این یک برج نیست!
آوریل 21, 2008
فمینیستهایی که با تاکید و اصرار درباره جسم و جان متفاوتشان صحبت میکنند، تلویحاً پذیرفتهاند که تن و روان مردانه طبیعی و معیار است. فالوسپرستان چه چیزی بهتر از این میخواهند؟!
نهضت فمینیسم طی سالها مبارزه خود در غرب گرچه امتیازات اجتماعی زیادی برای زنان کسب کرده اما پیکار اصلی خود یعنی درهم شکستن نگره غالب فالوسپرستی را کمی فراموش کرده است.به همین دلیل دیگر برای مردان خطرناک نیست.اگر فمینیستها میخواستند به ریشه های فلسفی مبارزه خود بازگردند شک نکنید که حتی در ممالک غربی هم آنان را تاب نمیآوردند.فمینستها چی را فراموش کردند؟
بدن مرد معیار است.زن حتی اگر نگوییم جنس دوم دست کم موجود دیگری است.این شاید کلیدیترین نگره فالوتیک باشد.و براندازی آن میبایست اصلیترین هم و غم فمینیستها میبود. اما جایی در مسیر یک اشتباه تاکتیکی رخ داد:نگره فالوتیک مفهوم دیگری را رنگ کرد و جلا داد و به عنوان یک امتیاز باشکوه دوباره به زنان تحویل داد.
همین Man انگلیسی را در نظر بگیرید.که چطور هم به مفهوم مرد است هم انسان.یا مشابهش آدم ( مرد) در مقابل حوا ( زن).نگره فالوتیک قرنهاست که مترادف گرفتن انسان را با مرد طبیعی جلوه میدهد.به همین دلیل است که زنان نباید با ملقب شدن به دیگری شاد شوند.گرچه این دیگری خیلی تمیز وشیک و زیبا باشد. باید بدیهیات نگره فالوتیک را زیر سئوال برد.باید پرسید چرا مردان حاضر نیستند در نقش تاریخی دیگری ظاهر شوند؟
فالوسپرستان اعتقاد دارند که مردان سوژهاند( شناسا) و زنان ابژه ( مورد شناسایی).این زنانند که باید درموردشان حرف زد.چون غیر طبیعیاند.باید وجود آنان را در آزمایشگاهها کشف کرد.در مورد تن و روحشان حرف زد.بالا و پایینشان کرد تا دید از کدام سیاره آمدهاند.حالا اشتباه تاکتیکی دوم فمینستها رخ میدهد: آنان زیادی در مورد زنان حرف میزنند.آنان با گذاشتن زن در وسط گود و صحبت کردن مدام از او ناخواسته در مقام ابژهاش نگه میدارند. کاری که هزاران بار فالوسپرستان ر اخوشحال میکند.از یک طرف مقام ابژه وار زن از طرف حامیانش مهر تایید میخورد.و از طرف دیگر برای پورنوگرافیسم مردانه چه مواد خامی بهتر از افشاء خصوصیترین خلوتهای زنان.
بیاید تصور کنیم اگر فمینیستها بجای صحبت از زنان از مردان صحبت کنند چه اتفاقی میافتد.
حالا نور پروژکتور را روی مردان روشن کنیم.روی وجودی که خودش را طبیعی فرض میکند.اجازه بدهیم او هم طعم ابژه بودن ،مزه دیگری بودن را بچشد.درباره زنان صحبت نکنیم.-چنانکه مردان درباره خودشان صحبت نمیکنند- و حالا تمام چیزهایی را که فالوسپرستان یک عمر بدیهی جا زدهاند ،چیزهایی که مثل شیشه آنقدر شفاف شده که دیگر به چشممان نمیآید، ببینیم. با خنده روشن کنیم که برج میلاد چطور چون یک فالوس بزرگ قرار است تبدیل به نماد ابرشهر ایرانی شود ( دقت کنید به آناتومیاش.به وسواس و افتخار مردانه درباره ارتفاعش…)

فالوس تابو است.ببینید چطور در فیلمهای هالیوودی-که در نمایش عریانی زنان دست و دلباز است- با وسواس از نمایش نرینه برهنه پرهیز میشود.فالوس سر مگوی دیدگاه پدرسالار است.کسی نباید آن را ببیند.کسی نباید دربارهاش -جز به تحسین- سخن بگوید.مردان گویی از زمان اجداد میموننمایمان تغیر چندانی نکردهاند.تنها فرقشان این است که در خلوت شرمگینانه دنبال واکیومهایی برای بزرگ کردن چیز شان میگردند.چیزی که خودشان هم میدانند چیزی نیست.اما جرات فکر کردن بهش را ندارند.
مردان همیشه دوست داشتهاند تصور خود از بدنشان را از زبان زنان بشنوند.تصوراتی که همواره میبایست با ستایشهای تفضیلی درباره طول و قطر نرینگیشان باشد.اگر زنان آن طور که خودشان میبینند و میخواهند درباره مردان صحبت کنند غیر از مقابله منفی با جایگاه ابژهگی قدیمی خودشان میتوانند با اعطا واقعبینیهای فیزیولوژیک به هر دو جنس خدمت کنند.
در واقع میشود انتظار داشت امتداد روایت زنانه از بدن مردان ، ایشان را به تدریج از دلهرههای ابعاد نرهگی خلاص کند. مردان شاید که یاد بگیرند که مردانگیشان را میشود در چیزهای دیگر-مهمتر-ی هم دید: در درک متقابل ،در شعور دموکراتیک، در توانایی تغزل. در فضیلتهای بزرگتری که همه را از شر تقدس ازلی فالوس رها میکند.
همچنین بخوانید: وبلاگستان و زنانی که می خواستند روایت کنند




آوریل 21, 2008 at 2:46 ب.ظ
سلام.
به روز مي باشم.
و…
و هيچي ديگه،همين.
آوریل 21, 2008 at 4:25 ب.ظ
سروش جان خيلي عالي تحليل كردي، اگرچه اميدوارم منظور غيرمستقيمت در نفي نوشتن زنان از زنان نباشه! اين جملهات رو هم خيلي قبول دارم : “آنان زیادی در مورد زنان حرف میزنند.آنان با گذاشتن زن در وسط گود و صحبت کردن مدام از او ناخواسته در مقام ابژهاش نگه میدارند.”
——-
خواب بزرگ: نوشتن زنان در مورد زنان را -مثل هر نوشتن دیگری- نمی شود نفی کرد.فقط باید مراقب عواقب ناخواسته هر نوشتنی بود.
آوریل 21, 2008 at 6:04 ب.ظ
به دلایلی که از حوصله ی این مقال خارجه: دس مریزاد!
آوریل 21, 2008 at 7:26 ب.ظ
Khaham goft
آوریل 21, 2008 at 8:56 ب.ظ
خوشمان آمد.
آوریل 21, 2008 at 9:53 ب.ظ
سلام
خیلی جالب بود.
آوریل 21, 2008 at 10:23 ب.ظ
این ایدهی فوقالعادهای است که به نظرم لازم است مورد توجه وبلاگوفیمینیست ها قرار بگیرد. بسیار هوشیارانه به موضوعت نگاه کردهای.
آوریل 22, 2008 at 4:44 ق.ظ
It’s a game of evolution soroosh jan,
take it easy.
evolution doesn’t care about us.
آوریل 22, 2008 at 4:46 ق.ظ
این تیکه ی این یک برج نیست هم تمیز بود!از اون فحشها بود که راه فرار دارند.
آوریل 22, 2008 at 6:56 ق.ظ
فوق العاده بود!
آوریل 22, 2008 at 7:31 ق.ظ
جالب بود…
توپ مرواری جدیدی در راه است(چشمک).
آوریل 22, 2008 at 12:38 ب.ظ
اطرافیانم به من میگن فمینیست….اما من فقط می خوام یه آدم معمولی باشم…بی سر و صدا…بی جار و جنجال…بدون جلب توجه…حرفهاتون رو قبول دارم و ازتون ممنونم.
آوریل 22, 2008 at 5:39 ب.ظ
به به به به به به و ديگر هيچ
آوریل 22, 2008 at 6:13 ب.ظ
“فمینیستهایی که با تاکید و اصرار درباره جسم و جان متفاوتشان صحبت میکنند، تلویحاً پذیرفتهاند که تن و روان مردانه طبیعی و معیار است.”
به نظر من اين درست نيست و چنين معني ئي نميده حتا تلويحن.
در طبيعت خيلي چيزا با هم متفاوت هستن و در عين حال هم طبيعي هستن و هم معيار نيستن.
بعد اينكه خوشبختانه ما در زمانه ئي نيستيم كه كسي چنين جرات احمقانه ئي بكنه كه حرف از معيار بودن مرد يا زن بزنه.
بلكه بر عكس هم هست؛ مثلن خيلي از ادعاهائي كه در اديان شده مبني بر اينكه مرد برتر از زن هست رو خيلي از دينداران دارن با تفسيرهاي مختلف سعي ميكنن معني واقعي اون حرفهاي ديني رو عوض كنن و اين خودش نشون ميده كه دوره ي چنين ادعائي تموم شدست و خريداري نداره.
چون مطلبت بر پايه ي همين نتيجه گيري اوليه ات هست، بيشتر ادامه نميدم…..
ممنونم براي زحمتي كه واسه اين بلاگ ميكشي.
آوریل 22, 2008 at 6:15 ب.ظ
سلام.
جالب و بجا بود نوشته ی شما.
نکته ای که به ذهن من می رسد این است که این فالوس پرستی به قول شما خودش را چنان به ساخت و پرداخت دیگری خودش
- ولو با چهره ای کاملن اخلاقی! – مشغول می دارد که اساساً از جایی به بعد تعادل جنسیتی به هم می خورد به این معنی که از جایی به بعد به این روایت حالا دیگر کلیشه شده می رسیم که همه چیز زن است و یا به تعبیر بهتر نیچه حقیقت زن است. ولی جداً چیزی که فراموش می شود همان استقلال و جنسیت خاص هر فرد است و این کاملاً حیاتی است، چرا که از اینجا فقط به گونه ی واژگونه ای از همان رمانتیسیسم قدیمی می توان رسید و نه به صحنه ای با افرادی که بی هیچ بیم وامیدی جنسیت خودشان را قبول کرده اند – پیشینی شان شده است -و فی المثل همجنس گراهایی انتخابی هم نیستند.
شاید چندان واضح نیست حرفهای من ولی به نظر من این خواست و سرکوب همزمان زن نمایی و رازآمیزی از هر جنسی باشد به قول فوکو مردمان هزار سال بعد به آن به عنوان نشانه ای از آزادی خواهی ما نمی نگرند!
آوریل 22, 2008 at 8:36 ب.ظ
ما چه طور توقع آزادی بیان و اندیشه در جامعه مون داریم در حالیکه به خاطر یه تابوشکنی این شکلی یه همچین بلوایی رو در جامعه مجازی مون درست می کنیم.
آوریل 23, 2008 at 4:25 ق.ظ
1- اولا هر برجی که بسازند اون هم مخابراتی لا جرم این شکلی میشه انتظار ندارید که برج مخابراتی شکل گنبد باشه!!..
2- ابژه بودن مردان هم دردی دوا نمی کند .. مثل اینکه فقط نقش ها را جابجا کرده باشند… درد برابری و آزادی است و به نظر من مساله زن و مرد نیست بلکه انسان است … حتی بعضی مردها هم نقشی ابژه وار دارند
آوریل 23, 2008 at 4:51 ق.ظ
من از مطلب شما لذت بردم بحث مهمی است. وقتی می خواهید با یک ساختار همه گیر مقابله کنید خیلی مهم است که با کارت های همان ساختار دست به مقابله و جنگ با همان ساختار نزنید. چون در این صورت صرفاً بعضی مرزها را جا به جا می کنید اما ساختار مربوطه بی شک همچنان به جاست. اما آن قسمت نوشتتان به شدت نادرست بود. در “غرب” هم ما آن قدر انواع و اقسام فمنیست داریم که چه طور همه را به چوب می زنید؟ حرف شما به هیچ وجه درست نیست. برای مثال در همین مورد تن نویسی و سک.س شمارا به مقالات و نوشته های لوس ایری گارای و خیلی های دیگر می شود ارجاع داد. متأسفانه این بدون اطلاغ از پدیده ای در مورد آن همین طوری حکم دادن آن قدر از نظر من نادرست است که کل نوشتتان را از اهلیت انداخت.
در ضمن ماجرای روایت زنان از سک.س با دید خیلی زیرکانه گام به سوی اهدافی که الیزه هم نوشته است بر می دارد این که شما نه با دید مخالفت یا نوشتن از یک موجود خاص که از آن حرف زده نشده است بنویسید. بلکه با صرفاً از سک.س و نگاه خاصتان به سک.س بنویسید از زبان خودتان! اتفاقاً به این شکل شما خودتان و نوشته هاتان را از مقام ابژه می رهانید. و در این بین می توانید از کی.ر هم بنویسید یا ننویسید. مسئله این است که بی غل و غش از سک.س بنویسید، همین.
آوریل 23, 2008 at 8:38 ق.ظ
درود
تلاش خوبی بودو مطالعه داشت
اماعزیز معیار، بودن مرد یه امر طبیعیه می دونی چرا؟ چون از اول پیدایش آدما به جهت توی چشم بودن، حرکات فیزیکی بیشتر(درشکار و خانه ساختن و سنگ برداشتن و … )و تمام رفتارهایی که به فیزیک و زور بیشتری نیاز داشت، مردا خیلی بیشتر کاربرد داشتن و زنا کمتر به عبارتی زندگی بدوی و رشد و تکامل اون از نقش مردا که همیشه قدرت جسمی بیشتری داشتن به مرور زمان کم کرده اما این پروسه تاریخی همچنان مرد رو به ظاهر الگو، یونیک و معیار می شناسه این به واسطه یک حافظه تاریخی پر حجمیه که انباشت سالیان رو به همراه داشته بنابرین دوست گرامی این طبیعی به نظر می رسه که بدن مرد خیلی چیزی برای گفتن نداره کار خاص دیگه ای نداشته حتی در سکس همون عضواز نظر شکلی، برجسته و آشکاره درحالیکه عضو زنانه مسطح و به نوعی مخفیه ازون گذشته خودزن هم نمی دونست(و شایدنمی دونه)این بدن چگونه و با چه مکانیسمی پروسه های اورگاسم،تخمک ونطفه و جنین،زمان میل جنسی واکنش به خواست مردانه (هر زمان که مرد میل دارد باید یا نبایدو برای چه ؟) و بسیاری مسائل جسمی و ناشناخته دیگر که برای خود زن رمزدار باقی مانده تا چه رسد به هم زیستش و این شایدآغاز شناخت منصفانه این موجود همیشه در سایه و پستو (البته بیشتر نوع ایرانیش) باشه چرا زنان ایرانی اکثرن(نه همشون)اینقدر کمپلکس های جورواجور دارن؟ چرا علایق باطنی و رویاهاشون با واقعیت زندگیشون اینهمه متفاوته؟ چرا هنوز مسائل بدوی در اجتماعات زنانه کشور ما جای تفکر و اندیشه های جدید رو گرفته؟ چرا زن ایرانی عمومن هیچ نقشی در ساختن و پرداختن دنیای امروز نداره جز یه مصرف کننده آشفته؟ و چراهای بسیار، اجازه بدیم اول از خودش شروع کنه از هر جا که دوست داره، کنجکاوی های کودکانه اونو به سخره نگیریم، به او حمله نکنیم،حرمتش را با توهین و اهانت نشکنیم، سواد و پشتوانه تاریخی خود رو به رخش نکشیم، یکبار آزادش بذاریم تا برای پرواز تمرین کنه بذاریم بالهای خودشو امتحان کنه مطمئن باش خودش خطرهارو خواهد شناخت
… و این ظلم تاریخ ، کوتاهی خود زنان، مقتضیات زمانه (اسمش مهم نیست)هر چه که بوده یکطرفه بودن این فلش در اعتماد به نفس مردانه و تابو شدن زن به هر دلیلی نیاز به بازنگری و اصلاح دارد نیاز! احساس نیاز! چیزی که حق همه انسان هاست ….. مگر نه ؟
حال تا باز کردن رمز روح و روان زن جاده ای بی انتهایی در پیش داریم اینطور نیست ؟
با سپاس از حوصله شما
پاینده و جاوید
آوریل 23, 2008 at 11:00 ق.ظ
[...] یک برج نیست! ( از وبلاگ خواب بزرگ ) لینک به منبع تذکر: منبع غیردگرباش [...]
آوریل 23, 2008 at 5:02 ب.ظ
پس این میشه قسمت دوم اون ! اونی که قولشو داده بودین !
خیلی آلی ( عالی ؟ ) بود!
———
خواب بزرگ: بله .. همون بود
آوریل 23, 2008 at 5:19 ب.ظ
درست است، دقيقاً همين است، گاهی زنان آنقدر میگويند که حتی شايد خودشان هم اين احساس بهشان دست میدهد که انگار از سيارهی ديگری آمدهاند، و اگر به خيلیهاشان هم بگی چنان نگاهی میکنند که انگار همانجا گفته باشی زن انسان نيست!!!
ایکاش همه کمی موشکافانهتر به اين مسئله نگاه میکردند… سخت نيست… فقط اينکه قبول کنند که زن هم انسان است…!!!
آوریل 23, 2008 at 5:44 ب.ظ
زدی تو خال..حرف دلمو زدی که کمتر کسی قبول می کرد.من هم کاملا موافقم که فمینیستها به طور غیر مستقیم دارند به جنس دیگر بودنشون صحه میذارن و ناخوداگاه از موضع ضعف برخورد می کنن.
در مورد هالیوود هم کاملا باهات موافقم که به همون دلایلی که گفتی داره جنس “دیگر” بودن زن رو تایید میکنه.دست مریزاد.
آوریل 23, 2008 at 8:40 ب.ظ
سلام … آقا من با این توصیف هیجان برانگیز شما از پدیده ی فالوس پرستی به این نتیجه رسیدم که ما مردها اساسا جنس لطفیم و در حق ما بسی ظلم شده مخصوصا بخاطر نادیده گرفتن فالوسی به بلندای آن برج مخابراتی ( البته بماند که بر خلاف غرب در فیلمهای وطنی خودمان و سریالها و دوریالهای تلویزیونی همیشه گوشه ی چشمی هم به این نماد فالوس وطنی میشود ) ! اما در مورد تابو بودن فالوس عرض کنم که به نظر میرسد که این قضیه هم دچار تغییری تاریخی شده است یعنی بازهم شاید بخاطر وجه مردسالارانه و آزادی مرد در نمایش عریانی حتی فالوس خویش در گذشته و در مجسمه های رومی و یونانی خیلی رایج بود و برای بنده این نکته جالبتر بود که در تمامی نقشهای تخت جمشید حتی یک مورد نمایی از یک زن ایرانی ( حالا برهنه بودنش طلبتان ) دیده نمیشود این موضوع نشان میدهد که حاکمیت تاریخی در آن دوران با جسم مردانه بوده و زنان اساسا جنس دوم تلقی میشده اند ( حتی گاهی در حد کالایی مصرفی ) ولی به تدریج بعد از رنسانس این وجه قالب به زنان منتقل شد و درونمایه ی بسیاری از نگارگری های آن دوران به بعد را اندام عریان زنان تشکیل میدهد ( حتی در همین چهلستون اصفهان هم نمایی کاملا عریان از زن دیده میشود در حالیکه مرد عریان دیگر وجه غالب نیست ) به نظر من این فرضیه ی فالوس پرستی به تدریج در این چند سده تغییر جنسیت داده است و نمیتوان اینکه در دوران معاصر و احتمالا بعد از ما همچنان این زن باشد که عرصه ی نمایش رادر دست خودداشته باشد حتی از طرف خود مردها موضوع عجیبی باشد . خودمانیم نمایش فالوس مردان در دوران ما بغیر از مصرف پورنوی آن گویا دیگر چنگی به دل نمیزند مثل خوردن پرتقال میماند در فصل تابستان !
آوریل 23, 2008 at 9:06 ب.ظ
دوست عزیز خوشحال می شم اگه تبادل لینک کنیم
——
خواب بزرگ :لینکتان کو؟
آوریل 23, 2008 at 10:07 ب.ظ
ياد اون شخصي افتادم كه دنبال عقده اديپ در شاعران ايراني ميگشت.
مسخره بود.همين
آوریل 24, 2008 at 4:29 ق.ظ
آقا یکی به من بگه معنی این لغت ” فالوس ” چیه ؟ از کجاست و در چه زبانی استفاده میشه ؟ ریشه لغت چیست ؟ در فرهنگ معین این لغت نبود.
من هم موافقم که فمینیسم با این روش ، راه بجایی نمبرد.این که ما دائما جیغ بزنیم که ” ما هم هستیم ” در واقع نفی خود را همان اول کار پذیرفته ایم.ما باید در عمل نشان بدهیم که هستیم. البته اگر می خواهیم که ” باشیم ” .
——–
خواب بزرگ: p-ha-l-lu-sبه معنی آلت نرینه است و البته بیشتر در شکل نمادین اش
می 3, 2008 at 5:05 ق.ظ
عالی بود ! این ابژه بودن زن مدت ها بود وول میخورد تو سرم!
خیلی خوب بیان شد مرسی
می 3, 2008 at 6:25 ب.ظ
خیلی عالی… دیدگاه جدیدی به یه داستان قدیمی و همیشگی
می 20, 2008 at 9:24 ب.ظ
سلام مطلب جالبی بود ولی از چند جهت می شود اون رو بررسی کرد:
1- اول اینکه شما قضاوت رو بر اساس قایل شدن اصالت بر فمینیسم قرار دادید. حال آنکه این مساله جای بحث دارد.
2- معماران نظریه فمینیسم خود از مردان بوده اند و این جالب بودن این موضوع را چند برابر میکند.
3- معمولا خانم هایی هم که در مورد مقاله شما اظهار نظر کردن هیچ موقع خودشون نتونستن مکنونات ذهنی خودشون رو روی کاغذ بیارن و راحت ترین کار یعنی اظهار نظر موافق و مخالف کردن. مثل گلاره و سارا و صوفیا که فرمودن خیلی جالب و ال و بل بود…
امید وارم با این مقاله ای که نوشتی قدرت تحلیل مردان رو خودت درک کرده باشی…
در ضمن فالوس چیز بدی نیست و در تمدن های کهن مجسمه های زیادی از اون به عنوان نماد پایندگی ساخته شده.
شاد باشید…
رها
ژوئن 11, 2008 at 9:16 ق.ظ
من زنان را برای همخوابگی و عشقبازی مناسب میدانم.من ترجیح میدهم با مردان هم صحبت باشم.
ارنست همیگوی.
ژوئن 14, 2008 at 9:33 ق.ظ
سلام
تحلیل بی نظیری داشتی. ممنون.
ژوئن 19, 2008 at 6:30 ق.ظ
جالب بود خیلی وقت بود داشتم به این موضوع فکر می کردم.به نظر من حد اقل در ادبیات که من بیشتر مطالعه کرده انم توصیفات زنانه از مردان بیشتv به ارتباط عاطفی و وابستگی های احساسی که اکثرن در نهایت جنبه ی تقدس به خودمی گیرند، معطوف می شود.به هر حال امید وارم روزی این ویا محقق شود
جولای 28, 2008 at 11:40 ب.ظ
ببحشید منظور از نرینگی همون کیره دیگه؟