هی آقا! کجا کجا؟
جولای 18, 2008
باید بتوانم یک چیز سرجمع بنویسم. تکاندهنده باشد. احساس برانگیزد. ولی لکنت گرفتهام. حتی عکس هامونت را هم در نت پیدا نمیکنم…اگر ننویسم کل نوجوانیام با هقهقات تکیه داده به دیوار بیمارستان روانی گذشت ،جفا کردم. اگر بنویسم میشود یک چیز سرد و افسرده مثل همین. در خور آن شورها نیست.
بگو پس ما آویختهگان به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپکزده خود را …



جولای 18, 2008 at 11:32 ق.ظ
خدا بیامرزتش .. خیلی غم انیز بود …. آدم گاهی فکر می کنه این هنرمندا هیچوقت نمی میرن . واقعا هم همینه همیشه توی یادها می مونن
جولای 18, 2008 at 11:38 ق.ظ
اصلا باورم نمی شه:(
جولای 18, 2008 at 3:31 ب.ظ
خدا بیامرزتش
جولای 18, 2008 at 3:40 ب.ظ
ki bavaresh mishe??????????farda 9e sob………………………………………..
جولای 18, 2008 at 3:53 ب.ظ
همیشه یادشون تو یادمون می مونه! نه؟؟؟؟
جولای 18, 2008 at 6:50 ب.ظ
خب…
ما موندیم خوشبین
امیدوار
بدبخت
نا امید
ما موندیم و حمید و هق هق و تکیه به دیوار بیمارستان روانی
جولای 18, 2008 at 7:38 ب.ظ
برایم نوشته بود (از قول شریعتی)با آن خط سر راست و خوانا:
وسیع باش
و
تنها
و سر به زیر
و سخت …
جولای 18, 2008 at 8:56 ب.ظ
منم واقعا شوكه شدم
بغض گلوم فشرد وقتي شنيدم
باورم نميشد
به همتون تسليت ميگم
جولای 19, 2008 at 6:27 ق.ظ
خدایش بیامرزد
جولای 19, 2008 at 6:31 ق.ظ
چه تصادفی ! همین که داشتم نوشته ی شما رو می خوندم ، مدیا پلیر هم داره خداحافظیه خواجه امیری رو پخش میکنه ، انگار که تنها من نیستم که ناراحتم …….
جولای 19, 2008 at 11:02 ق.ظ
به کجا بیاویزیم ….
جولای 19, 2008 at 3:25 ب.ظ
ای خسرو خوبان
ای خسرو خوبان، نرود مهر تو از یاد
بی تو نکنم گریه و هرگز نشوم شاد
تو نقش زدی در دل ما پری و هامون
همیشه تویی همسفر خاطره هامون
تو زنده می مانی ،با آن صدای ناز
پایان نمی یابی ، تو می شوی آغاز
جولای 19, 2008 at 3:52 ب.ظ
روحش شاد
جولای 19, 2008 at 4:18 ب.ظ
اون تیکه “کل نوجوانی….” رو متوجه نشدم.
یعنی بخشی از زندگیش بوده یا چی؟
———
خواب بزرگ : بخشی از زندگی من بوده…
جولای 19, 2008 at 7:48 ب.ظ
خدایش بیامرزاد
جولای 24, 2008 at 10:38 ق.ظ
میدونستی جملهی “ما آویختهگان به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپکزده خود را” رو خود خسرو از خودش اضافه کرده؟