هفتگانهای برای یک بی پدرو مادر
مارس 8, 2008
سیاست پدر و مادر ندارد.این را خیلیها گفتهاند.ما هم آدمهای شیک و ناز و فرهیختهای هستیم و کاری با بیپدرو مادرها نداریم. اما مشکل اینجاست که او با ما کار دارد.این هفتگانه درباره تحریمیهاست.دربارههای ایدههای رایجشان و دلایلشان و نتایج ناگزیر عملشان.
1.اساساً از اصلاحات چه انتظاری دارید؟
همهمان گرم بودیم. جامعه ، نبوی ، 18 تیر …هوف .رفرمیستها زمانی که در مسند قدرت بودند بارها به نام حرکات رفرمیستی دست به اعمال انقلابی زدند.حجم مطالبات رایدهنگان دوم خردادی فرصت مهندسی اجتماعی به کسی نمیداد. ما تاریخ را فراموش کرده بودیم.ما مشروطه را فراموش کرده بودیم.خیلی طبیعی بود که مخالفان قدرتمند دولت تاب این تغیرات ناگهانی را نیاورند. که هزینههای اصلاحات بسیار بیشتر از چیزی شد که همه انتظار داشتند.نفس دولت خاتمی با بحرانهای مسلسلوار بریده شد. در شرایطی که میشد بحرانها را با چانهزنیهای ریشسفیدانه حل کرد، نمایندگان مجلس هم از ترس ناتوانی در برآوردن انتظارات شدند چاووشی بحرانها.در شرایطی که حزب مشارکت میتوانست با ائتلاف و استفاده از نفوذ کارگزاران کارش را پیش ببرد ،همه با لبخندهای تمسخرآمیز از سیام شدن “حاجآقا” صحبت کردند.نقد آن دوران حالا سادهتر شده و همه ما کمابیش باید بفهمیم که در گوشهای از این بحرانها دست داشتیم.ما گرم بودیم و صبور نبودیم.
اما دولت و مجلس اصلاحات چه ارمغانی داشت؟ برای درک این مسئله اول باید بفهمیم تغیر “گفتمان/Discours ” اساساً چه اهمیتی دارد.گفتمان دوران اصلاحات با اهمیت دادن به عناصر تازهای مثل جوان ، حقوق شهروندی، حریم خصوصی و … درهای تازهای را برای درک روزگار ما باز کرد.قدرت گرفتن این گفتمان میان مردم عادی عملاً فراموش کردن آن را ناممکن کرد.به همین دلیل همه یکهو موقع انتخابات یاد حقوق جوانان و اینها میافتاند. قوه قضاییه برای توجیه برخی مسائل حتی مجبور بود از سد “حریم خصوصی ” بگذرد.یعنی حتی شده اگر به ظاهر باید عملش را با این گزینه آشتی میداد. حالا میگویید چه فایده وقتی واژهها دستآویز همان قدرتهای پیشین شود.اینجا باید از مکانیزم دیکورس سر در بیاوریم.یعنی ببینیم که چطور واژهها آدمها را مجبور به انجام عمل میکنند.
ماجرای موسوم به فیلم زهره را اگر با این دید نگاه کنیم شاید قضیه کمی روشنتر شود.یک فیلم خصوصی از یک بازیگر -کاری نداریم خودش بود یا بدلش یا …- منتشر میشود. کمتر از دو دهه پیش یک مجری تلویزیون بخاطر چیزی بسیار کمتر از این طعم یک دهه ممنوعالتصویر شدن را چشید.اگر پیش از دوران خاتمی بود فکر میکنید چه سرنوشتی در انتظار بازیگر بختبرگشته بود؟ “حریم خصوصی ” قدرت گفتمان اصلاحات ورق پرونده را برگرداند و متهم خود به شاکی تبدیل شد.قوه قضاییه مقهور گفتمان شهروندی و حریم خصوصی شد.این یک مثال کوچک است از تاثیرات دیسکورسها در وقایع اجتماعی. البته که میتوان دهها مثال از همین یک دو سال اخیر آورد که گفتمان رفورمیستها عملاً تاثیری در وقایع نداشته. همهگیر شدن و نفوذ و اعتبار و مشروعیت یک گفتمان اجتماعی تازه زمان میخواهد. اما در عملکرد دستگاه نظامی واژهها نمیتوان شک کرد.
ما گرم بودیم .ما صبور نبودیم.
2.بحران مشروعیت چه شکلی است و به چه درد میخورد؟
ایجاد “بحران مشروعیت ” با شرکت نکردن در انتخابات به دلایل زیادی به شدت محل تردید است. اول این که پروپاگاند رسمی – نه صرفاً دولتی – اجازه کوچکترین مانوری روی تعداد شرکت کننده و مقایسههای شکآور نمیدهد. دوم این که حتی در جوامع دموکراتیک فاکتور تعدادشرکتکننده انتخابات نقش کوچک در توجه به مشروعیت نظام سیاسی دارد.نگاه کنید به درصد میزان شرکتکننده در انتخابات گوناگون امریکا.سوم حالا اگر بحران -با دلایل جدیتری -قبلن ایجاد شده باشد تاثیر این عامل چقدر خواهد بود؟ چهارم نگاه تجربی به وقایع چند ساله اخیر که این تئوری میان شرکتکنندگان اجتماعات مطرح شده شاید بتواند شما را قانع کند که رای ندادن به قصد ایجاد بحران مشروعیت تا چه حد توفیق داشته است؟
3.دلت خوش است ما که حزب نداریم
به کی رای بدهیم ؟ کسی نمانده؟ خب …اساساً طرح این سئوال اشتباه است.چرا؟ چون آدمهایی که قرار بود بهشان رای بدهید فیالنفسه کوچکترین اهمیتی نداشتند.خصوصاً وقتی پای مجلس و گروهی از نمایندگان در میان است.در شکل سنتی قدرتورزی این شخصیت و کاریزمای تک تک افراد بود که در پیش بردن کار مفید میافتاد.اما حالا برای ورود به پارلمان افراد اهمیت چندانی ندارند.حزب است که مهم است.حالا میگویید :دلت خوش است! کدام حزب؟ پاسخ میدهم وقتی در ایران درباره حزب صحبت میکنیم همه میدانیم که کمی تسامح چاشنی تعاریفمان شده.بهتر است بگوییم تشکل افرادی حول لیدرهایی که کمابیش اهداف مشترکی دارند.با دقیق شدن در آبشخورهای فکری و سیاسی احزاب حاضر کمکم قادر خواهیم بود به دور از سابقه و شخصیت تک تک افراد در مورد “حزبشان” تصمیم بگیریم. 2 محور اصلی سیاسی حال حاضر در نقاط غاییشان به دو تئوریسین میرسند : آیتالله مصباح یزدی و دکتر عبدالکریم سروش. این دو تن عملاً نمادی از آبشخورهای فکری دو جناح اصولگرا و اصلاح طلباند.گذشته از جزر و مدی که زمان خواه ناخواه در تئوریهای سیاسی این افراد ایجاد کرده حلقه طرفدارانشان نیز گاهی تندتر و گاهی کندتر از خودشان هستند.چنانکه وقتی نهضت آزادی نیز با جبهه دو خرداد به ائتلاف میرسد رگههایی از ایدههای لیبیرال نیز در ائتلاف بوجود میآید که در آرای سروش به سختی قابل دسترس است.
القصه شناخت الگوهای ایدهآل سیاسی /اقتصادی و فرهنگی این دو طیف کمابیش ما را به تصوری در مورد آینده آنها در مسند قدرت میرساند.اینجاست که آقای ایکس و ایگرگ کاندیدا تقریباً واجد اهمیت شخصی است.افراد عناصر سیاسی هستند که با اعتقاد -یا حتی بی اعتقاد اما منتفع – به الگوهای غایی تشکلشان ، به ایفای نقش پیادهنظام میپردازند.
این وسط البته گاهی خود کاندیداها از وزنه قدرت برخورداند و برخلاف مشی رایج تا حدی اهمیت شخصی هم دارند.رئیس مجلس ششم در شمار این افراد است.
پس میشود تقریبا بیخیال نام و سابقه افراد، لیست ائتلاف مورد نظر را دست گرفت و نام آدمهای آشنا یا ناشناسی را در برگه نوشت. نگرانیهای شدید از رد صلاحیت در نهایت خیلی جدی نیست.چون به هر حال یک لیست کذایی از ائتلاف بیرون خواهد آمد.
4.بازیهای سیاسی به ما ربط ندارد
درک این که سیاست بازی نیست و اتفاقاً موضوعاش خود ما هستیم شک نکنید که ما در توسعه دوکراتیک کلی جلو میاندازد.قطعنامههای مختلف و تحریمها علیه ایران نمونه موردی خوبی است که بدانیم این سیاست کثیف روی زندگی روزمره و قیمت ماست و پودر لباسشویی ما آدمهای غیر سیاسی متوسطالحال هم تاثیر جدی دارد.
شوخیبردار نیست.بازی هم نیست.مثل انتخاب مبصر برای کلاس هم نیست.صحبت پیادهکردن الگوهای متفاوت زندگی است که کاملاً بر حال و روز ما تاثیر میگذارد.درک تفاوت احزاب آدمها و اینکه کجا توجه به چه چیزی مهم است همانی است که بهش میگویند درک سیاسی .چیزی که به طور بدیهی همهمان با خواندن و خواندن و خواندن باید واجد آن شویم.
5.ولی در نتیجه انتخابات دست میبرند
به نظر شما کسانی که در نتیجه دست میبرند به روی کار آمدن محمد خاتمی خیلی مایل بودند.یا به روی کار آمدن مجلس ششم؟کسانی که چنین میگویند درکی از مکانیزم قدرت و زور وارد کردن نیروهای متفاوت به همدیگر ندارد. آنها “رژیم” را یک توده یک شکل و سر وته دار و متحد تصور میکنند که میتواند هر وقت بخواهد برخلاف مطالبات عمومی دست به اعمالی بزند.آنها از کشمکشهای درونی این سیستم و تفاوت منافع مالی وسیاسی قطبهای گوناگون آن غافلند.بله …شاید امکان تقلب وجود داشته باشد.شاید یکهو به قول آن دوستمان 8 میلیون شناسنامه باطل به نفع کسی مهر بخورد- که البته باز کمی غیر قابل باور است-.اما تمام این احتمالات در غیاب شرکتکنندگان جدی رخ خواهد داد.در غیاب ما . در غیاب صاحبان اصلی آرا.با تحریم و بیخیالی و نا امیدی و یک گوشه نشستن.این که هر گروهی برای برآورده شدن انتفاعش دست به اعمال غیر قانونی بزند عجیب نیست.عجیب این است که کسی حتی برای نفع خودش حاضر نشود کار قانونی بکند!
6.یک دست شدن ، یک سره شدن
این تئوری یک دست شدن برای یک سره شدن کار یکی از عجیبترین تئوریهایی است که وجود دارد.جالب اینجاست که هیچکس حاضر نیست توضیح بدهد این یکسره شدن دقیقاً چه نمودی دارد؟ قدرتمندان یکهو سکته میکنند و میمیرند؟ مردم انقلاب میکنند؟ امریکا حمله میکند؟دقیقاً چه اتفاقی میافتد؟
اول باز خود این یکدست شدن را خیلی باید با تسامح به کار برد.چنانکه بر خلاف انتظار تنشهای میان دولت نهم و برخی حامیان اسبقش بیش از چیزی بود که انتظار میرفت. اما این یک سره شدن دیگر چه صیغهای است؟ مردم ناراضی شورش نمیکنند.امریکا هم به ایران حمله نمیکند.به هزار و یک دلیل. اما حالا بر توسن خیال بنشینیم و فرض کنیم که این اتفاقات بیفتد.چه کسی باید هزینه یک آشوب را بپردازد.قدرتمندان یا ما ؟ دولت امریکا و هیچ دولتی در جهان قربان چشم و ابروی ملت ایران نیست.( چنانکه ما هم نیستیم و اگر غیر این بود باید به عقل طرف شک کرد) ایده شورش هم به قدری هزینههای وحشتناک دارد که حتی تصورش پشت آدم را میلرزاند.
گذشته از همه اینها سادهانگاری است اگر تصور کنیم یکدست شدن حکومت لزوماً به اتفاقی ( آن هم سریع) میانجامد.که تازه آخرش بخواهد به نفع کسی باشد.هیچ تئوری سیاسی ضمانتی بابت فروپاشی یک سیستم یکدست نداده است.
7.اگر رای ندهیم چه اتفاقی می افتد؟
بله رای ندادن هم یک حق مدنی است.و خدا میداند یک عده چقدر از استفاده شما از این حق مدنی دلشاد خواهند شد.رای ندهید.اما کاملاً با این آگاهی که رای ندادنتان برگه رای چربی برای کدام جناح خواهد بود.تصمیم نهایی با خودتان است.



مارس 8, 2008 at 2:06 ب.ظ
فکر میکنی اگر زمان انتخابات رئیس جمهوری اقای خاتمی برای سومین بارمیتونست کاندید بشه بازم رای میاورد به خدا نه…چون مردم خسته شده بودن…حالا که تو یه شرایط بدتر قرار گرفتیم همه میگن خاتمی…در حالت کلی تر همه بر میگردن به زمان شاه و حسرت اون موقع رو میخورن…این رو به عقب بودن ما ایرانیا برای چیه واقعا؟….اگه اصلاح طلبا موفق شن یا اصولگراها فرقی هم میکنه؟..یعنی فکر میکنی اگه اصلاح طلبان بودن الان تورم 30 40 درصدی نداشتیم؟…شما کتاب خونی پس حتما باید 1984 اثر جرج ارول و خونده باشی؟
مارس 8, 2008 at 2:15 ب.ظ
به sinozit :
بله من هم همین عقیده رو دارم. اغلب مردم بی حوصله و عجول و فاقد درک سیاسی اند.این عقب گردهای مدام ،درد مردمانی است که همیشه دنبال آمپول سریع خوشبختی بودند و وقتی مطلوبشان را نیافتند زدند زیر کاسه کوزه همه چیز.
مارس 8, 2008 at 3:40 ب.ظ
من همیشه فکر میکردم رای ندادن باز گذاشتن فضا برای دیگران است اما اکنون می بینم فضایی نیست که برای کسی باز بماند. حکم حکومتی – مطلقه و … این کلمات فضای سیاسی ما را میسازند
مارس 9, 2008 at 12:07 ق.ظ
من رای نمیدهم. حالا مینویسم چرا.
مارس 9, 2008 at 12:57 ق.ظ
این بررسی من را قانع کرد. من رای خواهم داد.
مارس 9, 2008 at 10:00 ق.ظ
اون مقایسهی بند بحران مشروعیتت رو بین ایران و جوامع دموکراتیک رو قبول ندارم. مشروعیت اونا به “رای” ملت ربط نداره. جمهوری اسلامی مشروعیتش وابسته به حمایت مردمه. و چیزی که بیشتر از همه این حمایت رو نشون میده رای ملت همیشه در صحنه است.
میتونی اینجوری بگی که اون مشروعیتی که میخوان رو بههرحال به دست میآرن. چون یه عده کشته مرده و یه عده بیخیال همیشه هست که بهشون رای بده. و به نظر من این رای به نظام بود و اینا هم یه بازیه. بازی که متاسفانه خیلیها رودستشو میخورن. من هم حاضر بودم در شرایط عاقلانه انتخابات رو به علت قبول نداشتن این نظام تحریم کنم، اگه تاثیری داشت البته که میدونیم حداقل الان نداره.
پ.ن: شیراز اصلاح طلبا لیست ندارن و من احتمالن رای نمیدم. لیستی که اعتماد ملی منتشر کرده هم یه لیست اصولگرایانه است که انتخاب بین بد و دتر هم توش نیست.
مارس 9, 2008 at 11:25 ق.ظ
به نازلی:
اولن که رسانهها آخرش مردم را در “صحنه” نشان میدهند.چه همه واجدین بروند چه 2 درصدشان.
ثانیاً اثبات احتمالی عدم پشتوانه مردمی برای کیست؟ خودشان (شاید که بدانند!) خودمان ( که چه بشود؟) بقیه دنیا ( که چه کار بکنند؟) رویهم رفته این ماجرای پشتوانه و مشروعیت و اینها را خیلی جدی نگیر، بحثش مفصل است و اینجا نمیشود.
ماجرای بازی بودن و اینها را نفهمیدم.رد پای داییجان؟
و شیراز …خب .حق دارید دیگر.چه بگویم.
مارس 9, 2008 at 5:10 ب.ظ
با اینکه با تمام حرفات موافقم ولی ترجیح میدم در انتخابات شرکت نکنم.هیچوقت طرفدار تحریم نبودم اما معتقدم نباید با هر شرایطی ساخت.در همه حوزه ها امکان رقابت نیست و اگر هم در حوزه ای رقابت باشد کاندیداها ضعیف هستند.اصلا همه اینها را نادیده می گیریم و فرض کنیم تمام نامزدهای اصلاح طلبان چهره های قوی هستند.اما هیچ تضمینی برای رای آوردن این عده هم نیست.شرایط انتخابات مجلس ششم به گونه ای بود که صرفا حمایت حزب مشارکت تضمینی بود برای رای آوردن یک کاندیدا.اما شرایط جامعه امروز اینگونه نیست.چه کسی میتونه تضمین بده این کاندیداها رای میارن؟ وقتی در بهترین شرایط میشه یک دهم کرسی های مجلس رو به دست آورد شرکت در انتخابات تحقیر خودمون نیست؟چرا باید کاری کنیم که بعدش بگن اصلاح طلبان شکست خوردن؟دیکته نانوشته که غلط نداره.شرکت نکردن هم شکست نداره.همونطور که موج اول اصلاح طلبی با انتخابات ریاست جمهوری شروع شد اینبار هم بهتره توانمون رو برای انتخاب یک رئیس جمهور اصلاح طلب قدرتمند در انتخابات 88 صرف کنیم.همیشه مجلس به صورت اتوماتیک وار یه اقلیتی داره.اما واقعا بین اینکه یه اقلیت 15 نفری داشته باشیم یا 30 نفره تفاوتی هست؟واقعا ارزشش رو داره؟
مارس 9, 2008 at 5:29 ب.ظ
به م س ا ف ر :
این جاش رو متوجه نشدم: باید حتماً برای برنده شدنمان تضمینی باشد تا رای بدهیم؟!
معلومه که هیچ تضمینی نیست!به علاوه اینکه مطمئن باشید توان آدم با شرکت در یک رای گیری تمام نمیشود که حالا بخواهیم ذخیرهاش کنیم برای انتخابات بعدی.
مارس 9, 2008 at 7:37 ب.ظ
به نظر من توی شرایط فعلی کم هزینه ترین و شاید فعلن بهترین راه برای امیدوار شدن به آینده (مثلا انتخابات ریاست جمهوری آینده)شرکت توی این انتخابات است.(البته به شرط امکان وجود رقابت در حوزه ها)
مارس 9, 2008 at 8:52 ب.ظ
تو یکی از درسها یک مبحثی بود که در یک اکو سیستم اگر عاملی باعث به هم خوردن نظم سیستم بشه روند تعامل بین موجودات هم به هم میریزه.مثلا اگر در یک دشت روباةها و خرگوشها با هم هستند اگر تعداد روباه ها زیاد بشه تعداد خرگوشها آنقدر کم میشه که روباهها از گرسنگی بمیرند و بالعکس.حالا اینو تو سیستم سیاسی خودمون در نظر بگیرید.این تحلیل کسانی هست که قائل به یکدست شدن هستند.چیز جالبیه .
مارس 9, 2008 at 10:23 ب.ظ
هی اولین کامنت ووردپرسیم :ي
ببین اون قضیهی بازی و اینا که گفتم.
یعنی که مثلن به فرض خامنهای صددرصد میدونه که این جملهی “رای به نظام بود” خیلیها رو ناامید و مشمئز و اینا میکنه و این آدما واسه همین نمیرن رای بدن. کسایی که رایشون صددرصد همسو با حاکمیت نیست. خب؟ این بازیه. خیلی از آدمایی که نمیخوان به نظام رای بدن هم رودست میخورن.
در مورد راسنهها و مشروعیت و اینا هم که منم همینو گفتم.
بعد دلم میخواد در مورد این مشروعیته بنویسی. به نظر من که مشروعیت جمهوری اسلامی حتی شده در ظاهر وابسته به رای ملته.
مارس 9, 2008 at 10:24 ب.ظ
رسانهها*
مارس 10, 2008 at 12:08 ب.ظ
خوشگلا باید رای بدن
سران سرخوش سه قوهی اصلاحطلبی طی نشست اخیرشان پس از رد صلاحیتهای دستهای و گلهای و فلهای تصمیمات عظیم و بسیار سودمندی را برای پیشبر…
مارس 10, 2008 at 12:33 ب.ظ
دموکراسی وازادی وحریم خصوصی و مفاهیمی ازاین دست حقوقی است که باید برای بدست اوردنش تلاش کرد و یکی از این راهها شرکت در انتخابات است که کم هزینه تزین انها نیز هست.به نظر من برگزاری انتخابات ازاد و عادلانه را فقط با شرکت همه ماها از جمله دوستان تحریمی به اینان تحمیل کرد وانوقت ما دیگر کار خودمان را کرده ایم و منتخبین ما باید تلاش کنند تا حقوق حقه مردم را بگیرند.به قول بزرگی حق گرفتنی است نه دادنی.خود من هم مطلبی در این باره نوشته ام و به طرق گوناگون تا انجاکه امکان دارد تلاش میکنم که دوستانم را به شرکت کردن ترغیب کنم.
مارس 10, 2008 at 6:58 ب.ظ
کار به تضمین هم نمی رسه.حتی امیدی هم نیست.شاید بهتر بود به جای تضمین واژه ی امید رو به کار می بردم.
مارس 10, 2008 at 9:40 ب.ظ
حداقل خوبه كه قبول دارين كه ما حق داريم راي نديم…
مارس 11, 2008 at 10:01 ق.ظ
به م س ا ف ر:
ببین دوست من! 2 راه چاره بیشتر نداریم:
1.خودمان را از پشت بام پرت کنیم پایین
2. امیدوار باشیم
در هم همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد.
جای مک مورفی عزیز خالی که وقتی نتوانست آبسردکن غول پیکر را حتی یک میل جابجا کند در مقابل خنده های تمسخرآمیز بقیه سرش را با رشادت بالا گرفت و گفت : حداقل سعی ام رو کردم.
مارس 11, 2008 at 2:32 ب.ظ
من به عنوان يک آدم شکمسير مرفه بیدرد خارجنشين دور از گود احمق يک عدد تحليل آبدوغخياری برای خودم دارم و اون هم اينه که وقتی من يک نظام رو قبول ندارم و اون و ديکتاتوری ميدونم، نميتونم برم در انتخاباتش شرکت کنم. شرکت در انتخابات ايران يعنی صحه گذاشتن بر اون سيستم، بر ولايت فقيه، بر جمهوری اسلامی. اين توی کتم نميره، ازم برنمياد. هر کدوم از کانديدها از قعر لجنزار جمهوری اسلامی برخاستهاند. شنيدن اسمشون برای ايجاد احساس تهوع و انزجار در من کافيه. اين اسمش تحريم نيست، پايبند موندن به پرنسيپه.
شما اينطور توجيهش بکن که اصلاً نظر من به عنوان يک ايرانی به رسميت شناخته نميشه، چون در ايران نيستم و به همين دليل خيلی بيجا ميکنم که دربارهء مسائلش نظر بدم، پس حق رأی دادن و سهيم شدن در سرنوشتش هم خود به خود از من گرفته شده.
مارس 11, 2008 at 8:28 ب.ظ
خواب بزرگ نازنین:
وقتی میبینی آبسرد کن از جاش تکون نمیخوره
حماقته که هر روز کلی انرژی برای تکان دادنش صرف کنی.
بابا تکان نمبخورد از جاش. نه امروز نه فردا.
مارس 11, 2008 at 9:44 ب.ظ
امید همیشه باید باشه و شما معتقدید الان هم امید هست.ولی باید عمل رای دادن ما یک واکنش باشه.کنشش هم برگزاری انتخابات آزاد توسط دولت و شورای نگهبانه.اگه قرار باشه در مقابل هر کنشی ما یک شیوه واکنش(رای دادن) داشته باشیم پس یعنی داریم رسما اعلام می کنیم با تمام شرایط اقتدارگرایان می سازیم و این نمی تونه باز دارنده باشه.
مارس 12, 2008 at 11:12 ق.ظ
سلام
برای نسل بعد از خودت چه جوابی داری ؟
بجای گرفتن حقت صبر کردن را یا گرفتی
دوست من ما تو کشوری زندگی می کنیم که حق انتخاب لباسمون رو نداریم چی جوری میتونیم سرونوشتمون رو خودمون انتخاب کنیم.
مارس 12, 2008 at 8:01 ب.ظ
آقا سروش عزیز،
واقعا” خسته نباشی،من با این که میدونستم که باید برم رای بدم ولی باز رای دادن برام خیلی سخت بود،بخاطر رفتارهای حکومت و مردم و ….
ولی با خوندن مطالب شما و آقا وحید امیدوار شدم
قربان شعور و وجدان اجتماعی تان
مارس 13, 2008 at 12:37 ب.ظ
قابل تامل بود!
مارس 13, 2008 at 3:57 ب.ظ
[...] هفتگانهای برای یک بی پدرو مادر [...]
مارس 13, 2008 at 8:33 ب.ظ
یرای سرزمین رویایی عزیز:
استش در مثل مناقشه نیست اما اگر کمد تکان نخورد و هر لحظه سانتی متری هم جلو بیاید چه؟ یعنی چاره عملی دیگری هم به جز هل دادن این کمد مانده؟
مارس 14, 2008 at 8:21 ق.ظ
مرسی به خاطر مطلب تحلیلی و بیشتر از اون احساس مسوولیت در قبال آگاه کردن بقیه.
مارس 14, 2008 at 9:21 ق.ظ
از گفتگوهای زنده و جالبی که توی این وبلاگ میشه خوشم میاد. البته این شوق نوشتن قدری هم به خاطر موضوع داغ انتخاباته.
کامنتام را چون کمی طولانی شد اینجا نوشتم : امروز رای میدهم و فردا هم با هیچکس قهر نمیکنم
http://bamdadi.com/2008/03/14/i-will-vote-today/
مارس 14, 2008 at 2:11 ب.ظ
شرکت کردن توی این انتخابات برای من مث شرکت کردن توی مسابقه بوکس با بهترین بوکسور دنیاست، ضربه های من آروم صورتشو نوازش می کنه، اما احساسی که بعدش از شرکت تو انتخابات و نماینده های انتخابیم و طرح هاشون واسه تغییر وضعیت و توجیهاتشون واسه ناکامی های بعدی و دلایل به هم نخوردن بازی آنها می کنم فکم رو میاره پایین.
من رای نمی دم!
مارس 14, 2008 at 2:19 ب.ظ
هم متن و هم کامنت ها حاوی نکات خیلی جالبی بود. مخصوصا کامنت بالاییم. فکر می کنم مردم ما هنوز انتظاراتشون مشخص نیست
مارس 16, 2008 at 10:29 ق.ظ
خیلی زیبا بود……مرحبا