فریمن
آگوست 1, 2008
1. تابستان غریبیست رفیق جان، تابستان غریبیست…
2.وردپرس امکان نوشتن مطلب حفاظت شده دارد.نویسنده این وبلاگ با اسم واقعیاش مینویسد برای همین بعضی نوشتهها باید حفاظت شوند. محدود کردن خوانندگان یک نوشته دو میلیون دلیل دارد. بعضی از رفقایی که لینکشان این بغل است پسورد را خواهند گرفت. اما راستش کمی کار سختی است لیست کردن و مرتب کردن ایمیلهای بیش از 50 دوست. برای همین آهای دوستان و آشنایان هر وقت بیکار شدید و احیاناً اگر راغب به خواندن نوشتههای حفاظت شده بودید از اینجا یک های و هویی بکنید.
3. ایدههایی که در این لایورایتر درافت شدهاند هیچ کدامشان نزدیک حس و حال الانم نیستند. فریز شدهاند برای یک وقت مناسب : روزی، روزی چلچراغ / نخستین نگاه اسکاتی ( تاملی در رابطه زن و متافیزیک ) / اقتصاد مستربیشن ( بهرهبرداری صنعت سلیبریتی از مستربیشن) / مادرم را دانلود نکنید! ( پیشنهادی برای رفع و رجوع کیفیت دیویدیهای زیرنویس فارسی ) و یک دوجین خزئبل دیگر…
4.چهار ماه دیگر اجباری تمام میشود. و برای اولین بار – از اولین سال مهد کودک تا الان- میشوم یک فریمن. کاری ندارم که چرخدندههای زندگی اجتماعی معنی قابل درکی برای فری بودن باقی نمیگذارد. اما قبول کنید اجبار 24 سال پیاپی اعلام حضور سر صبح به جاهایی که دوست ندارید مخ را به کل میپکاند.فکر کنم سر هرمس الان میفهمد چه میگویم.
5.تابستان عجیبیست رفیق من، تابستان عجیبیست …




آگوست 1, 2008 at 8:17 ب.ظ
می دانید آن حس فری وومن بودن را من کی داشتم؟ روزی که آخرین امتحان رشته ی مزخرف دانشگاهم را دادم.
توی راهروهای دانشگاه از ذوق بالا می پریدم.
وقتی رسیدم خانه، مثل زندانی های تازه آزاد شده همه را بغل می کردم…
می دانستم که هرگز “فری” نشده ام. اما آن حس، هر چه قدر هم لحظه ای و آنی، حس خوبی بود.
آگوست 2, 2008 at 6:56 ق.ظ
ارادت مندیم استاد سرباز.فری من نبودی تو قبلا اخوی؟
———–
خواب بزرگ : نه رفیق اونی که شما می گویی بتمن بود!
آگوست 2, 2008 at 5:16 ب.ظ
وبلاگ اتو کشیده ای داری من که خوشم می یاد از چی خلاص می شی ؟ من هیچ وقت تو زندگیم فکر نکنم فری من بشم با اینکه 12 سال بعد از دیپلم دارم درس می خونم اما فکر می کنم 40 سال همین روند ادامه داشته باشد من از بچگی فکر می کردم دیر می شه همین ترس آز آیند من توی خودش می بلعه و جلو می ره جالب نه؟
—————
خواب بزرگ : خلاصی ابدی مال خواب ابدی است گمشده جان. می دانم .اما خب قبول کن پایان این تقید روزمره هم خودش شاباش دارد.
آگوست 3, 2008 at 3:59 ق.ظ
حفاظت شده دیگه چه صیغه ایه؟ اگه قرار به محافظه کاریه که اصلا نباید نوشت!!
آگوست 4, 2008 at 9:57 ب.ظ
من هم تا دو ماه پیش خیال می کردم بعد از این امتحان لعنتی برای اولین بار در زندگیم فری می شوم. اما نشد. از دید دیگراk فری هستم. هم نتیجه ی خوبی گرفته ام و هم زیاد اذیت نشده ام اما نه… من فری نیستم. یا شاید هم هستم ولی این فری بودن با آن چیزی که انتظار داشتم خیلی فرق دارد. اصلا حس خوبی نیست. شاید هم زیادی فری شده ام. اما فقط می دانم که حس شومی است. توضیح کاملش را در وبلاگم نوشته ام. حال بدی دارم. ای کاش کسی می توانست کمکی به من بکند.