بر آزردگی خود کمانچه بگذران
فوریه 22, 2007

ابداً تضمین نمیدهم این آخرین نوشتهام درباره “محسن نامجو” باشد…
سومین نوشته در این یکماه : شورش را در آوردهام ؟ زیادی ذوق زدهام ؟ تا حالا موسیقی تلفیقی نشنیدهبودم ؟ با مد روز همراه شدهام؟…
معاصران نوابغ در برابر آنها چه عکسالعملی داشتهاند؟ باید چند دهه صبر کنیم تا بفهمیم با یک هنرمند درجه یک طرف بودهایم؟
جواب این سئوالات، خود نوشته سوم است.
***
ظرف این چند روزه به لطف امیر عزیز آلبوم “گیسو” نامجو را هم شنیدم. تقریباً میتوانم بگویم آنچه پیش از این از او شنیده بودید فراموش کنید.
قبلاً با تسامح میشد پذیرفت که با هنرمندی طرفیم که در این روزگار عسرت ، موسیقی ایرانی را زنده کرده است.یک آدم مستعد …در کنار آدمهایی دیگر.
اما با شنیدن آخرین آلبوم او دیگر نمیتوان براحتی از کنار موسیقی او گذشت یا با توصیفی مثل “یک آهنگساز زیرزمینی که موسیقی بلوز کار میکند” تکلیفش را روشن کرد.
خلاقیت فوق العاده نامجو و آثار اخیرش به هیچ عنوان نباید تحت تاثیر نام سبک بلوز یا آندرگراند بودنش قرار بگیرد.
اگر رو زمینی کار میکرد. آثارش مجوز میگرفت و به هلند هم نمیرفت باز هم موظف بودیم او و موسیقیاش را کشف کنیم و بفهیم با موسیقی “درجه یک” طرفیم.
او الان در مرحلهای است که مقایسه او با یغمایی یا علیزاده جفا به حال اوست .بی تردید.
***
تا حالا درباره موسیقی ننوشتهام. بگذارید با سینما شروع کنیم. خدایا کمکم کن!
فیلم “جویندگان” جان فورد را دیدهاید؟ میدانید یکی از دلایل شاهکار نامیده شدنش چیست؟
جان فورد فقید به زوایایی از احساسات انسانی دست یازیده که نه تنها دست هنرمندان دیگر به آن نرسیده بود بلکه هنوز که هنوزه حتی توصیف دستآورد او سخت است.
میدانید که شخصیت “جان وین” در سینما نمونه آرکیتایپی یک امریکاییست. تماشاگران امریکایی به سینما میرفتند تا “لوطیگری” و “قلدری “و “مردانگی” او را ببینند.
حالا در فیلم جویندگان چه اتفاقی میافتد؟ جان وین این فیلم لوطی و قلدر هست اما گاهی به شدت احمق و وحشیست. موضعگیری فیلم در قبال شخصیت او گیجکننده است.او یک قهرمان لاابالی وسترن است یا یک بزنبهادر نفهم؟فیلمسازان معمولی میتوانند نشان بدهند او یک کدام از این کاراکترهاست. حتی میتوانند قضاوت تماشاگر را از سمت یکی از اینها به دیگری متمایل کنند. اما طرفه بینظیر حضرت فورد این است که موضعگیری نمیکند. فیلم او به همان پیچیدگی حقیقی دنیاست. در نمای پایانی فیلم که مرد بیابانگرد خارج خانه تنها میماند او همانقدر تقدیس شده که وقتی با سبعیت مشمئزکنندهای پوست سر یک سرخپوست یاکی را میکند ، تماشاگر را منزجر میکند.
این پیچیدگی، این محاکات چندلایگی جهان واقعی یکی از همان چیزهایی است که نام فیلم فورد را سالهاست در تاپ تن منتقدان سینمایی قرار داده است.
***
انتلکتوئلهای وطنی گاهی فراموش میکنند فلسفه پستمدرن معلول وضعیت پستمدرن است و نه بالعکس.
فیلسوفان محبوبآنها چیزی را اختراع نکردهاند. بلکه با حساسیت و درک ،انگشت روی موقعیت انسانهایی گذاشتهاند که هم مشتاق عالم زر اند و هم بیخدایند. هم با حسرت سنت را بهیاد میآورد و هم مسخرهاش میکند . یک موقعیت جفنگ که ابداً محصول کتاب ها نیست. توصیف وضعیت حقیقی آدم هاست.
هنرمندان اصیل و درجه یک همان کسانی هستند که قادرند آگاهانه این وضعیت را مشابهسازی کنند. آن پیچیدگی نام ناپذیر زندگی را بیافرینند. چیزهایی که در زیرلایههای زندگی ما در جریان است جلوی چشمان بیاورند.
محسن نامجو یک هنرمند زیرزمینی یا آهنگساز تلفیقی با بلوز نیست. (با تسامح) بگویم که همان جان فورده است.
کاشف وبازآفرین جهانی که نه تنها دست هیچ آهنگساز ایرانی به آن نرسیده بود، بلکه به جرات در نامبردن از معادلهای جهانی او نیز دچار مشکل خواهید شد.
آوانگاردیسم نامجو ، یک تجربه تفننی و زود گذر نیست. شارح اصیل همان تناقضها و چند پارگی روح ماست.
او سنت را مسخره میکند. او به آن درمیآویزد.هم در شعرش هم در موسیقی اش. تجربه شعری معادل با کار او البته سابقه دار است. نامجو اولین نیست. اما او اولین کسیست که با تحریر درست ؛ خیلی جدی و بسیار بیقرار کننده میخواند : سشوار!
***
اغلب منتقدان محافظهکارند. از بغض و تنگ چشمی نمیگویم. محافظهکارند. گاهی برای ایفای نقش قاضی عادل به انتظار گذشت گذشت آعصار مینشینند.اگر تروفو و برو بچه های کایهدو سینما ، فیلمساز گرد وقلنبهای به نام “آلفرد هیچکاک” را کشف نکرده بودند، چند سال باید میگذشت تا آدم “سرشناس”ی آثار او را بازخوانی میکرد و به طبع او میفهمیدیم یکی از فیلمسازان بی بدیل سینما بوده است؟ ارجاع عیار سنجی آثار به گذشت زمان کار منتقدان محافظهکار و بی مایه است. کسانی که برای قرار دادن نام پالپ فیکشن در شمار یکی از شاهکارهای سینما به نیم قرن دیگر زمان احتیاج دارند.
کسانی که برای کشف هنر آهنگسازی به نام محسن نامجو حالا حالاها صبر خواهند کرد.
اسمش ذوقزدگی است؟ شاید باشد…منتقدان کایهدو سینما هم از کشف هیچکاک ذوقزده بودند. کشف نوابغ ذوق برانگیز است.
***
انکار نمیکنم که اغراض شخصی در نوشته شدن این مطلب دخیل بوده است.
دوست دارم کمی از افتخار طلایهداری نام یک نابغه را از آن خود کنم.
و اعتراف میکنم از این که ناچارم خوانندگان این نوشته را برای پیدا کردن و شنیدن آلبوم گیس نامجو به زمان و مکان نامشخصی حواله دهم رنج میکشم. دلخوشیام به این است که جوینده یابنده خواهد بود.گیریم یافتنش کمی طول بکشد.
دو قطعه عقاید نوکانتی و گیس را از ” گنجه خواب بزرگ “ بردارید
عنوان نوشته از ترانه عدد
نوشته پیشینم :



آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام
وب قشنگی داری
یه سری به من هم بزن
درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سروش جان تجربه مدرنيته در كشور ما تجربه تلخ ودردناكي شده است. چه در عرصه روشنفكري چه در عرصه هنر و چه در كوچه و بازار همه چيز كژدار و مريض پيش مي رود.
به هر حال ممنون، خيلي مشتاق شدم اين آلبوم رو گوش بدم.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
اتفاقا پریروز تمام سوراخ و سنبههای این شهر نکبتزده رو دنبال یه کار از نامجو گشتم. اما یافت مینشد که نشد. فعلا تنها به همان ترانهی معرکهی نوبهاری خوشیم.
این نابغهیابیات هم بسی طرفه بود نغز سروش کلمب.
در مورد این فلسفه هنری که گفتی البت کمی مخالفم. همین"هنرمندان اصیل و درجه یک همان کسانی هستند که قادرند آگاهانه این وضعیت را مشابهسازی کنند. آن پیچیدگی نام ناپذیر زندگی را بیافرینند. چیزهایی که در زیرلایههای زندگی ما در جریان است جلوی چشمان بیاورند." از دید حضرت ما هنرمند درجه یک تکلیف بشریت را باید رقم بزنند و راه نو بنمایند. در مورد فیلسوفان نیز چنین است. الیبه نه پستمدرنهاش که همان طور که گفتی معلول وضعیت پستمدرناند( و به همین خاطر است شاید که برخی آنها را چندان در دایره ی فیلسوفان نمیشمارند-گمان میکنم تنها فوکو را بشود فاکتور گرفت)
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
راستي يه پستي راجع به مبارزه چريكي نوشته بودي كه خيلي به من چسبيده بود! همونجا هم كامنتي گذاشته بودم. مي گم آقا بياين يه شور بزاريم ببينيم چه كار واقع بينانه اي براي اين مبارزين في سبيل (حق زيستن) مي شه كرد.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
چی چی رو رنج می کشم! "گیسو" می خواهیم!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
خوشحالم آدم هایی با طرز فکر شما هنوز پیدا می شوند . آن هم که هیچ جور رابطه و ضابطه ای هم با فردی که معرفی می کنند ندارند … خوشحالم . محسن نامجو حالا دیگر توی ذهنم است و حتما پی این آلبومش را هم خواهم گرفت . امیدوارم پیدا شود .
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام می کتم امیر عزیز من هستم جدی؟ ولی اگه من هستم که این آلبوم اسمش عدد بود! ؟
ون در کف تو من میرم !چگرم!
(((( آگهی تبلیغاتی )))))
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
اتفاقا بازم باید از این پست های نامجویی بنویسی. چون با وجود این همه شیدایی تو، و اینکه خودم خیلی از آهنگاشو گوش دادم، حتی با وجود اینکه از هیچکاک بدم میاد، هنوز این حس و حال تورو پیدا نکردم!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
فعلا دارم گوش میکنم و سعی میکنم بفهمم چرا بهم میچسبه این موسیقی!!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
دم شما گرم حاجی…محظوظ می شویم
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
نفست را در ساز وجودم رها كن تا نغمه دل را بشنوي.سلام بالاخره بعداز چند وقت تونستم بيام و دوباره يه سر بهت بزنم.الان هم تازه امروز اومدم دانشگاه.الان از بيكاري اومدم كافي نت تا فردا كه كلاسا شروع شه.خوشحالم ميبينم كه طرفدارات و خواننده هاي وبلاگت روز به روز بيشتر ميشه.سلام به بروبچ برسون.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام سروش جان.امشب تو مجموعه آسمان دو تا از مستند های جشنواره که جایزهگرفته بودند رو دیدم.صبر کن ربطش رو می فهمی. اولیش "روزهای بدون تقویم" ازهمرداد اسکویی بود و دومیش "تهران انار ندارد" از بخشی. تهران انار ندارد یه کار بود در مورد تهرن از خیلی قدیم تا حالا.یه سری اهنگ قدیمی و جدید هم روی کار بود. دیگه لازم به گفتن نیست که تیتراژ آخر هر فیلمی از اهمیت خاصی برخورداره مخصوصا در کارهای مستند.تو این فیلم موسیقی حرف اول و آخر رو میزد و خیلی از پیشبرد فیلم رو بر عهده داشت.حالا تصور کن بعد از شنیدن آهنگهایی از بابا کرن گرفته تا علیرضا افتخاری یه دفعه رو تیتراژ آخر همون کار محسن نامجو اومد که گذاشته بودم برای دانلود اسمش رو نمیدونم ولی همون که میگفت: یک روز از خواب پا میشی می بینی رفتی به باد…………….. خوب ذوق زدگی من رو برای اینکه دیدم تنها نیستیم و خیلی از آدمهای کاردرست هم اون رو میشناسین نمی تونید تصور کنید.وقتی از خودش پرسیدن این قضیه رو گفت فکر می کردن این کار تمام حرف فیلم من رو در خودش داشت.فکر کن یک آهنگ به اندازه یک فیلم مستند حرف برای گفتن داره. این آقا محسن یواش یواش داره راهش رو باز می کنه.
همین.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
چند تا را آپلود کن خیری به ما برسد مرد !
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
دیروز شنیدم که رفیقمون مجوز گرفته…نمی دونم چقدر راسته…
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سروش جان گندش رو در اوردی! نه بابا شوخی کردم خواستم فرق گند در اوردن و شورش را در اوردن را مشخص کنم
بی خیال اما واقعا این پسره خوبه اهنگکی گوش دادم خداقلش اینه که آزار نمیده دست کم به ادم توهین نمی شه
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام عزیز
خیلی خوشم اومد از مطلبت. ولی خیلی بی حالتر از اونم که حرفای خوب خوب بزنم. ببخش منو. ممنون که روز تولدم رو تبریک گفتی.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
به سعیدیوس : نظر حضرت شما بسیار محترم است .اما حضرت ما چیز دیگری می گوید.ایشان اعتقاد دارند هنر قبل از این که پدیده ای اجتماعی باشد ، یک وسوسه کاملا شخصی است . هنرمندان می آفرینند چون برای آرام گرفتن راه دیگری بلد نیستند. دلیلش هم بسیار هنرمندی است که آثارشان در زمان حیاتشان به انتشار نرسید اما آنها به کار خود ادامه می دادند. ثانیاً تعریف هنرمند کمابیش از تاریخ هنر می آید و نه بلعکش . یعنی نمی توانیم بگوییم یک کلمه داریم به اسم "هنرمند" حالا بیاییم تکلیفش را روشن کنیم ببینیم باید چه کار ها بکند. باز مثالش فوج فوج هنرمندی است که لزوماً راه تازه نشان ندادند و بر اساس تعریف حضرت شما لابد از قبیله هنرمندان بیرونند. این بحث مفصل است جان برادر . اگر قانع نشدی بگو ادامه اش می دهیم.
به سارا : شورش ر ابگذارید ما شرکت می کنیم.
به Osmosis Jones : هنر البته نسبتاً ذائقه ایست . همچنان که خودت گفتی لذت نبردن تو از هیچکاک ( و من از ارسن ولز) نابغه بودن و هنرمند بودنشان را زیر سئوال نمی برد. مگر کم ند آدمهایی که با کاستاریکا ارتباط برقرار نمی کنند.(البته معمولاً در مورد ارتباطم با بی ارادتان به کاستاریکا تجدید نظر می کنم!)
امید غیاثی : اسمش همان جبر جغرافیا است گویی. من هم خوشحالم از کشف شدن این حضرت.
به آذین ،
به سرزمین رویایی : تا حالا موسیقی آپلود نکرده ام . امروز کلی ور رفتم با یک دوسایت . نمی دانم نشد یا من کم حوصله بودم. راهش را به زبان کلاس اول دبستان بگویید . چشم.
به سحر : ببخشید!
به باقی رفقا : خواهش می شود.
و
به امیر عزیز: بله چگرم . امیر عزیز خودت هستی. اسم ان آلبوم هم "گیسو " است محتملاً . …………………………………………………و با رفقای ما ارزان حساب کن که "عدد احاطه کرده فکر خلق را " شما که خلق نیستید .
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
خواب بزرگ جان!
یک راه ساده اش اینه که اینجا رجیستر کنی و از امکانات شر ( به کسر ش!) موسیقی اش استفاده کنی:
http://multiply.com/
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
من واقعا معذرت می خوام!
از گوشه سمت راست سایت می تونی "ثبت نام" کنی. مثل یاهو!
بعدش بهت فضا میده برای آپلود موسیقی، عکس و غیره!
به خدا من تو این چیزا بی سوادم اما این یکی آسونه!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
ممنون!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام رفیق.
الحق این استعداد تحسین برانگیز است و این جسارت ستودنی.
حظی وافر ما را برد.
همین.
یاحق.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
یعنی ما حظی وافر را بردیم یا شاید هم وافر حظ مارا برد یا برد هر آنچه باید می برد یا………………..
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
شنیده ام که کارهاش در یوسف آباد پیدا می شوند
البته آدرس دقیق ندارم… اما جوینده یابنده است!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
من تا حالا این فرمش رو امتحان نکردم ولی اگه زیرنویس دقیق باشه خوبه بهرحال. فقط این سه تا صحنه رو از طرف من ببین و جام رو خالی کن:
وقتی دادان داره با نارنجکا ژانگولر می زنه و یه دفعه اون دوتا رو میبینه که دارن فرار میکنن و همه چی منفجر میشه
وقتی دادان میفته تو توالت و گه آلود میشه و خودشو با غاز پاک می کنه
صحنه مربوط به آوازخونی زن چاقه. روی آهنگ این صحنه فوکوس کن تا بعدا یه ورژن دیگه آهنگ رو برات بفرستم اگه شد
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
ضایع شدم خوب هم ضایع شدم خدایی دیپارتد فیلم خوبی بود باید اسکار می گرفت از اونا بعید بود!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام
بابا تو دیگه کی هستی؟
آخرشی.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
انگار سامان سالور هم یک فیلم مستند با محوریت محسن نامجور و کارهایش ساخته بوده به نام آرامش با دیازپام ده … البته مستند جدید نیست و قبل از ساختن دو فیلم بلندش بوده انگار .
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
nargess jan biaa usef abad khodam dar khedmatet hastam!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
وااااااااااااااااااای………….
خیلی دنبال گیس و نو کانتی بودم .
من متشکرم.
متشکرم من.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
اوه… آقایی که نمیشناسمت . شدیدا با چند خط اولت موافقم
اینکه گیس با تمام کاراش فرق داره و وحشتناک زیباست این آلبوم
یه سری هم این ورا بزن . خیلی خلوته
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
با اجازه فایل ها لینک کردم
ممنون .عااالی بود
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
ممنون.من طرفدار کسی نیستم غیر ازمحسن نامجو.امیدوارم بتونه به کارش ادامه بده!