در ستایش شکر خوردن
سپتامبر 9th, 2008 § 16 دیدگاه
دوست دارم بدانم آقای شاهین نجفی اگر ایران بود هم باز این نامه را به نامجو مینوشت؟ حدس میزنم نمینوشت. اگر مینوشت – و حاضر بود عوارضش را تحمل کند- کارش واجد صفتی بود که نام بیادبانهای دارد.
شکر خوردمنامه سابقه دور و درازی دارد. مال این چند سال اخیر نیست. حتی رسم تاریخ معاصر هم نیست. طرف یا باید ترجیح بدهد در حبس – تازه در شکل خفیفش – بماند و بپوسد یا ابراز ندامت کند.
این وسط لجبازی و مجازات شدن فقط به درد پیروان کیش شخصیت میخورد. از یک نفر قهرمان بسازند. خوشحال باشند که چهگوارای مجسمشان را پیدا کردهاند. تقدیسش کنند. وقتی هم مرد مرثیهاش را بگویند. هیچ کس به فکر خود طرف نیست که آدم است. و هیچ کس به فکر این نیست که اگر به تیر غیب دچار نبود میتوانست بیافریند. میتوانست به درد بخورد.
اینها تازه مال زمانی است که شکرخوردن مصلحتی باشد. اگر طرف جدن به چیزی که میگوید اعتقاد داشته باشد چی؟ باز رد پای کیش شخصیت: همه چیز هنرمند محبوبمان باید مطابق حال ما باشد تا از کارش لذت ببریم؟
تازه این وسط حساب هنرمندان و فعالان سیاسی جداست. کسی که وارد کار سیاسی میشود همان ابتدا میپذیرد که وارد بازی قدرت شده. که مجازاتهای ناگهانی و حبسهای غیر عادلانه ممکن است در راه باشد. اما برای هنرمندی که دارد یک گوشه سازش را میزند یا کاریکاتورش را میکشد روبرو شدن با تجربه مجازات چیز عادی نیست. عاقلانهترین راه این است که هر کاری میتواند بکند تا زودتر “خلاص” شود.
اینها اینقدر بدیهی است که نمیدانم چطور بعضی ممکن است ندانند. چطور انتظار دارند یکهو همه در مقابل تجربه مجازات، اسپارتاکوس شوند؟ بدتر وقتی است که سرزنشکننده خودش گوشه گود نشسته باشد.
گفتم که نزدیک انتخابات است و خونها در جگرها موج میزند و مغزها به تعطیلات میرود. شجاعت و خریت مرز باریکی دارند.کاش میتوانستم بگویم ما همیشه پشت مرز میمانیم. یادتان باشد یک روز درباره این صحبت کنیم که چطور ما به جبران عقیمی و انفعال روزمرهمان در یک چرخش هیستریک دوست داریم دیگران قهرمانهای بیکلهای باشند. و چطور هر بار گند میزنیم و عبرت نمیگیریم. علیالحساب این را از حضرتکمان داشته باشید که :
ما همه شیران ولی شیر علم حملهمان از باد باشد دمبهدم
منم اون نامه رو خوندم. همه می دونن شعار دادن راحته، ولی یکی این وسط خودشو جای نامجو نميزاره. ایراد از جاهای دیگه ست نه نامجو.
اصلا خبر داری شکر کیلویی چنده؟
آقای سروش سلام.
دوست عزیز آقای نامجو رو مگه مجبور کرده بودند که آن کارها را بخواند که امروز تکذیبش کند؟ کارهایی که تا چند روز پیش در وب سایتش قابل دانلود بود را تکذیب می کند و آنرا خصوصی می داند ! شما به جای اینکه از ما توقع داشته باشید به زندگی و خود نامجو فکر کنیم و اینکه مبادا زندگیش تباه شود کاش به این فکر می کردید که نامجو اگر می خواست راحت زندگی کند و زندگی بی دردسر داشته باشد شکر خورد که این کارها رو خوند!
بله شکر نامه نویسی وقتی است که می دانی چند روز بعد آزادت می کنند و میایی بیرون و همه ی آن چیزهایی که گفتی را دروغ می خوانی نه اینکه آن سر دنیا باشی در نامه ای خطاب به ملت شروع به بالاروی از مال آقایان بکنی
———————–
خواب بزرگ:
دوست عزیز! کیش شخصیت دقیقن یعنی همین. یعنی این که فکر کنیم کبد شکیبایی و بالاروی نامجو (!) اساساً به ما ربطی دارد. راستی شما میدانی مجازات سب نبی چیست؟
گل گفتی آقای سروش! همیشه میگی ها، شکی نیست. اینبار اما خیلی گل گفتی.
———-
خواب بزرگ ::)
جناب روحبخش عزیز،تعریف شما از هنرمند چیست؟
————–
خواب بزرگ :؟! دوست من در تعریف هنرمند دهها نفر دارند یقه خودشان را از آغاز تاریخ جر میدهند! طبیعی است آرتیست برای من هم مثل بقیه متر و میزانی دارد. نه یک تعریف تک جملهای. یک مشخصاتی که مفصل است. و احتمالن تعداد زیادیمان در کلیاتش هم نظریم.
آدم از اول نباید کاری کند که قدرت دفاع از آن را ندارد. مگه کسی مجبورش کرده بود این آیات را بخواند؟ وقتی خواندی، تو ممکلت تا خرخره مذهبی سنتی مشخصی هست بالاخره افراطی ها یقه ات را می چسبند. حالا دیگه این شکر خودم نامه خیلی لوس هست. این تکذیب از بیخ و بن و اینکه شخصی بوده هم بدتر!
————
خواب بزرگ: خواب بزرگ : شکرنامه همیشه لوس است. مهم این است که برای دوستداران اثر هنرمند نوشته نمیشود.
اما اگر نامجو این را اثر رسمن منتشر میکرد طبیعی است که باید منتظر روز یقه گیری هم میماند. و باید جواب تئوریک جدی برای آن موقع آماده میکرد. اما وقتی کار بدون اجازه تکثیر شده قضیه کمی فرق میکند. انتظار داریم همه سانسور رسمی را حتی در خلوت خودشان هم لحاظ کنند؟
می فهمم حرفاتو و موافقم که ما همگی آنیم که یکسوپرمن بیاید و نجاتمان دهد.
اما میدانی؟مشکل همین جاست.همین که نسل ما اسطوره ندارد.ما خیلی تنهاییم سروش.تا یکی می آید و توجه ها را جلب میکند می چسبیم بهش.میخواهد یک خواننده باشد،یک کشتی گیر،یک تکواندوکار،نقاش،شاعر یا ….
تنهاییم.مثل آدم های بدوی ای که همه چیز را باید خودشان بسازند.همه چیز را باید خودشان کشف کنند.خوب هم نمیسازیم.خلاقیت هم نداریم.تا یکی می آید که چیز تازه و بدیعی دارد،می بازیم خودمان را.دست می کشیم و می نشینیم تا برایمان بسازد همه چیز را.
آنوقت است که می بریمش به عرش.برایش تخت میسازیم.آنقدر شلوغ می کنیم که فریادهای:»نمیخواهم!نمیخواهم!من نیستم آن سوپرمن!»ش را نمی شنویم.وقتی حقیقتن اثبات می شود که نیست آن سوپرمن،می نشینیم و عزا میگیریم وفحشش می دهیم که تو ما را فریب دادی خائن!
(این دوتا کامنت یکی اند فلواقع.قبلی یکم زود سابمیت شد.)
———
خواب بزرگ : همه تنهایند. سوپرمن های نسل قبل هم اگر تا الان سوپرمن مانده اند و تقشان در نیامده بدان و آگاه باش که نیمه دیگر ماجرا دارد جایی خاک می خورد.انسانیم ما. راستی جامعه شناسی نخبه کشی را خوانده ای؟
بله! این شاهزاده های نازپرورده ی آن ور آب نشین خوب از ما مایه می گذارند. این آقای هنرمند از به قول خودش جرمنی هم خوب می تواند بنشیند آنجا با دل سیر و خیال خوش به نامجو بتازد. حکایت اینها هم همان حکایت به اصطلاح مبارزین سیاسی است که جلوی دوربین های صدای آمریکا می نشینند، فحش می دهند و مردم را به رای ندادن و تجمع کردن تشویق می کنند. آخر می دانید؟ آن کسی که آخر کار و دودمانش بر باد می رود ماییم و نامجو. البته ناگفته نماند بعدش مصلحت اندیشی و افسوس خوردن را خوب بلدند.
نمی دانم چرا نمی شود به اینها فهماند که در مبارزه و نافرمانی، سیاست بر هوچی گری ارجحیت دارد. نمی دانم، نامجوی زندانی و مغضوب بهتر است یا نامجوی شکر خورده که کار خودش را می کند؟ بگذار آنها خیال کنند که او نادم است، ما که می دانیم او هنوز همان است که بود، با وان یکاد یا بی و ان یکاد. (که این هم البته به گمانم به ما ربطی ندارد.)
man az ruzi ke shenidam in ahang haa tu internet pakhsh shode negaran in bichare budam va hamash omidvar budam zudtar «goh khordam» ro bege ya benevise chon ina be in rahati haa dast az saresh var nemidaran baraye in kaar, hala harchi zudtar begi «goh khordam» behtar. ba shoma ham kamelan movafegham. man yek bar ba khodam daghigh o dorost fekr kardam ke age man tu in mogheiyat budam chi kar mikardam, didam daghighan eyne hamin kar «neveshtane goh khordam name) ro mikardam ke betunam biyam birun va be kar haii mofid tar az «esteghamat dashtan o paydar budan o poosidan» beresam!
rasti in weblog e shoma besiyar morede alagheye maa mibashad. haminjuri arz shod
[...] از گلایههای آن یکی رفیقمان از ژرمنی، بروید با این یکی – از فغنس- تفریح مبسوطی [...]
آفرین. آفرین. آفرین
[...] در ستایش شکر خوردن [...]
متنت وارد نیست. ابدا
[...] نامجو بلافاصله از این رنجش ناخواسته ابراز ندامت کرد و نجفی بر او شورید . این همان تفاوت مشرب و نگاهیست که میداند با کی چطور [...]
[...] بلافاصله از این رنجش ناخواسته ابراز ندامت کرد و نجفی بر او شورید . این همان تفاوت مشرب و نگاهیست که میداند با کی چطور [...]