از دست ترمیناتور تا پاچه الیاس
اکتبر 20, 2007

این غرغرها تکراری است.نویسنده حالش از نوشتن اینها بد میشود. ولی مجبور است این بدحالی را تحمل کند تا ببیند کدام پوست کلفتتریم.”طرف”هامان با چه حجمی از تحقیر سرانجام به خود تکانی میدهند. با چه زبانی باید وادارشان کرد بینندگان عزیز را بلانسبت جماعت گوسپند نبینند.کی به جای اداهای جادوگرانه حاضر میشوند بروند کارشان را درست یاد بگیرند.
در دانشگاه استادی داشتیم که حرف بامزهای میزد.
میگفت چرا وقتی آرنولد (در ترمیناتور2)پوست ساعدش را میکند و آن زیر کلی دم و دستگاه و سیم است،تماشاگر باور میکند اما وقتی در یک فیلم وطنی یکی دارد از خیابان رد میشود همه چی باسمهای و غیر قابل باور است؟
متاسفانه حقیقت ربطی به مسائل تکنیکی و سختافزاری ندارد.ابداً.
یادتان هست که 2 سال پیش هر کس فتوشاپ یاد داشت خودش را گرافیست میدانست.حالا فیلمنامه نوشتن که دیگر همان را هم نمیخواهد. خرجش یک خودکار 70 تومانی است.وقتی شرایط تصویب فیلمنامه در دستگاه عریض و طویل صدا وسیما مبتنی بر لابیگری و مافیاییبازی است خب چرا کسی که رفقای خوبی دارد یک خودکار 70 تومانی نخرد؟قضیه به همین سادگی است.
خب. اوکی . فیلمنامهنویسی مال شما که رفقایی دارید.ولی بالاغیرتاً یکی از این کتابهای سید فیلد را هم که جلوی دانشگاه میفروشند بخرید و بخوانید.اگر دارید درباره بیمارستان مینویسید به اندازه یک نصفه روز و یک بلیط اتوبوس هزینه کنید و کمی سالن نزدیکترین بیمارستان محل اقامتتان بنشینید.
اوه…بله بله چه انتظاراتی.خب همه اینها را بیخیال شوید.دستکم پشت میزتان بنشینید و با منطق سقراطی –به دکارت هم لازم نیست برسید- درباره چیزهایی که قصد نوشتنش را دارید فکر کنید.
آیا منطقی است که مادری قرمزی چشم پسرش را از هفت متری در تاریکی تشخیص دهد؟ مگر فیلم علمیتخیلی است؟ مگر مادر کذایی زن شش میلیون دلاری است؟
آیا منطقیاست که یک بچهدزد قاتل که در حین درگیری با نیروی انتظامی زخمی شده در بیمارستانی بستری شود و پزشک معالجش این ماجرا را نفهمد؟کلی فیلم با این موقعیت هست که زخمی شده توسط پلیس حاضر نیست برود بیمارستان چون میداند فوراً به پلیس خبر میدهند.
این نوع منطق که اصلاً ربطی به قصه و درام ندارد و قضیه دو دو تا چهارتای معروف است.در حد 12 سال تجربه زنده بودن لازم دارد و حدوداً 90 نمره بهره هوشی.
خب…خودکار به دستان عزیز اینها را ندارد؟
برای ایجاد تغیرات در ساختارهای ذهنی این عزیزان منتظر هیچ حرکت انقلابی نیستیم.همین که دفعه بعد که کسی خواست از کابوس بپرد بصورت 90 درجه از کمر دو تا نشود روی تختش و مثلاً با یک غلت بیدار شود یا دستکم 20 درجه تکان بخورد ما را کفایت میکند.
بیخیال شدن این 70 درجه احترام به شعور مخاطب است و البته قابل باور کردن لحظه کذایی.
اجداد معنوی ما اینها را گفتهاند . ما هم وظیفه داریم بگوییم. متاسفانه حوالت دادن خودکار به دستان به راسته خیابان انقلاب همچنان باید تکرار شود.بدی قضیه این است که اگر با تعمیرکاری طرف بودیم که کارش را درست انجام نمیداد یا رفتگری یا آرایشگری میشد رسوایش کرد. باهاش دست به یقه شد.ازش شکایت کرد.
متاسفانه باید تحمل کنی شیاطین در یک سریال جدی” یوهاهاها “میگویند و بعد کارشناسان جمع میشوند و این گاف عظما را تحلیل میکنند.
نویسنده حالش از نوشتن این خطوط بد است. شما و خودش را دعوت میکند تا اطلاع ثانوی به دست پر پیچ و مهره ترمیناتور خیره شویم و از تماشایش لذت ببریم.



اکتبر 20, 2007 at 8:14 ب.ظ
در همین راستا اگه حال کردی اینو بخون http://weblaf.gelayeha.com/?p=37
البته جدید نیست.
اکتبر 21, 2007 at 6:27 ق.ظ
لینک شما را تغییر دهیم آیا؟!
اکتبر 21, 2007 at 4:29 ب.ظ
ورود رسمی شما را به وردپرس گرامی میداریم!
راستی میدونستی اگر یه 5-6 ساعتی وقت بگذاری میتونی آرشیوت را به اینجا انتقال بدی؟ البته بدون کامنتها!
اکتبر 21, 2007 at 5:01 ب.ظ
اين شجاعت ستودنيه!! تبريك
اکتبر 21, 2007 at 5:30 ب.ظ
خونه جدید مبارک. کی بشه ما هم بیایم اینجا!؟
اکتبر 21, 2007 at 5:57 ب.ظ
خواب بزرگ به سلامت باد
اميدوارم اين خانه ي تازه ، به واقع شرايط اكازيوني براي خواب بزرگت فراهم كند [چشمك]
اکتبر 21, 2007 at 6:05 ب.ظ
به محمد: چطوری؟ ممکنه؟!
به باقی رفقا: ممنون …ممنون
اکتبر 21, 2007 at 6:33 ب.ظ
والا من از این راهنما استفاده کردم. اما اگر خواستی که ازش استفاده کنی، یه نکتهای هست که اونجا نگفته و بعدا مثل من به مشکل بر میخوری، ان نکته اینه که قبل از هر کاری بایستی “ادامه مطلب” را از آخر پستها برداری، اگر اینکار را نکنی فقط قسمت قبل از “ادامه مطلب” وارد وردپرس میشه!
اکتبر 21, 2007 at 6:53 ب.ظ
راستی یه چیزی هم هست اینه که در این روش باید لوکال هاست نصب کنی که کمی مشکله، به نظر من یه سری به اینجا بزن و از هاستهای رایگان روی وب استفاده کن تا 10-15 مگ دانلود جلو بیافتی!
اکتبر 23, 2007 at 8:58 ق.ظ
اقای خواب بزرگ سلام! می گم این د کتر پژوهان با این دم و دستگاه مطب نداشت احیانا چون همیشه یا بیمارستان بود یا خونه باغ؟
و چرا خانوم دکتر بردیا با تخصص بیهوشی که باید یا توی اتاق عمل باشد یا مریض ای سی یو را ویزیت کند یا مریض بدحال بخش را یا مریضی را که در شرف موت یا انتقال به بخش مراقبتهای ویژه است دائم مریضهای خوش و خرم و سرحال بخش را ویریت می نمودند؟ به خدا دائم اين سوالات را در ذهنم مرور مي كنم …. تو رو خدا شما را به روح همون الياس قوام اباد!! قسم جواب منو بدين
اکتبر 23, 2007 at 10:08 ق.ظ
به olis : عرض کردم که ترمیناتور 2 را نگاه و صفا کنید!