چیزهایی درباره سکص -1
اکتبر 24, 2007
این نوشته معجونی است از ایدههای پراکنده و درهم …
و شاید که تنها راه زل زدن به مسائل اساسی بشری هم این باشد که از گوشه چشم بهشان نگاه کنیم.بدون خیره شدن. بدون انسجام.
نوشته حاضر آشکارا واجد اصطلاحات و معانی است که ممکن است به جریحه دار شدن احساس برخی خوانندگان بیانجامد.اگر چنین است بیخیال خواندنش شوید.

“تمام مسائل دنیا درباره سکص است به جز خود سکص ..که درباره قدرت است”
برنارد شاو
1. بازگشت به زهدان: لذت مستحیل شدن در بیخبری لاهوتی دوران جنینی از طریق تلاش برای فرو شدن مجدد (فیزیکی) به زهدان ، نمودی جز سپوختن ندارد.
اتفاقی نیست که حجم بسیاری از ادبیات خاکساری پیروان در مقابل مراد (یا افراد در مقابل مکتب / یا جوانان نازی در مقابل رایش سوم) معانی جنسی دارد.
این بیهوشی سکر آور به دست نیامدنی که مرد را وا میدارد برای ورود مجدد به خانه دوران جنینیاش عرق بریزد همانی است که اریک فروم در “گریز از آزادی ” ابعاد اجتماعی آن را وا میکاود.
2. Ouroboros : مادران( زنان) خداوندگاران جهان نوزادند.خشم،لطف، بازی، نوازش مادر تمامی جهان نوزاد را میسازد.او مصداق کامل خداوندگار است. کسی که زندگی میبخشد و میتواند زندگی بستاند. “فتح کردن” زن/خدا مگر نتیجهای جز جاودانگی و قدرت بیمنتها دارد؟ سکر عارفان نتیجه اتصال به بزرگترین منبع انرژی است که میشناسند. همان تصویر را میتوانید در سیمای هر دونژوانی ببینید.در قبایل بدوی نوشیدن خون یا خوردن گوشت قربانی به این نیت صورت میگرفته که “انرژی ” و ” قدرت ” رقیب را از آن خود کنند. نمونه مذهبی معروف این واکنش درون فکنی در تقسیم خون و گوشت مسیح میان حواریونش بود.
این طوری است که انگار برای مردان فتح زن فتح خداوندگار میشود. از طرف دیگر مضمون خودآفرینندگی در سکر ادیپی مستتر است.
( این توضیح لازم است که بر خلاف تصور عامیانه و کتابهای بینش دبیرستان عقده ادیپ به هیچ رو ارتباطی با انحراف “زنا با محرام” ندارد؟ زنا با مادر تنها تلاش مذبوحانهای برای اجرای فیزیکی یک ایده کهنالگویی است. به آن میرسیم…)
لحظه وصال با زن/خدا همان تصویر قدیمی مار اروبوروس است. همان نماد کهن جاودانگی که دم خود را به دهان دارد. خود خود را آفریده و خود خود را میخورد.
3.بمب: قهرمان رمان لویاتان( در ایران:هیولا) اثر پل آستر نویسنده است.
قصه صراحتاً اعتراف نمیکند که او یک دونژوان است .اما هست.
دونژوان بودن او هم ظاهراً مسئله قصه نیست. داستان درباره نویسنده ای است که در حرکتی نمادین شروع میکند به منفجر کردن نمونههایی از مجسمه آزادی .
او میان یک مثلث ایستاده: نوشتن/سکص/انفجار
بینش آستر اینجاست که چون بسیاری از روانکاوان روشنضمیر این هر سه را یک چیز میداند و میبیند.
داریم درباره لیبیدو صحبت میکنیم. انرژی روانی که تا پیش از یونگ تنها تجلی جنسی آن شناخته شده بود.یونگ اما به ما یاد داد که لیبیدو مثل حالات دیگر انرژی قابل تبدیل شدن است.به یاری آن میتوان سکص کرد. میتوان اولیس نوشت.میتوان تخریبچی شد.
ارتباط دادن انرژی سکصی با لیبیدو این حسن دارد که سیمای روشنتری از چهارچوب گنگاش میدهد. ما با صورتی از انرژی سر وکار داریم. خب …میخواهید چه کارش کنید؟
در مکتب سالکان تولتک عقیدهای رایج است: یک سالک خوب نباید زیاد سکص کند.نه به دلایل اخلاقی. به دلایل کاملاً فیزیکی. آنان اعتقاد دارند رابطه جنسی به تراکم انرژی که برای سلوک به آن نیازمندند لطمه میزند.
این وضعیت در مورد هنرمندان کمی بغرنج میشود. بسیاری برای ذخیره انرژی آفرینش ناچاراً امساک میکنند. انتخاب کردهاند که لیبیدویشان را خرج چیزی به جز سکص کنند.(کسی تا حالا درباره عیاشی فاکنر یا هیچکاک یا حتی ..حتی شخص همینگوی چیزی شنیده؟)
دسته دیگر که احتمالاً گابوی عزیز پرچمدارشان است انگار که بدون شلتق زدن قادر به خلق چیزی نیستند. آنان از خصلت دیالکتیکی لیبیدو برای فعال نمودنش استفاده می کنند.حرکت یین و یانگی انرژی روانی. مثل پیستونی که طی حرکتش گرما آزاد کند. آنان سعی میکنند با تهییج مدام این حرکت را زنده نگه دارند.چون به برکاتش نیازمندند.
چرا اولی ها مثل دومی ها نیستند و بر عکس؟
3. تخم و ترکه : ادیان توحیدی/ابراهیمی برای سکص هدف روشنی قایلاند: ازدیاد نسل.
نه لذت،نه هیچ چیز دیگر.پس چرا تعجب میکنید که این ادیان این قدر با سکص آزاد، همجنسگرایی یا حتی مستربیشن سر ستیز دارند؟ قضیه دو دو تا چهارتای معمولی است.هیچ کدام از اشکال سکص به جز ازدواج روشن و معمولی زن و مرد به ازدیاد نسل منجر نمیشود.بنابراین دیگر هیچ وقت از لیست توهمات غریبی که حول و حوش عوارض عملی مثل مستربیشن وجود دارد ،متعجب نشوید.
4. مستربیشن: عشقورزی فلسفی .نیچه کبیر اسطوره فلسفی مستربیشن است.اگر ذهنت خیالانگیزتر از حقیقت است چرا دست به سوی آن نیازی؟اگر همه شور وسودا ها قرار است نمودههایی از عالم انتزاعی باشد چرا آن را در همان ساحت انتزاعی نگه نداریم؟
بیش از یک قرن است که مستربیتور هایی که برای عملشان شان فلسفی قائلاند به حبل متفکر سیبیلو میآویزند.کسانی که سودای خواندن مقاله جدی در این باره را در سر دارند بدانند غلامحسین ساعدی فقید در دهه 50 نشریهای در میآورد به نام “الفبا” . در شماره ششم این نشریه -که شمارش به تعداد انگشتان دست هم نرسید- مقاله بینظیری هست در ستایش مستربیشن. مقاله را سالها پیش خواندم و اگر کسی دستش رسید از نام نویسنده خارجی آن ما را هم بی نصیب نگذارد.
5. پیچ و تاب : حالا که شعر و هنر وخیانت و فاجعه و پول و لذت همه از این پیچ و تاب لیبیدوی انسانی برمیخیزند و انگار که به الگویی اولیه برای توضیح رفتارهای بشری دست پیدا کردهایم، میتوانیم برای انواع برخورد با جنسیت بازنمودهایی کلیتر و جهانشمولتر بیابیم.
تمایز این دو گروه را در نظر بگیرید: 1) کسانی که لذت سکصشان معطوف به تجربه عشقبازی است و 2) کسانی لذتشان صرفاً معطوف به تجربه ارگاسم است.
این دو گروه در سایر ابعاد زندگیشان قابل شناساییاند.
گروه اول: اهمیت فرآیند لذت/اهمیت برای اجزاء خود زندگی/ همطراز دانستن اجزاء زیست/عدم اعتقاد به شر/ادیان چند خدایی(بی خدایی-بودایی) /
گروه دوم: اهمیت به لحظه لذت/ارجحیت قائل شدن برای برخی اجزاء زیست بر برخی دیگر/ زندگی را مقدمه چیز مهمتری فرض کردن/اعتقاد به شر / ادیان ابراهیمی
این مقایسه را میتوان مدام کاملتر کرد.
…
شاید ادامه دارد.



اکتبر 24, 2007 at 8:59 ب.ظ
pas moshkel hal shod.be salamati
neveshteye khoobiye
vali fek nakonam beshe chapesh kard:D
اکتبر 25, 2007 at 6:17 ق.ظ
آیا بیربط نیست به جریان جدیدی که در رادیو زمانه راه افتاده؟
اکتبر 25, 2007 at 9:22 ق.ظ
ولله این جریان خیلی وقته راه افتاده…چند صد سالی میشه
اکتبر 26, 2007 at 9:05 ب.ظ
سلام
با مطلبی در حوزه مطالعات فرهنگی با عنوان” تاویل ماشین نوشته ها” به روزم
از نظرت بهره میبرم و دیالوگ ایجاد میشود
اکتبر 26, 2007 at 9:11 ب.ظ
سلام
خانه ي جديد مبارك. خيلي نو و تر و تمييز ست آدم مي ترسد بي احتياطي كند لكه اي چيزي روي ديوارها بيفتد.
ممنون از حوصله اي كه به خر ج داده اي هم براي اين پست و هم براي كامنتت. من هم حرفهايي داشتم كه در همانجا گذاشته ام اگر حوصله ووقت داشتي نگاهي بينداز.
اکتبر 26, 2007 at 11:35 ب.ظ
سلام
۱- تغییر آدرس و شکل و شمایل جدید و زیبا مبارک. خوشحال شدم از دیدنش. انشالله زود به زود به روز کنید و نوشته های خواندنی تر از فبل بنویسید.
۲- خیلی لذت بردم از این پست. دست تان درد نکند. فقط دو نکته را می خواستم اضافه کنم. اول اینکه باز هم دیدگاه مردانه است. به پیروی از فروید و فروم و بقیه روانکاوان. جدا داشتم فکر می کردم اگر فروید زن بود چه میشد؟ چه تغییری در تاریخ فرهنگ و باورهای این یکی دو قرن اخیر به وجود می آمد؟
دوم اینکه اگر نمیدانید بدانید که گروه سومی هم وجود دارند. گروهی که لذتشان معطوف به هیچکدام نیست. چرا که امکانش را ندارند! کم هم نیستند با وضعیت این جامعه!
درباره مستربیشن و آموزه های مخربی هم که در نوجوانی به ما داده اند که اصلا چیزی نگویم بهتر است.
اکتبر 27, 2007 at 2:55 ق.ظ
به سوفیا: بله …ممنون از نگاه دقیقت.
در این پست قضیه کاملا مردانه تحلیل شده. این را می دانم.به همین علت نوشته ادامه خواهد داشت…
اکتبر 27, 2007 at 7:47 ب.ظ
سلام
مطلب روانکاوانه عمیقی بود .
ولی فکر میکنم خود فروید در حصوص لیبیدو همین نظری زا دارد که شما آنرا به یونگ مربوط دانسته اید.
واقعیت اینست که با روانکاوی و تخلیل ناخوداگاه خود و حتا جامعه چه بسا بتوان از توهمات به دور شد و واقعیت را بهتر مشاهده نمود.
لیبیدوی انباشته اجتماعی در ایران حتا در پیش امد دوم خرداد سهم بسزایی داشت و این لیبیدو بود که با کمک اگو علیه سوپر اگوی گفتمان رسمی قد علم کرد تا در سوم تیر دوباره سوپر اگو گفتمان را در دست بگیرد
مطالب جدید منو هم خبر کنید
استفاده کردم
لینک شما را افزودم
اکتبر 29, 2007 at 11:27 ق.ظ
آیا کامنت گذاشتن در اینجا امکان پذیر است؟
اکتبر 30, 2007 at 6:55 ق.ظ
tested text
نوامبر 3, 2007 at 11:22 ب.ظ
kheyli neveshtehaye alakiiii bud … khodaiiii jedi goftam , aslan arzeshe vaght gozashtano nadasht
نوامبر 12, 2007 at 10:15 ق.ظ
بسيار جالب بود و خواندني
اما…
در مورد نكتهي “1. بازگشت به زهدان” دربارهي زنان چه ميتوان انديشيد؟!!!
نوامبر 12, 2007 at 1:01 ب.ظ
به احمد زاهدی:
بله … در پاسخ سوفیا هم نوشتم. این ماجرا یک ور دیگر هم دارد که بزودی در حد بضاعت شرح خواهم داد
نوامبر 21, 2007 at 8:09 ب.ظ
لطفا تک قسمتی نگذاریدش ، منتظریم …
آوریل 19, 2008 at 1:24 ق.ظ
ايده بازگشت به زهدان جالب بود.
كاش اين پُستت را كمي سادهتر مينوشتي تا براي همه قابل استفاده باشد، گويا كمي با عجله نوشته شده.
ژوئن 8, 2008 at 12:29 ب.ظ
inja hame ketabi harf mizanan!!???!!:D
akhe man balad nistam:D
matne jaleb o zibayii bood
آگوست 13, 2008 at 6:47 ب.ظ
جالب بود!
نوامبر 10, 2008 at 7:51 ق.ظ
بهره بردیم برادر
فوریه 2, 2009 at 11:21 ق.ظ
بهشت. چه مطلب خوبی
فوریه 10, 2009 at 4:16 ب.ظ
در مورد اون تقسیم بندی آخری که نوشته بودی من جزو دسته اولم و اتفاقا به غیر از نوع دین بقیه موارد در مورد من درست است .
مارس 17, 2009 at 5:36 ب.ظ
ettefaghan raje be ayashie har se tashoon shenidam dar zemn marki de sad ro chetor tojih mikoni
va albate dar morde daste bandi man bazi khosusiate har do daste ro daram dar kolba daste bandi haye koli
movafegh nistam
matlabe khubi bud
faghat in comicha ham dawnload nemishe che baiad kard
می 16, 2009 at 2:57 ب.ظ
مرسی
موفق باشید
ژوئن 30, 2009 at 7:02 ق.ظ
لینکم کن لینکتون کردم ممنون م یشوم خواب بزرگ