رورشاخ ، کف توالت ما
اوت 23rd, 2008 § 38 دیدگاه
آنها همه جا هستند. باید کمی دقت کنی تا ببینیشان. موقع طراحی هر وقت دنبال استایل خاصی میگردم. یک فرم یا تیپ خاص کافی است به گبه اتاقم نگاه کنم. یا به میز . یا حتی کاشی کف توالت! زودی میآیند. یک تکه 70 در 50 سانتی سنگ کف دستشوییمان هست که همه جهان داخلش است. من آن تو پادشاه میبینم. جوکر میبینم. کلاه میبینم. آسمان و بهشت و جهنم و شیطانی غمگین و بچههای سرزنده و زنان نحیف ملول میبینم. بسته به حال و هوای من تغیر شکل میدهند. هر بار هم خطوطشان آنقدر واضح و قطعی است که باورم نمیشود کسی آنها را نبید یا بعدن بتوانند شکل عوض کنند. اما فردا که نگاه میکنم چیز دیگری در روح من است و چیز دیگری آنجا میبینم.
اگر روزی قرار شد از این خانه برویم حتمن آن تکه سنگ را میکنم با خودم میبرم.
خودم عادت کردم به دیدنشان. ولی برای نشان دادن آنها در بافت اصلی برای بقیه باید کمی دست به دامن فتوشاپ شوم:
یا مثلن این یکی:





وووووو ووووو….. عالي است
نمي داني رفيق واقعن چقدر خوش حالم
كه بالاخره يك كسي دردم را فهميد. هرچه مي گويم اين گربه ي توي كاشي توالت را ديده ايد همه چپ چپ نگاهم مي كنند.
باقي اش را هم بهشان نگفته ام تا به حالا.
بيا يك قدمي بزنيم.
دلم وا شد… به خدا
دمت گرم
نگاه آدمها
منم قدیما میدیدمشون، معروفترینشون هم حاجآقای روی در وردی اتاق نشیمن بود!
اما الان مدتیه ترک کردم
آخ این درهای کمد لامصب خونه ی بچگی های من هم پر بودند از این جور چیز ها( بافتشون شبیه همین بافت چوبی که گذاشتی بود).. من هم همیشه توشون چیزهای مختلف میدیدم اما اکثرا چهره های ترسناک و دفرمه در میومد طوری که ازشون میترسیدم و دیگه سعی میکردم چشمم بهشون نیفته (مخصوصا که گاهی شب خوابشون رو میدیدم) پدر مادرم هم فکر میکردن من از تاریکی و هیولای » توی» کمد میترسم … اما من این تجربه هام رو اونقدر خصوصی میدونم که فقط گاهی به آدم های خاص می گم…به هرحال مرسی .. حال و هوای ما هم عوض شد (:
راستی دیدی اهل حق هم توی همه چیز «علی» در میارن؟
اي ول منم هميشه با اين قضيه درگيرم ولي اصلا فكر نميكردم ديگران هم باهاش درگير باشن!!!
خوبه که تو توالت، پایین تر رو لو ندادی. آخه تو اون شاهکار کاملا شخصی هم نکات قابل توجهب هست که متاسفانه مجبوری زود قایمش کنی، اما چون محصول خود آدمه، جان خودم هم خیلی عزیزه و هم خیلی با روحیات اون موقع مرتبط. می دونم که بهش خیلی نگاه کردی، اما می نویسم واسه اونهایی که دست کم می گیرنش. به خدا شوخی نمی کنم.
hey!
manam khune ghablimun kafe hamumesh ye muza’eik dash ke harbar ye shekli tush mididam. faghat be eshghe ye alame zol zadan be un muzaeike miraftam hamum
merci ke yadam avordi bachegiamo
aaaaaaaaaaaaahhhhhhh eyvaaaallllllllllllll
بچگیا از این چیزا زیاد می دیدم. الان دیگه اونجوری نگاه نمی کنم
حاجي چت كردي.البته منم يه روزايي اين توهمات رو حس مي كنم بويژه تو زخم هاي جراحي شكمم.
سرم خوشست و ببانگ بلند می گویم
که من نسیم حیات از پیاله می جویم؟!
خیلی برای من جالب بود که یک آدم بزرگ بالاخره پیدا شد که می تواند این جور چیزها را ببیند. ماجرای من و این جریانات هم تا یکی دو سال پیش مانند ماجرای سنت اگزوپری و مار بوآی باز و بسته و بزرگتر هایش بود.
من هنوز هم از آن کله ی کچلی که توی گچ ریخته ی دیوار نم داده ی خانه ی مادر بزرگ است می ترسم!
من هنوز هم از توی ستاره های شب صورت های فلکی جدید در می آورم. اما بزرگترها به جز دب اکبر هیچ چیز دیگری از شکلهای توی ستاره ها نمی دانند. برای آنها این ستاره ها یک مشت نقطه ی چشمک زن هستند. برای پادشاه یک سری رعیت و برای آن بابای ثروتمند حکم یک خروار طلا را دارند. ولی من ستاره هایی دارم که هیچ تنابنده ای مثلش را ندارد…
چه جالب…! اصولن موجوداتی رو هم که رؤیت می کنی،مث خودت جالبن…
ا پس دیگرانی هم می بینند تنها نیستم…این معجزه شخصی را هم باید قسمت کنم…
دیوار اتاقم تو خونه پدریم سال هاست طبله کرده و گله به گله گچش ریخته اما به قد همون سال ها هم نذاشتم کاری باش داشته باشن…حتی حالا که دیگه اونجا نیستم…
طرح هایی که می بینید…گه گاه حرکت نمی کنند…پانتومیم در نمی آورند؟مال من همه چیز را خودشان می برند و می دوزند و بعد من غفط نقلش می کنم.
راستی اگر عینکی باشی یک نعمت دیگر هم داری لکه های سیاهی که صبح ها اگر عینک نزدی توی آفتاب رژه می روند…اینها هم عالمی دارند ها…شکل همه چیز هم می شوند همه جور کاری هم می کنند…مزیت عینک هم یک جایی در آمد ها.
سودی
خیلی جالب بود، منم مثل اکثر آدما از این چیزا واسه خودم زیاد می ساختم ولی یکی از بامزه تریناشون تصوری بود که از خدا داشتم. یعنی کوچیک بودم فکر می کردم خدا توی ابراست، وقتی ابرها شبیه به یک پیرمرد با موها و ریش های بلند ِ سفید می شن!
تو آخرش یه چیزی میشی… من قول میدم
راستش منم از بچگي از اين جور چيزا مي ديدم و هميشه مي ترسيدم كه اگه به كسي بگم مسخره ام كنه.اخر هم يه بار تو عالم بچگي به دخترخالم گفتم و اونم تا اونجا كه مي تونست مسخرم كرد.يه بارم به دختر دايي ام گفتم كه ترسيد و انگار كه جن ديده باشه دويد بطرف مامانش و گفت الاله جن مي بينه!هنوزم اين شكلها رو ميبينم و يه جورايي باهاشون زندگي مي كنم. فقط يه بار يكي قبول كرد كه اونم انگاري واسه دلخوش كردن من گفته.وقتي كه دبستان بوديم يكي از پسراي كوچمون(اون موقع ما ها همه با هم تو كوچه يا خونه مادربزرگم جمع مي شديم و بازي مي كرديم)كه 2 سال ازم كوچيك تره از سر اينكه بهش قول بدم وقتي بزرگ شديم با هم ازدواج كنيم قبول كرد!از اون سالها خيلي گذشته و فقط خاطره اش براي خنده مونده ولي من هنوز شكلها رو مي بينم…
هاه! فکر می کردم فقط خودم سنگهای کف توالت رو کنکاش می کنم. اتفاقا امروز صبح یک پیرزن پیدا کردم. اینهمه سال نبودها! امروز صبح یکهو دیدمش!
من همیشه فکر می کردم اینکه اینجور نگاه کنی یک خصیصه ی باحالیَته! دونقطه دی
—————-
خواب بزرگ : وووو. چه تعدادمان زیاد است. بریم یه انجمن نگرندگان کف توالت هم تشکیل بدیم؟
آقا منم سعی دارم که مرتب آپ کنم. پس اگه سری بزنی حالت خیلی گرفته نمی شه. تازه مارو هم خوشحال می کنی.
من كه بدم نمي ايد.حداقل خودمان مي فهميم كه چه مان همست!
سلام
معمولا ملت تو توالت مي رن فكرشو آزاد ميشه به مشكلاتشون فكر مي كنن و واسش راه چاره پيدا مي كنن.شما ها مرفهين بي دردين كه فكرتون تو پيدا كردن شكلكو اينجورچيزاست.به همتون تبريك مي گم.
اگه به شاهكاراتونم نگا كنيد اونجا مطمئنم به نتايج بهتري مي رسيد.
ابرها سنگ توالت آسفالت خیابون نقش و نگار فرش ها چه فرقی می کند همه یمان (البته با اجازه!) دیوانه ایم!
—————–
خواب بزرگ : بله .گربه خندان آلیس در سرزمین عجایب هم همین عقیده رو داره..
من را هم جزء انجمن حساب کن(:
—————–
خواب بزرگ : انجمن ما شما را رسمن به عضویت می پذیرد!
اسبی که به روی قالی خانهی ماست
در تاخت و تاز خالی خانهی ماست
آن گاو که در » كاسهء بي ارزش » توست !!
خوشبختتر از اهالی خانهی ماست … !
هوووووووووووووووووم، یه احساس خوب دارم! منم همیشه این اشکال رو میبینم و چقدر طرحاهایی که دیدم و حدس میزدم نزدیک بودن، عالیه
البته که تکنولوژی آنقدر خوب است که توانسته ما از هم دوران را کمی نزدیکتر کند. نمونه اش همین پیمان عزیز و دوست داشتنی خودمون که در بالا اسمش منو خوشحال می کنه و البته شعرش. از طرفی هم می دونم که وقت زیادی برای سر زن به تمام این لیست بغلی نداری و ترجیح میدی با همین فید ها خودت سریعا پستهای های نو رو بخونی، اما لذت دید وبازدید رو آدم اینجوری از دست می ده. اما باز هم خدا رو شکر که تو این سلول تنهایی و تاریک، روزنه ای کوچک، نور کوچولویی رو می تابونه به چشممون.
من با تعداد منتابهي چهره روي در كمد چوبي به جمع صميمي شما مي پيوندم
salam , khoob minevisi ye rooz ke hesaabi vaght daashtam mikhaam beshinam va tamaam neshtehatoo bekhoonam.darzemen ye neghahi be weblog man bendaz fekr mikonam ke az oon ghesmat ke marboot be ketab dovom dabestaan mishe khoshet miaad.
————-
خواب بزرگ: ممنون از ابراز لطف.درست حدس زدید. خواندم و خوشم آمد. و شما از دوستان خواب بزرگ خواهید بود
بهترین از این نمی شد این حالت لعنتی رو توصیف کرد
واقعا دقیق و تیز بین هستی. اگه دقت کنیم به اطرافمون شگفتی های بیشتری خواهیم دید
بسی مشعوف شدم هنگامی که در یافتم دیگرانی نیز به همین (بیماری )دچارند
آن روزها که در دبیرستان درس میخواندم همیشه اینگونه تصاویر را بر روی نیمکت و دیوار کلاسمان ثبت میکردم تا دیگران هم از دیدنشان مشعوف شوند اما آن دیگران مشعوف که نمیشدند هیچ به من بیماری دیوار (نیمکت)آزاری را هم نسب میدادند
امروز هنوز هم به این بیماری دچارم اما الحق بیماری شیرینی است
سلام
از ما ديدن كن ،همين
————–
خواب بزرگ: آدرس رو اشتباه نوشتی که ..
خوشحالم كه مي بينم اون چيزي كه تو ذهنم بود اتفاق نيفتاد. اين جا كسي ديگري رو مسخره نمي كنه.درضمن ممنون اقاي روحبخش اين جور چيزا رو همه فكر مي كنن فقط خودشون مبتلان ولي حالا…تازه كلي استعداد در معرض انقراض رو هم كشف كرديد!
————
خواب بزرگ:
خیلی جالبه
من تا حالا به کسی نگفته بودم اما 20 سال هر وقت تو دسشویی مامان بزرگم اینا جیش میکردم باید رو کاشی یک جغد و گربه میدیدم و گرنه اون جیش : جیش نبود
سلام.خیلی خوشحالم که بعد این همه مدت یکی نه چند تا آدم بزرگ مثل من تو کاشی و طرح در کمد و اینجور چیزا چند سری شکل ببینه و نگه دیوونه ای..من همیشه رو در کمدم شکل آتیش میدیدم.رو در اتاقم یه قبیله آدم زندگی میکردن..یه دختر بود همیشه میخندید..یه پیرمرد ریش بلند بود که بهم زل میزد..اوووو تا دلتون بخواد الان کمتر وقت میکنم بازم پیداشون کنم.الان 24سالمه و از اون زمان خیلی وقته میگذره
nemidunam manam etefaghan vaghti bache bodam roye divare dastshoooimun 2ta dokhtar mididam hamishe delam mikhast
naghashishun konam vali balad nabudam
اوي تازه اين بشه حال دائم آدم، وقتايي كه گيج ميزني و همه اش رورشاخ مي بيني … تنهايي بدترش مي كنه. تغيير توجه و تنها نموندن چاره اشه