن جزئیات، شبیه چیزی نیست که ما با دستگاه عصبی خود درک میکنیم. پس از کجا بفهمیم که اساساً خواب ندیدهایم؟
شما در یک برونفکنی کامل محیط اطراف را با همان اتفاقاتی که واقعن دارد درش میافتد “درک” میکنید. با این حال تمرکزتان روی جزئیات کاملن سیال است. یعنی ممکن است آن تصاویر ریزی که پزشکان روی سقف نصب کردهاند ببینید. اما ممکن است اصلن متوجه آن نشوید و به جایش لکه بزرگ روی دیوار اتاق بغلی را ببینید!
البته استادان حرفهای برونفکنی کالبد اختری هم وجود دارند که قادرند کاملن آگاهانه روی محیط اطراف تمرکز کنند. اما بیماران ایستقلبی بیچاره که احتمالن یک تجربه نیمبند توام با ترس را از سر میگذرانند به ندرت قادر به چنین کارهاییاند.
یک سئوال: سالهاست که جامعه علمی با مدعیان برونفکنی درگیر است. اگر میتوانستند قاطعانه ردش کنند مطمئن باشید که کار به اینجاها نمیرسید. اما تاییدش هم نمیکنند. آيا نمیشود مجموعه آزمایشهای متنوع ( و غیر ابلهانهای) برای محک زدن مدعیان ترتیب داد تا به جواب قاطعانه رسید؟ …ممم. شاید کسی از جواب قاطعانه خوشش نیاید.
میدانم میدانم خیلی شبیه قصههای X files میشود. اما با وجود این که خیلی طرفدار نظریه توطئه نیستم ، احساس میکنم فراتر از همه این آزمایشها و دروغسنجیها، قطعن جاهایی وجود دارد که از وجود این توانایی میتوانند منتفع شوند. فرض کن برای جاسوسی. یعنی اگر سازمانهای جاسوسی در حد احتمال و تئوری هم به “برونفکنی کالبد اختری” نگاه کنند قطعن سرمایهگذاری تحقیقاتیشان بیشتر از این شلکن سفت کنی است که بسیاری از موسسات پزشکی نیمقرن است سر اثبات ماجرا انجام میدهند. حالا اگر فرض کنیم بشود یک گروه از استادان برونفکنی را با پول خوبی برای ماموریتهای ویژه استخدام کرد، دیگر چه نیازی هست که بقیه دنیا بفهمند؟ چرا باید همه جا جار بزنیم؟ بهتر نیست برونفکنی کالبد اختری همیشه کنار کلی موضوع مبهم و مرموز ( و البته شیادانه) باقی بماند؟ که هم سرگرمی ابدی باشد برای پزشکانی که روی سقف نقاشیهای ریزی میکشند هم مصالحی برای فیلمسازان علمیتخیلی…



اکتبر 16, 2008 at 6:00 ب.ظ
عجب کیفی کردم این رو خوندم…..
مرسی.
اکتبر 16, 2008 at 7:35 ب.ظ
« ري را » … صدا ميآيد امشب
از پشت «كاچ» كه بند آب
برق سياه تابش تصويري از خراب
در چشم ميكشاند.
گويا كسي است كه ميخواند…
اما صداي آدمي اين نيست.
با نظم هوش ربايي من
آوازهاي آدميان را شنيدهام
در گردش شباني سنگين؛
زاندوههاي من
سنگينتر.
و آوازهاي آدميان را يكسر
من دارم از بر
يكشب درون قايق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
كه من هنوز هيبت دريا را
در خواب
ميبينم.
ري را ري را…
دارد هوا كه بخواند.
درين شب سيا.
او نيست با خودش،
او رفته با صدايش اما
خواندن نميتواند.
***و این دل سرشار از پی نوشت هایی مغموم است….
اکتبر 16, 2008 at 8:22 ب.ظ
خیلی ها مثلا ادعا میکنند که از جسمشون بلند شده اند و برای چند لحظه جراحان رو دیده اند که داشتند هنوز تلاش میکردند. خب من فکر میکنم اگر تلاش جراحان در دنیای واقعی رو دیده باشه باید اون عکس رو هم ببینه. در این مساله ایرادی نمیبینم. و اگر هم نبینه که میتونیم بگیم که تصویر تلاش جراحان هم واقعی نبوده و ساخته و پرداخته ذهنش بوده.
من شخصا احتمال میدم که اگه در جامعه ای این مساله مطرح بشه و جا بیافته که “موقع مردن روح ما از جسم خارج میشه و همونجا به زیر زمین فرو میره” اون وقت خیلی از تجربه کنندگان این اتفاقات , این قضیه رو به این شکل تعریف میکنند.
———-
خواب بزرگ:
در این که خیلیها ممکن است دروغ بگویند شک نیست. اما دقیقن من سعی کردم توضیح بدم که چرا حتی کسانی که واقعن برونفکنی را از سر میگذرانند به سادگی ممکن است آن تصاویر را نبینند. دستکم با کیفیت فیزیکی که ما تشخیص میدهیم.
من تجربه برونفکنی آگاهانه داشتهام و اغلب این اوقات تلاش زیادی کردم روی اشیاء و محیط اطراف تمرکز کنم و آنها را دقیقن “ببینم”. بعضی چیزها را دقیق میدیدم – و نه فقط اجسام ساکن که بگویی از قبل در تخیلم وجود داشته بلکه جزئیاتی از اتاقم که از زاویه دید عادی امکان دیدنشان را نداشتم -و بسیاری چیزها را نه.شبح بودند و گنگ و مبهم. توده بودند. تمرکز و تمرینی که به واسطه آن بتوان در حالت برونفکنی به درک کامل و دقیق اشیاء ( دقیق از حیث تجربه فیزیکی) نائل شد دور از برونفکنیهای کوتاه اجباری بیماران رو به موت است.
کیفیت فعل دیدن در تجربه برونفکنی به کل متفاوت از چیزی است که در حالت عادی در اعصاب ما شکل میگیرد.
اکتبر 17, 2008 at 5:40 ق.ظ
بسیار ممنون – عالی بود
تا کور شود هر آنکه نتواند دید !
اکتبر 17, 2008 at 3:16 ب.ظ
منطق ماتریالیستی من اینها را نمیپذیرد. اما چون میدانم دروغگو نیستی شدیداً به فکر فرو رفتم. اصل راهنمای زندگیم میگوید تا زمانی که شواهد علمی مستدلی برای چیزی نیافتم آن را باور نکنم. به همین دلیل هم پذیرش چنین تجربههایی که اثباتپذیر هم نیستند فلسفه زندگیم را به هم میریزد و من را دچار سردرگمی شدیدی میکند.
قصد دارم در این باره مطالعه کنم. شاید ندانستههایم کمتر شود.
————–
خواب بزرگ : امید عزیز! البته برای دانستن این ماجرا لازم نیست مذهبی باشی یا حتی به متافیزیک اعتقاد داشته باشی. یادت نرود که متافیزیک در واقع همان فیزیک کشف نشده است. اگر دانستنش برایت مهم است، اگر جهانبینی ات را تغیر میدهد حتمن پیگیرش باش. و دقیقترین راهاش جستجو در یافتههای علمی نیست.خودت این تجربه را از سر بگذران!
اکتبر 17, 2008 at 6:34 ب.ظ
خودت انصاف بده يك سال پيش قول دادي كه پست هاي زيادي درين باره داشته باشي و بعد از يك سال….
اما شديدا مي فهمم چه مي گويي.
سرانجام من دست به اكتشاف زدم توي اين زمينه و كلي كيف انگيزناك دارم تلاش مي كنم.حداقل يك بار به صورت اگاهانه اين كار را بكنم.تازه اگر بچه خوبي باشم به زنگي هاي گذشته ام هم باز مي گردم. و اگر بچه بهتري باشم عضو انجمن مي شم.
يك سوال :يكي از بچه ها مدعيه كه مي تونه برون فكني كنه و البته توي اون مدتي كه روحش جدا شده مي تونه حتي از يك شهر به شهر ديگه اي هم بره.شاهد مدعاشم چيزايي كه از اون لحظه توي يه شهر ديگه مي گه.اين تله پاتي ذهني داره و ما سر كاريم يا نه واقعا مي تونه اين كارو بكنه؟؟
يك سوال ديگه هم دارم استاد:
اين كه روح كس ديگه اي توي جسم ادم حرف بزنه ربطي به برون فكني داره و اصلا ممكنه يا واقعا اين دفعه سر كاريم كه …
———–
خواب بزرگ:
1.در مورد زندگیهای گذشته چیزی نمیدانم.
2. انجمن دیگر چیست؟
3.به لحاظ تئوری محدودیت مکانی برای حرکت کالبد اختری وجود ندارد. اما از کجا بدانم ادعای دوستتان درست است یا نه؟!
4. حرف زدن روح دیگری در جسم آدم؟! شاید منظورت قراردادن کالبد در اختیار موجودات غیراراگانیک است، که اگر منظورت این باشد در مورد آن هم چیز زیادی نمیدانم!
5.کلمهها را میشود دقیقتر هم بکار برد.مثلن میتوانید بجای واژه روح که خودش کلی تاریخ مذهبی دارد ، کالبد اثیری یا اختری را به کار ببرید.
اکتبر 17, 2008 at 10:16 ب.ظ
برات یه قصه می گم:دوازده سال پیش من درست بعد از یک شوک احساسی تکان دهنده ودردناک یه خواب عجیب دیدم.خواب دیدم عین ماهی دارم تو اتاقم شنا میکنم.هوای اطرافم هم عین جیوه بود سنگین وسیال.منم شنا می کردم.مثل بچه هایی که شنا یاد می گیرن پا می زدم که طول اتاق رو سر بخورم اما زیاد جلو نمی رفتم.اخه یه بند بهم وصل بود که عین قلاده نگهم میداشت.بعد اخرین زور خودم رو زدم و تا نزدیک پنجره رفتم.پشت کاغدهام و مقواهای لوله شده ام یه دایره زرد دیدم.براق و خوشگل بود.اونوقت از خواب پریدم.صبح که با کنجکاوی مقواها رو جابجا کردم حسابی شاخ در اوردم.ته اتاقم درست کنار پنجره جایی که دستم همینطوری بهش نمی رسید یه توپ تنیس افتاده بود.اول فکر کردم کار جن و پریه اما بابام همون شب سر شام با دهن پر اعتراف کرد که توپه رو چند روزه پیش تو باشگاه انقلاب پیدا کرده.
لابد فکر کرده بود من ازش یه اثر هنری می سازم که پرتش کرده بود وسط کاغذام.حالا منم البته توپه رو نگه داشتم ای همه سال هر وقت دلم می گیره بغلش می کنم وچشمام رو می بندم که شاید من رو با خودش ببره اون دنیا.
———-
خواب بزرگ: قصه نبود که..تو تجربه برونفکنی داشتی!
اکتبر 18, 2008 at 2:47 ب.ظ
قطعا دولت ها از همه امكانات استفاده ميكنن. نمونه بازگوشدش هم پيدا كردن صدام حسين به كمك گفتههاي چند روشن بين بود.
خوشوقتم از آشنايي شما
@سودي:
1-اگر در مرحله اكتشافات هستيد، بيخيال ديدن زندگيهاي گذشته بشيد!
3-ممكنه تلهپاتي هم باشه، ولي ميتونيد با برونفكني به فواصل خيلي دور بريد، حتي به كرات ديگر! و يا دنياي اثيري كه موازي اين دنيا هستش، ولي به 1 شرط (علاوه بر پيشنيازها و مهارتهاي اوليه): داشتن انرژي.
4-حرف زدن روحي در جسم ديگري دو حالت داره: تسخير!، احضار روح(كه شخص مديوم ميتونه انجام بده). البته ممكنه 1 جن هم دست به تسخير بزنه.
اکتبر 18, 2008 at 3:41 ب.ظ
به امید گفتی که خودت این اتفاق رو تجربه کن. میشه بگی چطور میتونیم خودمون این حالت رو تجربه کنیم؟ (البته اگه جواب دادن به این سوال طولانی و وقتگیره دوست ندارم تو زحمت بیافتی.)
———-
خواب بزرگ : توضیحات کوچکی در مطلب قبلی مربوط به برونفکنی دادهام. دو کتاب ” برونفکنی کالبد اختری” نشر میترا و ” برونفکنی کالبد اختری در 30 روز” ترجمه رضا جمالیان میتونه آغاز خوبی باشد..
اکتبر 21, 2008 at 1:37 ب.ظ
pas chejoori khodeshoon va doktoreshoon va takht o hezar ta chize digaro mibinan?
———-
خواب بزرگ: در تمام مطلب سعی دارم همین را توضیح بدهم که دیدن آنها واضح، انتخابی، فوکوس، متمرکز و با کیفیت دیدن فیزیکی نیست!
اکتبر 22, 2008 at 3:02 ب.ظ
“@سودي:
1-اگر در مرحله اكتشافات هستيد، بيخيال ديدن زندگيهاي گذشته بشيد!
3-ممكنه تلهپاتي هم باشه، ولي ميتونيد با برونفكني به فواصل خيلي دور بريد، حتي به كرات ديگر! و يا دنياي اثيري كه موازي اين دنيا هستش، ولي به 1 شرط (علاوه بر پيشنيازها و مهارتهاي اوليه): داشتن انرژي.
4-حرف زدن روحي در جسم ديگري دو حالت داره: تسخير!، احضار روح(كه شخص مديوم ميتونه انجام بده). البته ممكنه 1 جن هم دست به تسخير بزنه.”
این حد از خرافات شبه علمی در ابعاد پاسخ یک کامنت حقیقتاً حیرت انگیز است. UFO و هومیوپاتی را هم یک جوری آن وسط ها می گنجاندید تکمیل میشد.
———–
خواب بزرگ: پاسخهای من به کامنتها به صورت Bold شده و پایین هر کامنت میآید. یک بار دیگر بخوانید.
اکتبر 22, 2008 at 3:25 ب.ظ
“یک سئوال: سالهاست که جامعه علمی با مدعیان برونفکنی درگیر است. اگر میتوانستند قاطعانه ردش کنند مطمئن باشید که کار به اینجاها نمیرسید”
حال شما خوب است؟ یک چنین ادعاهای ابطال ناپذیر متافیزیکی را “رد” کنند؟! برادر شما یک دانشمند علوم طبیعی درجه یک نشان من بده که “روح” را قبول داشته باشد، برون فکنی پیشکش.
دویست سال پیش جناب هانمان هومیوپاتی را رسماً «در کرد» با این توجیه که منفی در منفی میدهد مثبت. سپس با کشف عدد آووگادرو، ثابت شد در اثر انحلال های پی در پی ماده اولیه در آب (متدولوژی هومیوپاتی) حتی یک مولکول از آن هم در آب باقی نمی ماند. خوب، هومیوپاتی باید خود به خود رد میشد. بله؟ خیر! کانسپت جدیدی از خشتک عده ای بیرون آمد تحت عنوان «حافظه آب». یعنی مولکول های آب بکجورهایی یادشان می ماند که چه ماده ای در بینشان محلول بوده و آثار مربوطه را حفظ می کنند.
تا به امروز حتی یک آزمایش معتبر پزشکی نتوانسته هیچ اثر درمانی بیش از پلاسبو افکت برای هومیوپاتی نشان دهد. اما نه تنها این بساط جمع نشده، که تجارتی شده با سودهای سرسام آور که اتفاقاً بسیار از پزشکان هم در آن دست دارند.
ضمنا جناب جیمز رندی http://www.randi.org سالهاست جایزه ای یک میلیون دلاری تعیین کرده برای هر کسی که بتواند یک مورد مدعای اینچنینی (پرواز روح و تله پاتی تا دستگاه های با بازده صد درصد و طب سوزنی) را در محیط کنترل شده آزمایشگاهی با پروتکل مورد توافق طرفین اثبات کند. ۴۰ سالی میشود که خبری نشده. اگر شما یا کس دیگری چنین ادعاهایی دارد بد نیست این فرصت طلایی را از دست ندهد.
————-
خواب بزرگ:
1. از دید اهل علم همین ابطالناپذیر بودن برای رد کردن یک نظریه کافی است. اما چیزهایی که طبق عادت بهش میگوییم متافیزیک ( که اغلبشان ممکن است تنها فیزیک کشف نشده باشد- حتمن یادتان هست که زمانی هیپنوتیزم را هم متافیزیکی میخواندند ) آنقدرها هم ابطالناپذیر نیستند. اگر ماجرا برایتان جالب است حتمن سیاهه آزمایشاتی که در این موارد انجام شده را پیگرفتهاید. بسیاری از این موارد کارشان به تکافوی شواهد رسیده. به این معنی که آزمایشهای کلاسیک تلهپاتی گاهی کاملن جواب میدهد و گاهی پرت و محمل است. آن زمانهایی که جواب میدهد فراتر از درصد خطای پیشبینی شده در آزمایش است.بنابراین عالمان معمولن اظهار نظر قطعی در موردش نمیکنند.
2. من اصراری به باوراندن تجربهام ندارم. دارم زندگی عادیام را میکنم و ابداً متوجه نمیشوم که چرا باید به شما ( نماینده جهان علم؟) ثابت کنم آنچه از سر گذراندهام توهم و خواب و رویا و خیالبافی و دروغپردازی نبوده است. چون نمیروم جایزه جیمز رندی را – که خودش موضوع جالبی برای یک نوشته دیگر خواهد بود- بگیرم، شما به خودتان حق میدهید که مرا دروغگو بخوانید؟ از وجود جهانی که همهچیزش تحت کنترل علم ( تا آنجایش که شما میدانید) نیست مضطرب و نگران میشوید؟ دوست دارید قبول کنید که من یا شارلاتانم یا متوهم تا راحت بخوابید؟ راستش من قصد آزار شما را ندارم. اما متاسفم که بخاطر آسوده شدن خیال شما نمیتوانم تجربیاتم را انکار کنم.
اکتبر 23, 2008 at 2:59 ب.ظ
در مورد کامنت اول، خطاب من شما نبودید و نویسنده کامنت بود.
در مورد کامنت دوم، من به یاد نمی آوردم شما را دروغگو خوانده باشم. یا شارلاتان. متوهم؟ ترجیح میدهم بگویم عجول در نتیجه گیری و متمایل به wishful thinking. نه از عدم تسلط علم مضطرب می شوم و نه پرخاش به شما خوابم را آسوده می کند. برعکس، اینکه می بینم حداقل با همان سرعتی که خرافات سنتی کمرنگ میشود خرافات جدید آن را جایگزین میکند، و حتی کسی که بالاخره او را از آدم حسابی های جامعه می دانم که بلاگش را می خوانم هم مستثنی نیست، عصبی و کلافه ام می کند.
پست جالب آینده؟ خوب امیدوارم قبل از اینکار و قبل از نتیجه گیری های شتاب زده قابل پیشبینی، منابع موجود را مطالعه فرمایید. امیدوارم موضعگیری علیه بنده، سیر رشد تفکر انتقادی در جنابعالی را یک دقیقه هم دچار وقفه نکند. (توضیح ضروری: در هیچ کجای این سطور لحن کنایی وجود ندارد.)
———-
خواب بزرگ:void عزیز!
من شما را نمیشناسم که بخواهم در برابرتان موضعی داشته باشم. اما در برابر چیزی که میگویید موضع دارم:
1.آیا توهم و اشتباه و نادانی و سادهلوحی وجود ندارد؟ معلوم است که وجود دارد. امکان وجود خرافات نه از بابت این است که حالا علم به ما ثابت کرده که برخی گفتهها و شنیدهها خرافات است. به این علت که ذهن ما پتانسیل فریب خوردن دارد.
2. آیا شارلاتی که از ساده لوحی دیگران استفاده کند و آنها را فریب دهد وجود ندارد؟ معلوم است که وجود دارد. قانون بازار آزاد : مشتری ، فروشنده را خلق میکند. وقتی میگوییم بیا ما را سرکیسه کن، خب کسی هم هست که داوطلب شود. توسل به چیزهایی که بقیه احتمالن از آن سر درنمیآورند قدیمیترین راه فریب دادن است. رد این نوع فریبکاری را میتوان از دوران جادوگر علاف قبیله تا منتقدان زبان زرگری گرفت.
3. بنابراین هر ادعایی به صرف این که در آزمایشگاه اثبات نشده، لزومن خرافه است؟ خب گمانم اختلاف ما سر پاسخ به این سئوال است. من می گویم نه! آنقدر از عصر روشنگری فاصله گرفتهایم تا بفهمیم توهم سنجش و کشف همه جهان مبالغهآمیز و خوشبینانه بوده است. شاید به بیانی وضعیت پستمدرن دقیقن همین موقعیت است که نه میتوان منکر عقل منتقد شود نه میتواند به کل یافتههایش اعتماد کرد. چطور باید با این توده مبهم که مدام شکل عوض میکند، چطور باید با این دنیا روبرو شد؟
4. اگر شما واجد این تجربه ( که بارها و بارها تاکید میکنم کاملن ماتریالیستی است و لزومن ربطی به خدا باوری و نگاه گنوسی ندارد ) بودید و من نبودم ، شاید که جای ما در این بحث میتوانست عوض شود. من نگاه انتقادی شما را میستایم اما دقیقن احساس میکنم که عجولانه قضاوت کردید.
اکتبر 24, 2008 at 8:27 ب.ظ
شرمنده كه از كامنتدوني شما سوء استفاده ميكنم، صلاح نميدونيد حذفش كنيد لطفا
@void:
شخصي كه در جوابش آن “خرافات شبه علمي”! رو نوشته بودم، متوجه هستند كه در مورد چي حرف زدهام و از اطلاعاتي كه دادهاند معلومه كه در اين حد، مرز خرافه و واقعيت را ميدانند. مطمئنا اگر شما(ي نوعي) مخاطبم باشيد، مراقب خواهم بود كه در گسترهي باورهايتان با شما هم كلام شوم – اِي قربون فرويد برم!
ژانویه 31, 2009 at 9:11 ق.ظ
جالب بود….مرسی
مارس 25, 2009 at 6:53 ق.ظ
چند دقیقه بیش نیست که با وبلاگ شما اشنا شدم.ظاهرا اطلاعات شما در مورد برون افکنی دست اول است و من می توانم از شما یاد بگیرم.من 25 سال قبل با کاستاندا اشنا شدم و قبل از این آشنائی تجربیات زیادی داشتم که در حیطه مطالب کاستاندا بود که با آشنا شدن با این کتابها توانستم معنای انها را بفهمم و سر و صورتی دقیق تر به انها بدهم و در عین حال وارد تجربیات جدیدتر و بکلی تازه بشوم.بشکل کاملا خلاصه
تمام مطالب مطرح شده را تجربه کرده و توانسته ام فرمول بندی های مناسبی هم برایشان دست و پا کنم.تجربه برون افکنی بصورت آگاهانه آنطور که کاملا مجزا از دیگر تجارب باشد و خودم را راضی کرده و یقین لازم را در من ایجاد کند هنوز برایم پیدا نشده است.بارها و بارها تا لب آن رفته ام ولی آن تندباد معروف(که قطعا در تجارب شما نیز هست) مرا دچار واهمه کرده و بازگشته ام.در این رابطه آخرین فرمول بندی خودتان را بمن اطلاع دهید .در مورد صورت بندی کلی مطالب می توانیم مراوده مناسبی داشته باشیم که برای هر دوی ما مفید خواهد بود. همین دیشب فرمول کامل برون افکنی را درک کردم ولی علاقمند هستم تا اول از اخرین تجربه شما در کوتاه کردن مسیر اگاه شوم.
مخلص شما:سید رضا شیران، ساکن بیروت،تلفن :0096170154320
مارس 25, 2009 at 12:57 ب.ظ
جناب void بواقع از نگره انتقادی و شکاک شما مشعوف و ذوق زده شدم.البته امیدوارم که قسم حضرت عباس نخورده باشید که با هر گونه تجربه غیر عادی( منظورم برای انسان عادی است)مخالفت کنید اما دقت و وسواس شما حاکی از نوعی واقع بینی است که اگر با شکاکیت در مورد بعضی از تئوری های علمی هم ادغام بشه،آنگاه سیالیت و برخورد باز و در عین حال دوری از خیالبافیها را می توان در کنار هم داشت.بشما بخاطر ذهن دقدقتان تبریک میگویم و ارزو مندم در دیالوگ با هم بتوانیم از یکدیگر بهره مند بشویم.در ضمن اعتراف می کنم که جناب روحبخش هم الحق با روشن بینی قابل ستایشی پاسخ داده است که حاکی از دست اول بودن تجربیاتشان می باشد.به هر دوی شما ارادت پیدا کردم.(جناب VOID لطفا ایمیل خود را برای این کمترین ارسال کنیدREZAD41@HOTMAIL.COM
مخلص: شیران