هی آقا! کجا کجا؟
ژوئیه 18th, 2008 § 16 دیدگاه
باید بتوانم یک چیز سرجمع بنویسم. تکاندهنده باشد. احساس برانگیزد. ولی لکنت گرفتهام. حتی عکس هامونت را هم در نت پیدا نمیکنم…اگر ننویسم کل نوجوانیام با هقهقات تکیه داده به دیوار بیمارستان روانی گذشت ،جفا کردم. اگر بنویسم میشود یک چیز سرد و افسرده مثل همین. در خور آن شورها نیست.
بگو پس ما آویختهگان به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپکزده خود را …
خدا بیامرزتش .. خیلی غم انیز بود …. آدم گاهی فکر می کنه این هنرمندا هیچوقت نمی میرن . واقعا هم همینه همیشه توی یادها می مونن
اصلا باورم نمی شه:(
خدا بیامرزتش
ki bavaresh mishe??????????farda 9e sob………………………………………..
همیشه یادشون تو یادمون می مونه! نه؟؟؟؟
خب…
ما موندیم خوشبین
امیدوار
بدبخت
نا امید
ما موندیم و حمید و هق هق و تکیه به دیوار بیمارستان روانی
برایم نوشته بود (از قول شریعتی)با آن خط سر راست و خوانا:
وسیع باش
و
تنها
و سر به زیر
و سخت …
منم واقعا شوكه شدم
بغض گلوم فشرد وقتي شنيدم
باورم نميشد
به همتون تسليت ميگم
خدایش بیامرزد
چه تصادفی ! همین که داشتم نوشته ی شما رو می خوندم ، مدیا پلیر هم داره خداحافظیه خواجه امیری رو پخش میکنه ، انگار که تنها من نیستم که ناراحتم …….
به کجا بیاویزیم ….
ای خسرو خوبان
ای خسرو خوبان، نرود مهر تو از یاد
بی تو نکنم گریه و هرگز نشوم شاد
تو نقش زدی در دل ما پری و هامون
همیشه تویی همسفر خاطره هامون
تو زنده می مانی ،با آن صدای ناز
پایان نمی یابی ، تو می شوی آغاز
روحش شاد
اون تیکه «کل نوجوانی….» رو متوجه نشدم.
یعنی بخشی از زندگیش بوده یا چی؟
———
خواب بزرگ : بخشی از زندگی من بوده…
خدایش بیامرزاد
میدونستی جملهی «ما آویختهگان به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپکزده خود را» رو خود خسرو از خودش اضافه کرده؟