پخته
جولای 9, 2008
آن یکی آمد که معذور دار، چیزی نپختهایم امروز. گفتم : مر چیز پخته تو را چه خواهم کردن؟ تو میباید که پخته شوی!
مقالات شمس تبریزی
یادداشتهای سروش روحبخش
آن یکی آمد که معذور دار، چیزی نپختهایم امروز. گفتم : مر چیز پخته تو را چه خواهم کردن؟ تو میباید که پخته شوی!
مقالات شمس تبریزی
جولای 9, 2008 at 3:42 ب.ظ
مرا از آن کباب های زهرا آرزوست
جولای 10, 2008 at 2:23 ق.ظ
تو میباید که پخته شوی!
جولای 10, 2008 at 10:03 ق.ظ
شکم در برابر اندیشه . پیروز میدان کیست ؟
جولای 10, 2008 at 8:19 ب.ظ
هوس غذا کردم!
جولای 11, 2008 at 9:23 ق.ظ
ارادت
——–
خواب بزرگ : مخلص
جولای 11, 2008 at 2:49 ب.ظ
سوختیم آقا !
جولای 11, 2008 at 5:34 ب.ظ
آه خداوندا چه كنيم با اين گوشت خروس لعنتي كه دير پز است؟
جولای 11, 2008 at 9:14 ب.ظ
آن یکی میگفت مردیش را که سخن از ناف برآور
گفتم سخن از ناف نه که از جان برآور
مقالات- ویرایش مدرس صادقی
جولای 12, 2008 at 8:10 ق.ظ
و بیم که هر دو سوخته باشند.
جولای 12, 2008 at 8:35 ق.ظ
چیز، چو در حلق شود، آن به که پخته بواد!
جولای 14, 2008 at 5:16 ق.ظ
خام بدم پخته شدم سوختم …
جولای 14, 2008 at 8:08 ق.ظ
جالب بود.
و حالا تو واقعا پخته شدی . خواب بزرگ رویای بزرگ و انسان بزرگ چه نسبتی با هم دارند.
جولای 14, 2008 at 11:17 ق.ظ
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجودو بر هر ترمي شهريه اي واجب …… از جيب و جان كه بر آيد …… كز عهده خرجش به در آيد
(ربطی نداسست نه پس تا برنامه بعد…)