تفو! عاشقان سوت بلبلی ، تفو!
مارس 4, 2008
نه! فقط کنجکاوم ببینم منتظر چی هستید؟ که با رای ندادنتان دنیا کن فیکون شود.که حضرات تو سرشان بزنند که چرا تعداد رایدهنده کم بود؟ که جهان رو به تباهی رود و بعد همه چی تمام شود؟ این تئوریهای مضحک مندرآوردی -که از زمان انتخابات شوراها تخم لقش در دهان بعضی شکسته – کی به نتیجه مورد نظر خواهد رسید؟تو را به خدا بروید چهارتا کتاب تاریخ بخوانید و دست از اوهام بشویید. قضیه جور دیگری است…
صحنههای “پر شور” کذایی و ” افتخارات دیگر “هر سال تکرار میشود.با ما.بی ما.بی هزاران امثال ما و شما.اصلاً پروپاگاند رسانهای یعنی همین .یعنی از الان میشود اخبار 2 سال بعد را هم پیشبینی کرد.پس این که تحریم بتواند تاثیر رسانهای بگذارد را به کل بیخیال شوید.حالا گیریم که کسی هم صدای شما را شنید.که چه بشود؟
“آنها سرو ته یک کرباسند”.واقعاً اعتقاد دارید سرو ته یک کرباسند؟ فکر نمیکنید این تحلیل آبدوغ خیاری فقط از کسی برمیآید که اینجا زندگی نمیکند و تفاوتها را متوجه نمیشود.ببینم شما در این شهر نفس نمیکشید؟خبرها را نمیشنوید؟ دور و برتان را نمیبیند؟توان مقایسه ندارید؟ بارها و بارها با خودتان نگفتید این پرونده کذایی اگر فلانیها بودند میتوانست جور دیگری پیش برود؟ آقا جان ما بگویید ما هم روشن شویم!
که تباهی و بدبختی و فلاکت و فشار همه جا را بگیرد و صدای کسی دربیاید؟ جز این فرقههای آخرالزمانی هستید؟ تاریخ نخواندهاید که بدانید آدمیزاد بدتر از سوسک توان حیات در هر شرایط دیوانهواری را دارد.قرون وسطی میدانید چیست؟ که خیلی ناز ده قرن را میتواند در رعب و جنون و فقر و جهالت زندگی کند و آب از آب تکان نخورد؟ و حالا تکانی هم بخورد …فکر میکنید چه جور تکانی خواهد بود؟ عاقلانه و منطقی؟ اوضاع را بهتر میکند؟ این که یک عده بریزند تو خیابان سوت بلبلی بزنند و شیشه مغازه بشکنند و اتوبوس آتش بزنند مثلاً خیلی اتفاق مبارکی است؟
آهای خانم و آقای تحریمی با شما هستم! شما که زندگی را بر همکاران من تنگ کردید.شما که تحریمها کار شماست.شما که خرابی این شهر کار شماست.شما که اجازه دادید توقیف و سانسور احیا شود. و در خانهتان شانه بالا میاندازید و فکر میکنید دستهاتان تمیزاند.باشما هستم.
***
اگر همین امروز در خیابان یقه یک شهروند معمولی فرانسوی را بگیرید و از او بخواهید درباره دموکراسی صحبت کند چه میگوید؟ بهتان میگویم: احتمالاً به تته پته میافتد و قادر به ارائه توضیح سر و ته داری نیست. اما همین جناب کاملاً بلد است دموکراتیک تصمیم بگیرد و میداند کجا چه کار کند.و چه طور نگذارد حقوق بدیهیاش را زیر پا بگذارند..چرا؟چرا نمیتواند توضیح بدهد اما میتواند خوب عمل کند؟
چون پدران او و پدران پدران او این مفاهیم را خوردهاند.سرش جنگیدهاند.هضماش کردهاند.تو سرو کله هم زدهاند.روزها ملتهبی را از سرگذراندهاند که جز به یاری دانش و دانش و دانش به سرانجام خوشی نمیرسید.این تاریخ و جنگ و مبارزه و کتابهای بسیار در خاطره جمعی همه فرزندان آنها جا خوش کرده.
حالا رفقا! ما همان پدرانیم



مارس 4, 2008 at 8:04 ب.ظ
دیشب اخبار داشت تاریخچه انتخابات مجلس را میگفت و یه جایی گفت که در انتخابات مجلس ششم به طور چشمگیری درصد شرکت کنندگان در انتخابات کم شده بود!
مارس 4, 2008 at 8:49 ب.ظ
این عموی گیج وگول کوردل تاریخ
تا مذهب دفترش را
گاه گه می خواست از نیاکانم بیالاید
رعشه می افتادش اندر دست …
ما همان پدرانیم که چند سال بعد تاریخ در شرح ما بازهم دستش خواهد لرزید …
به قول ایلنان :وای ازاین مذهب(بروزن محمد) منقوش.
مارس 4, 2008 at 9:07 ب.ظ
دست مریزاد!
همیشه انتقاد راحتتر از عمل بوده است.
مارس 4, 2008 at 10:06 ب.ظ
آقاي نسبتن محترم اگه فكر ميكنيد راي ندادن ما صرفن به خاطر ريختن به خيابان و سوت بلبلي زدن و شكستن شيشه مغازه و آتش زدن اتوبوس بي نواست واقعن كه خيلي كودنيد.كسي جلوي شما را نگرفته.بفرماييد صف بايستيد و پاي صندوق هاي راي حضور به دوستانتان برسانيد و كلي حال كنيد از اين كه در سرنوشت مملكت شريك شديد.ولي اگر قدرت درك هدف راي ندادن را نداريد لطفن يواش تر.
مارس 4, 2008 at 10:18 ب.ظ
به صابر:
شما دعوتید رسما که این کامنتدانی را تریبون خود کنید و دلایل رای ندادنتان را برای من و خیلی های دیگر روشن کنید.
این یک دعوت رسمی است در روز روشن.
مارس 5, 2008 at 5:10 ق.ظ
ای ول خواب بزرگ! منم میخوام همینارو بگم ولی چه کنم که قدرت قلم شمارو ندارم. بعد هم آقا صابر، به نظرم منظور خواب بزرگ این نبود که رای ندهنده ها و تحریم کننده ها خودشون میریزن تو خیابون و شیشه می شکنن، چون معمولا حال اینکار رو هم ندارن و فقط انتقاد می کنن و حرف یمزنن. به نظرم وقتی عده زیادی که اگه رای بدند به طور قطع به اصلاح طلب ها رای خواهند داد، رای نمی دهند، راه برای همون جماعتی که همیشه با شیشه شکستن و سوت بلبلی کشیدن گند زدن به همه چیز باز میشه.
مارس 5, 2008 at 7:44 ق.ظ
من شرکت نمیکنم و رای هم نمیدم . اما نه به دلیل کرباس و این حرف ها.
فقط میخوام پیش وجدان خودم شرمنده نشم!!!
نمیخوام دو سال دیگه به خودم بگم خاک بر سر خرت کنند که همیشه خر شدی!!!
یادمون باشه , بیشترین از کمترین لزوما بیشترین نیست.
مارس 5, 2008 at 8:43 ق.ظ
من تنها وقتی که رای دادم به معین بود و بعدم به هاشمی. یعنی شناسنامهام دوتا مهر داره فقط. اونم چون جدن مونده بودم تو کار این ملت تحریمی که آقا جان چیو دارین تحریم میکنین؟ بعدم درسته که حرفهاشونو قبول دارم و میفهمم چیمیگن و خیلیهاش اصلن حرفای خودمه، منتها شیوهشونو نه. چون اینکاری که میکنن در بهترین حالت بیفایدهاست چون تحریم انتخابات اینجا معنی نداره و صدای روشنفکرای این مملکت حتی به پنجدرصد اونایی که باید برسه، نمیرسه.
بعد ولی اصلن مخالف این نیستم که خاتمی با احمدی نژاد فرق نداره. این یکی رنگ و لعاب نداره فقط. خب؟ منتها اون یکی سیاست داخلیاش به نفع ماست.
بعدم من فقط اومده بودم یه سوال بپرسما… آقا شما خیلی مهمین؟ :ي
مارس 5, 2008 at 10:19 ق.ظ
آخه از وقتی منو لینکوندین از هر صدنفر پنجتا ایناش از شما میآن.
مارس 5, 2008 at 10:21 ق.ظ
بعد این جملهی شروع مطلب خیلی خوب استه. همین دیگه.
مارس 5, 2008 at 12:48 ب.ظ
حق با حضرت است .
تحریم بند تنبانی تحریم باید گردد.
مارس 5, 2008 at 3:53 ب.ظ
خیلی خوب گفتی.خیلی.می توانیم همان پدرها باشیم.
مارس 5, 2008 at 7:18 ب.ظ
سروش جان نه من منتظر انقلابم نه فکر میکنم با رای ندادن من اتفاقی میافتد و نه فکر میکنم خاتمی با احمدینژاد فرقی ندارد. اگر به نظر تو رای ندادن من و امثال من در سرنوشت تو تاثیر گذاشته من هم فکر میکنم رای دادن تو و امثال تو در سرنوشت من تاثیر منفی داشته بگذریم. قرار نیست همه در جامعه رای بدهند که. پرخاش و تندی هم هیچکس را به صندوق رای نزدیک نمیکند باید دلیل قانعکننده بیاوری. در ضمن من هیچکس را به رای ندادن تشویق نمیکنم اما خودم دلیلی برای رای دادن ندارم. مجلس چه میکند؟ کاندیدای شهر من تا به حال در مجلس چه گهی خورده است؟ و غیره. من فکر میکنم صلاحیت رای دادن ندارم. ببین مثلآ کروبی اصلاح طلب است؟ وای به حال اصلاحطلبی و روشنفکری و همهی مشتقاتش. در ضمن رای ندادن مثل رای دادن یک حق است. اصلآ چه اصراری به رای دادن ما است؟ رفتار شما با آنها که رای نمیدهند درست میشود رفتار آنهایی که دوستشان نداریم. بیخیال ما رای نمی دهیم شما هم رای دهید نه ما دلیل رای دادن شما را میپرسیم نه شما دلیل رای ندادن ما را مگر مهم است؟
مارس 5, 2008 at 8:15 ب.ظ
به فواد:
ببین فواد جان!
1.لحن این نوشته عصبانی است.اما شباهت رفتار؟ نه نه …اگر من قدرتی داشتم هیچ وقت کسی مجبور به رای دادن نبود و قس علیهذا.اما این عصبانیت یک شهروند است دیگر.
2. گویا باید دیدگاهمان را در مورد تفاوت دیدگاهها و اعمال اصولگرایان فعلی و رقبایشان روشن کنیم.تفاوت نگاهشان به مثلث سیاست ، اقتصاد و فرهنگ.طی چند سال اخیر کاملا روشن شد که اتوپیای اصولگرایان ایران دهه 60 است.همان فضای سیاسی و اجتماعی.همان اقتصاد بسته و محدود.همان نگاه کارتونی به فقیر و غنی.امتداد این وضعیت به کجا منجر خواهد شد؟ آيا وضع از این هم بدتر خواهد شد؟ چرا که نه!در آستانه تصویب قطعنامه تازه عملاً رشتههای عمده پیوند اقتصادی ما با جهان اول گسسته می شود.معنی این حرف چیست.معنی اش یعنی بازار سیاه دارو.یعنی سقوط مدام هواپیمای توپولوفی که مدتهاست به علت تحریم از خرید قطعات دست اول اش محرومیم.
از طرف دیگر فضای فرهنگی ما کجا سیر میکند؟ قضیه یعقوب یاد علی را که میدانی.این نوع برخورد پلیسی با فرهنگ می تواند روزبه روز بدتر و بدتر شود.دوستان من مدتهاست در روزنامه هایی کار می کنند که قبل از افتتاح تعطیل می شوند.
خب حالا ببینم رقبا کیا هستند؟ اسامی شان رفیق من اصلا مهم نیست.چون خودشان مثل اعضای هر حزبی مهره اند.فردیتشان کوچکترین اهمیتی ندارد.همین ائتلاف همراه شو عزیز- که ما با دل پرخون بهشان رای خواهیم -شخصا تنه ام به تن چند نفرشان خورده.مهرناز سر خوردن حق و حقوق علیه یکی شان در دادسرا پرونده قضایی دارد.اما بهشان رای می دهم؟ بله.چرا؟
چون من اصلا به آنها نگاه نمی کنم.خوب بود اگر تک تکشان را هم قبول داشتم.اما امید کوچک من به لیدرهاشان است.این که طی این دوران مهجوری از قدرت کمی خود را جمع و جور کرده باشند و بی خیال مظلوم نمایی رسانهای و تصمیمات انقلابی و کودکانه ابتکار عمل را به دست بگیرند.
تفاوت الگوی سیاسی آنها -حتی اگر افرادش آدم های مزخرف را بیسوادی باشند-چیزی که است که قابل کتمان نیست و برای من همان مهم است.تفاوت بین اقتصاد دولتی و اقتصاد باز اساسا آینده های متفاوتی را رقم خواهد زد.
اصلاً امیدوار نیستم همه چیز خیلی سریع اتفاق بیفتد .اما نکته مهم این است که باید اتفاق بیفتد.ما فقط می توانیم با رای ندادن-در واقع رای دادن به طرفداران ایران دهه 60-آن را به تعویق بیاندازیم یا راهش را صعب تر کنیم.
درک این نکته که اینها همه ” بازی های سیاسی” نیست و به زندگی روزمره ما ربط دارد همان چیزی است که شهروند فرانسوی واجد آن شده و ما نه.
فواد جان! یعقوب یاد علی یک مثال است از بلبشویی که در آنیم.او می تواند من یا خود تو باشد.
عصبانی ام ؟ بله …بله حتما عصبانیام.
قربانت
مارس 5, 2008 at 10:05 ب.ظ
آقاي روحبخش اگه من تريبون ميخواستم كه ميرفتم راي ميدادم و خلاص.شايد دلايل من يك مقدار شخصي تر از دلايل ديگران باشد.با فواد هم موافقم كه هر كسي حق دارد راي بدهد يا نه.تعجب هم ميكنم كه چرا كساني كه ميخواهند راي بدهند در تلاشند كه بقيه را هم با خود همراه كنند.در حالي كه اكثر كساني كه راي نخواهند داد(البته كساني كه ميشناسم)هيچ تلاشي براي همراه كردن راي دهنده ها با خود نميكنند.
من يك بار راي دادم(انتخابات رياست جمهوري گذشته)كه حالا هم مثل سگ پشيمانم.حاضرم هم به خاطر راي دادنم مجازات شوم.(اشتباه نكنيد من به احمدي نژاد راي ندادم).يك اشتباه را دو بار تكرار نميكنم و نبايد هم بكنم.نتيجه انتخابات پيش رو را هم ميتوانم پيش بيني كنم.
من اصلن با راي ندادن نميخواهم صدايم به جايي برسد كه ميدانم نميرسد.و اصلن گيرم كه رسيد كه چي؟حرف من و ما به نظر شما چقدر ميتواند تاثيرگذار باشد؟(مهم البته هست اما تاثيرگذار نه)
اگه دلايل شخصي ام را ميخواهيد گوشتان را جلو بياوريد تا بگويم.
مارس 5, 2008 at 11:03 ب.ظ
من نمی خوام و دوست ندارم به کسانی که اینقدر خودشون رو از گود خارج میبینند و دانای کل با نرمش و مدارا رفتار کنم. نه آقایون کسی شما رو مجبور نمیکنه که برین پای صندوق ها و رای بدین.اما بدونین که شما یه مشت مفت خور بی عرضه و حتی ترسو و از خود راضی هستین .که مثلا چی.یه بار رفتین رای دادین احمدی نژاد اومد بالا به هر دلیلی.حالا رای نمیدین چون اون بار نشد آنچه که باید میشد؟ در ضمن احمقه و دروغگو و فراموشکار کسی که بگه خاتمی فرق نداره با احمدی نژاد که فرق از زمین تا آسمان است. شما دوست دارید همینطور که کنار ساحل نشستید و لیوان آب پرتقالتونم دستتون یکی بیاد برگه رای بذاره زیر دستتون و بعد هم رای مقدستون رو بذاره رو تخم چشمش ببره بندازه تو صندوق و همون بشه که میخواین آخر…نه خیر. اینجا ایرانه و باید برای ذره ای بهبود اوضاع زحمت کشید و درد کشید زیاد.شمایی که انقدر هم حاضر نیستی برای مملکتت کاری کنی پس حرف هم نزن.حقی نداری که حرفی بزنی.ظلمی که تو در حق من جوون ایرانی میکنی هیچ احمدی نژادی به تنهایی نمیتونست بکنه.بی عرضگی و بی دغدغگیتون با یه مشت شعار پوج و روشنفکر نمایانه ساده نمیشه.هرگز.
مارس 6, 2008 at 5:15 ق.ظ
آی سروش گل گفتی… قراره خودم هم یه همچین قطعنامه ای صادر کنم اما عشق پاریس نگذاشت. نه مورچه و اینها ندارد اما بدم نمی آید توی این روزها سرکی به “چه هل” بزنم و تجدید خاطرات کنم… اگر آن آقای خزانه دار مرحمت کند و حق التحریر این جانب را هم در آن جریده “چه هل” آماده کند و نگوید پول خورد! نداریم حتمن زود تر سر می زنم!
مارس 6, 2008 at 12:23 ب.ظ
آقا سایته رسمن منو دیوانه میکنهها. یعنی یه وقتهایی میبینم دیگه ظرفیت توش موندنو ندارم که میآم بیرون.
خوشحالم که دوست داشتین.
مارس 6, 2008 at 1:00 ب.ظ
به قول آقای سازگارا(اونایی که باید بشناسن می شناسن):
انقلاب یعنی این که مردمی که به هر نحوی در دوره های قبل و مرور زمان از صحنه خارج شدند یکهو و با یک جرقه ای به صحنه بر می گردند.
و نظر خودم:شما می گید یعنی بیایم بین بد و بدتر بد رو انتخاب کنیم.ما می گیم کلا اینارو نمی خوایم.پس بذار بدترین ها انتخاب بشن.چون اینجوری زودتر به پایان کار می رسند.
مثلا این که هر وقت احمدی نژاد و یا یکی از سران حکومتی یه گندی می زنه من کلی خوشحال می شم.
مارس 6, 2008 at 1:28 ب.ظ
مشکل اینه که عقده هامون رو سر حقوق خودمون خالی می کنیم
مارس 6, 2008 at 1:48 ب.ظ
با نظرت مخالفم دوست من:
1. به خاطر داشته باش که هر انتخاباتی انتخابات نیست. انتخاباتی که در ایران برگزار می شه یه انتصابات نمایشیه که تموم کاندیداهاش از فیلتر شورای نگهبان گذشتن. پس نمی تونن نماینده واقعی افکار عمومی جامعه باشن. پیداست که من به کسی که نماینده طرز فکرم نباشه رای نمی دم (این حق رو که دیگه دارم؟ نکنه به نظرت این حق رو هم ندارم؟)
2. اگه می بینی تو کشورهای دیگه مردم از طریق انتخابات حکومت ها رو سرنگون می کنن. اونها انتخاباتی هستن که به صورت دموکراتیک (آمریکا/اروپا) یا نزدیک به دموکراتیک (مثل جمهوری های استقلال یافته از شوروی – با نظارت سازمان ملل و نهادهای بین المللی) برگزار میشن.
3. این یه عرف بین المللی در سراسر دنیاس که وقتی انتخابات آزادانه برگزار نشه تحریم می شه. بزرگانی مث گاندی و ماندلا بارها به تاکتیک تحریم انتخابات دست زدن و اتفاقا بسیار هم نتیجه بخش بوده. فراموش نکن که یکی از اساسی ترین پایه های قدرت یک حکومت از دیدگاه جامعه شناسی اصل “مشروعیت” حکومته.
4. اما در ایران انتخابات آزادانه برگزار نمیشه. و همون نیمچه انتخاباتی هم که برگزار می شه شباهتی به انتخابات نداره. می خوای بگی از مهر خوردن 8 میلیون شناسنامه باطل شده تو انتخابات ریاست جمهوری به نفع احمدی نژاد خبر نداری؟ تو این طور کشوری به نظرت میشه به مفید بودن شرکت در انتخابات اعتقاد داشت؟
نظر تو ممکنه بازم مثبت باشه؛ اما من قاطعانه و با تمام وجود به مؤثر بودن تاکتیک تحریم انتخابات (به عنوان یکی از مهم ترین تاکتیک های مبارزه منفی در سراسر جهان) تا مغز استخون ایمان دارم.
پس: من انتصابات فرمایشی جمهوری اسلامی را با قاطعیت کامل تحریم می کنم.
مارس 6, 2008 at 6:24 ب.ظ
انتخاب شدن احمدی نژاد یک فاجعه بود ولی یه حسن خیلی خوبی که برای من داشت این بود که اصلا قید سیاست و این مملکت رو زدم و کلن بی خیال شدم.الان هم اگر که رای نمی دم به خاطر اینه که برام مهم نیست که چی به سر مردم و مملکت میاد.من خونه آخرش بخوام 60 سال زنده بمونم که تا الان نصفش گذشته دیگه اصلا وقت و اعصاب نازنینم رو بابت این جور چیزا تلف نمی کنم.یک جور لذت سادومازوخیستی هم می برم از این که اینجور دچار آنارشی شدیم.البته شما که بالاخره روزنامه نگار هستی باید حرص و جوش بخوری چون شرایط کاری شما خیلی وابسته به شرایط هست ولی من نه.کارم جوریه که همه بهم احتیاج دارن اگر اینجا نشد جای دیگه.بورژوا هم نیستم که بگی دارم از سر شکم سیری و اینا حرف می زنم.تو یه خونه اجاره ای ته تهران زندگی میکنم و جز یه کامپیوتر و یه کتابخونه چیز دیگه ای تو این دنیا ندارم.راستی این آلبوم 19 از Adel رو گوش بده دی :
مارس 6, 2008 at 7:06 ب.ظ
شما فكر ميكنين نتايجي كه از انتخابات اعلام ميكنن واقعيه؟
يعني انقدر به احمدينژاد راي دادن سال پيش؟
مارس 6, 2008 at 7:08 ب.ظ
دو سال پيش!
مارس 6, 2008 at 7:19 ب.ظ
البته که بین اینان و دیگران تفاوت هایی وجود دارد. اما مساله این جاست که اگر در مجلس بعدی حضرات اصلاحاتی یک اکثریت ضعیف را تشکیل بدهند و دیگران یک اقلیت قوی (با قدرت وتو و اعمال فشار حتی !) آن وقت چه؟
در مورد ان پرونده هم ، در هفتان امده بود که وزیر ارشاد گفته است که این موضوع صرفا به وزارت ارشاد مربوط است . حالا اگر همه ی این ها بازی های سیاسی نباشد ، چه طور نمایندگان می توانستند در این مورد دخالتی داشته باشند؟ حالا واکنش هم نشان می دادند ، کسی برای شان تره هم خورد می کرد؟
کمی با آقای فواد هم نظرم. جز این که شاید نماینده ها درباره ی شهر ها کار خاصی نکنند اما بعضی طرح های کلی هست که باید به تصویب مجلس برسد . مثلاً همین جداسازی جنسیتی . اینجا روزنه ی امیدی باز است.
مارس 6, 2008 at 7:53 ب.ظ
با را دادن هم دنیا کن فیکون نمیشود! فقط ما کونی تر می شویم! اگر می دانستی که این طور نمی نوشتی! به کی رای دهم به یه مشت هیولای پشمالو! به یه مشت کرگدن! ؟
مارس 6, 2008 at 9:40 ب.ظ
مداد جان عصباني نباش.ما همه آن چيزهايي كه گفتي هستيم.آره تو فحشت را بده و برو رايت را داخل صندوق بينداز.بعد كه عصبانيتت فروكش كرد بيا با هم حرف بزنيم.آب پرتقال هم نميخواهيم.صندوق راي هم با خودت نياور كه رايمان را نخواهيم انداخت به داخل صندوق شما.درد هم به اندازه كافي كشيديم.آره براي مملكت هم نميخواهيم كاري كنيم.شما كه ميخواهي كاري كني بفرما كسي جلويت را نگرفته.حرف هم نميزنيم راحت باش.
مارس 6, 2008 at 11:31 ب.ظ
به گمانم ما پدر جد یا پدر پدر جد طرف باشیم.از لحاظ فراخی عوامل تحتانی عرض میکنم.
مارس 7, 2008 at 7:32 ق.ظ
سروش روحبخش عزیز! خود نیک می دانی که اگر حتی یک نفر هم در انتخابات شرکت کند، آنرا “حماسه پرشور” جلوه خواهند داد! بنشینیم و ببینیم که حضرات، چه گلی بر سر ما فرود خواند آورد!
مارس 7, 2008 at 7:41 ق.ظ
این بحث باید ادامه پیدا کند.
خواب بزرگ به مسائلی که طرح شده جواب بدهد.
مارس 7, 2008 at 11:23 ق.ظ
خب سروش جان مشخص شد که عصبانی هستی! اما من هم عصبانی هستم چرا؟ چون دقیقآ آنچه میبینیآینهی جامعهی ماست. به قول یک نفر از مردی که فکر میکند کتک زدن زن و بچهاش قانونی است انتظار داری به زنش حق طلاق بدهد؟ مردم ما همیناند تحت تاثیر رسانههای دروغین داخلی. آنها صدای آمریکا را با دل و جان نگاه میکنند و از ته دل بهشان میخندند. نمیگویم صدای آمریکا راست میگوید میگویم ما دروغگو شدهایم. ما حق خودمان را نمیدانیم که چیست. از مردمی که فکر میکنند نویسندگی و شاعری مفتخوریست انتظار داری یعقوب یادعلیشان کجا باشد؟ اتفاقآ احمدینژاد یک فرق اساسی با خاتمی دارد و آن این است: همینی هستیم که نشان میدهیم. هیچ کس افتضاحات دولت خاتمی را فراموش نکرده البته منکر کمی آزادیش هم نیستم اما وقتی نتوانست یک انتخابات سالم برگزار کند فاتحه خوانده شده است. یک ابتکار جالبتر این است که آنهایی را که مجبور به رای دادن هستند را به سمت گزینهی بهتر بکشانیم اگر گزینهی بهتری باشد. وضعیت انتخابات ایران اینگونه است همیشه انتخاب بین بد و بدتر وهیچ! دقیقآ هیچ برای من که این وزارت ارشاد شاید مجوز شعرهایم را صادر نکند اگر وزارت ارشاد مهاجرانی هم مجوز برخی را صادر کند فرقی نمیکند. صداها مهم است که شنیده شوند که شنیده نمیشوند. ببین هنرمندان کلهگندهتر سینمایمان سکهی یه پول شدند اما هیچکس صدایش درنیامد ما این مردمیم. همیشه سازش و سازش. اگر گزینهای بود که میدانستم صدای مرا خواهد شنید حتی با کمترین میزان و آنرا ابراز خواهد کرد شک نکن که رای میدادم. ببین من متولد دههی شصت که بیهیچ اشتیاقی به این دنیایی آمدهام ان هم در کثیفترین نقطهی زمین جایی آدم حسابم نمیکنند هیچم. هیچ هیچ را انتخاب میکند. همهی این افاقاتی که برای من میافتد ناخواسته است چه دانشگاه رفتنم چه نوشتنم چه سرکوب عقیدهام. برای این من فرقی نمیکند که بنزین را با کارت سوخت بزنم یا بدون آن چون این بنزین مال من نیست برای تمام این زمین است. مالکیت برای من در این سرزمین به یک فضای مجازی و چند بیت شعر و چند خط داستان نصفه و نیمه و یک اطاق خلاصه میشود که انها هم از مالکیت من ممکن است خارج شوند. اینگونه است که آزادی که به من میدهند از سر منت است و آزادی که از من گرفته میشود از قدرت. فرقی نمیکند آنچه به ما میسد مالکیت دائمی ندارد. حق اعتراض هم ندارم چون در آن دخیل نیستم اما آنها که رای میدهند باید پاسخگو باشند. چه آنهایی که اقتدار را حاکم میکنند چه انهایی که اصلاح را. رای مسئولیت میآورد و ما مالک این مسئولیتیم. اگر اقتدار انتخاب میشود که انتخاب اکثریت است و این اکثریت ادعا دارند که ما اگر دلمان نمیخواهد پاسپورتمان را بگیریم و برویم و ای کاش زبان فارسی در این دنیا اینفدر مهجور نبود. اما اگر اکثریت اصلاح را انتخاب کند این اصلاح باید از رایای که آورده پشتیبانی کند و کار را به انجام برساند فقط حرف زدن دردی را دوا نمیکند یا میتوانی یا نمیتوانی. و این همان پاسخگوییست که در سال های اصلاح ما ندیدیم یا با اغماض کم دیدیم. و کسانی که رای نمیدهند خود را در مسیری قرار میدهند که دیگران تایین میکنند همان مسیری که سالهاست در آن قرار داشتهاند پس چیز تازهای نیست. یا اقتدار است یا اصلاح و این اتفاقیست که سالها افتاده است و طی شده است. و شاید یک مسیر آرمانی تازه به روی آنها گشوده شود که استفاده از آن حق تممی ساکنان یک سرزمین است چه آنهایی که انتخابش کردهاند و چه آنهایی که تن به انتخاب دیگران دادهاند. میبینی اتفاق تازه سهل ممتنع است که ما انتخابش نمیکنیم… میدانم آشفته و پریشان نوشتهام که ذهن این روزهای من است.
مارس 7, 2008 at 11:27 ق.ظ
غلطهای املایی در نوشتهی سریع و طولانی من زیاد شد تابلوترینش تعیین! عجبا
مارس 7, 2008 at 3:51 ب.ظ
با تحریم کاری درست نمی شود، قبول! اما با رای چه؟چیزی درست می شود؟!
مارس 7, 2008 at 7:08 ب.ظ
هم چنان با آقای فواد هم نظرم.
خواب بزرگ پاسخ بدهند لطفاً.
مارس 7, 2008 at 9:15 ب.ظ
من همیشه مخالف تحریم بودم ولی در این شرایط رای دادن عین ذلیلیه.چقدر باید این شرایط وحشتناک رو تحمل کنیم؟ اصلا اینکه همه سلیقه ها حق شرکت داشته باشن یا نه فرقی نمی کنه؟ می دونم با تحریم چیزی درست نمیشه ولی با شرکت هم…
مارس 7, 2008 at 10:47 ب.ظ
والله من هر چی نگاه میکنم کسی رو نمیبینم این دوره که بشه بهش رای داد ولی سر جریان انتخابات ریاست جمهوری خیلی حرص خوردم چون در دور دوم شرکت نکردم و حسابی پشیمان شدم.آدم بهتره یه تلاشی بکنه اگه تلاشش نتیجه نداد حداقل با خودش بگه من هر کاری از دستم براومد کردم.فکر میکنم هنوز هستن ادمایی که نیم نگاهی به ملت و مملکت دارند.
مارس 8, 2008 at 8:56 ق.ظ
سلام رفیق . خوشحالم که می نویسی و هنوز همان سبک خودت را داری . من که به راحتی آن وبلاگ را رها کردم اما شما هنوز ثابت قدم می نویسید ، خوشحالم .
مارس 8, 2008 at 1:00 ب.ظ
من همه ی حرفات رو قبول دارم اما یه نقطه ی تاریک تو ذهنم هست.اون رای هایی که در انتخابات ریاست جمهوری به معین دادیم چی شد؟کجا رفت؟من نمیتونم باور کنم که رئیس جمهور فعلی با رای ملت انتخاب شد.
مارس 9, 2008 at 8:38 ب.ظ
دوستانی که هنوز باور ندارند که احمدی نژاد با رای مردم انتخاب شد من با چشمهای خودم دیدم که چطور همکارانم و خاله و عمه رفتند و به این مصیبت رای دادند و الان هم مثل سگ پشیمان هستند.دلیل شان هم این بود که میخواهیم روی رفسنجانی رو کم کنیم….حرفهای قشنگی میزنه.بعد از این بود که آرزو کردم کاش مردمم حداقل تا نوک دماغشان را میدیدند.بعد از یه افسردگی چند ماهه بعد از انتخاب احمدی نژاد دیگه بی خیال شدم و باقیقضایا که تو کامنت قبلی گفتم.
مارس 10, 2008 at 11:12 ق.ظ
[...] تفو! عاشقان سوت بلبلی. تفو! از سروش روحبخش [...]
مارس 11, 2008 at 1:36 ب.ظ
عالی بود.
لحن نوشته بسیار جالب و خواندنی بود.
مارس 12, 2008 at 12:27 ب.ظ
در جواب محمود رمضانی: حتما از انقلاب به اندازه کافی نمی دانی! حتما پدر شما بعد از انقلاب اعدام نشده است! حتما نمی دانی در هر انقلاب چقدر آدم کشته می شود و چقدر کشور عقب می رود! پس لطفا قبل از اینکه آرزوی انقلاب کنی یه کم مطالعه کنید!
و در جواب دوستان دیگر: همیشه کسانی که کاری نمی کنند اشتباه هم نمی کنند. اما رای ندادن شامل این نمی شه چون در عمل کاری می کنی. کاری می کنی که امثال رئیس جوهور رای بیاورند.
و به خواب بزرگ: مرسی از نوشته.
و در نهایت: از دلزدگی و ناامیدی مردم به خصوص جوانها متاسفم …. اما باید محکم تر و سمجتر از این حرفها باشیم و ادامه دهیم. هر چند بدها نتوانند کاری کنند، لااقلل گندهای بدتر ها را نمی زنند. و در ضمن تنها با انتقاد و کوبوندن اینکه اصلاحطلبی بد و بی عرضه هستند به جایی نمی رسیم.شاید اگر خودمان جای اینها بودیم خیلی بدتر عمل می کردیم. از بیرون گود راحت می شه گفت” لنگش کن!”
مارس 12, 2008 at 12:41 ب.ظ
اقا مسئله احمدی نژاد یا خاتمی نیست مسئله اینکه مردمی که به خودشون اجازه می دن انتخابات رو تحریم کنن باید ادب بشن نظام هم با حربه احمدی نژاد ما رو خوب ادب کرده که کسانی ایمانشون به تحریم انتخابات از خدا هم بیشتر بوده حالا منتظرن برن پای صندوق رای مثل پایان کتاب 1978 اروول شده نوکریمونون به رهبر ثابت میکنیم .مطمئا باشیم که اگر سال 84 همه هم به اصلاح طلبها رای میدادیم باز هم احمدی نژاد از صندوق بیرون میومد در مورد مسایل اقتصادی این رو به یاد داشته باشیم که کشور طبق پیش بینی های اکونومیست و سازمان های معتبر جهانی داره به سمت ورشکستگی اقتصادی پیش میره حالا چه احمدی نژاد باشه چه خاتمی فقط این روند ممکن کند تر بشه ولی متوقف نمیشه چون باید زیر ساخت ها عوض شه که این کار حداقل چند دهه طول میکشه در اخر به تون بگم مجلس بعدی هم هیچ کاری نمیتونه بکنه همون طور که مجلس ششم یا هفتم نتونستن بکنن این انتخابات فقط یک بازی برای بالایی ها تا به برده های مثل ما بخندند که برای یک تکه رای همدیگر رو تکه پاره می کنیم من نمیخوام تو این بازی شرکت کنم
مارس 12, 2008 at 6:12 ب.ظ
[...] که… بعد که خوندین، “خوب” هم که فکر کردین، برین اینرو بخونین… چند روز پیشها داشتم با به نفر صحبت [...]
آوریل 29, 2008 at 9:02 ب.ظ
من تحریمی نیستم. فقط رأی ندادم.
چرا؟
چون اگر قرار بود انتخاب کنم، اصلح را انتخاب کنم، بین بد و بدتر بد را انتخاب کنم، مجبور بودم بیشترین رأی را به اصولگرایان بدهم. پس ترجیح می دهم رأی ندهم.
همین!