سلام بچه… خوابی یا بیدار؟
فوریه 16, 2007
۱. سال 75 : ظهر است. در خیابان احمدآباد مشهد راه میروم. آسمان به شکل غیرعادی میدرخشد. همه چیز واضح تر از آن چیزیست که باید باشد… یک جای کار میلنگد.
رهگذری میایستد . ساعت میپرسد. به صفحه ساعت مچیام نگاه میکنم… عقربه ندارد! رنگ آسمان مدام عوض میشود . یعنی عقربه های ساعتم کنده شده؟ …تازه فهمیدم در حال خواب دیدنام. همه چی محو میشود . ضربان قلبم بالا میرود. نفسم در نمیآید. با فشار به سمت بالا کنده میشوم.
یک تجربه دیگر “برون فکنی کالبد اختری” …از یخچال آب برمیدارم.خوابم یا بیدار؟

2. تمام کسانی که تجربه برونفکنی کالبد اختری دارند احتمالاً روزگاری ، تمایز خواب و بیداریشان را از دست دادهاند. میگویند برخی داروهای روانگردان هم چنین تاثیری میگذارد.
و این تجربه ترسآوریست که وقتی همه چیز معقول و طبیعیست ناگهان در اثر یک نشانه غیر طبیعی بفهمی داری خواب میبینی.
کاری به تبعات از میان رفتن این تمایز در زندگی واقعی(کدام واقعی؟) ندارم. درباره هراسش صحبت میکنم…

3. بچه ها دارند بازی میکنند و همچین آوازی میخوانند: یک … دو ، فردی میاد سراغ تو! سه …چهار ، قفل در رو بذار! …
اعتراف میکنم تماشای چند فیلم کالت درجه 3 ترسناک ، روزگاری خواب را بر من حرام کرد و هنوز که هنوزه فردی کروگر کسیست که در کابوسهام از صدای قدمهایش میترسم.
” کابوس در خیابان الم ” را به شما معرفی میکنم:

4. روزیروزگاری ، در خیابان الم ، مرد بچهکشی زندگی میکند که قانون در محاکمه او ناتوان میشود. والدین بچه ها او را در خواب میسوزانند. او در کابوسهای نوجوانان خیابان الم بازمیگردد و قربانیانش را به سادیستی ترین و سورئالترین راههای ممکن میکشد.
کسانی که میدانند قهوه مینوشند.داروی ضد خواب می خورند. آب سرد به صورتشان می پاشند چون اگر بخوابند طعمه فردی میشوند. و اگر بدشانس باشند درست در همان لحظهای که فکر میکنند کاملاً بیدارند ناگهان در اثر دیدن نشانهای غیرعادی میفهمند به خواب رفته اند و… کابوس بهزودی آغاز میشود:
یک، دو …فردی اومد بدو!

5. شخصیت “فردی” جدی نیست. به همین دلیل ترسناک است.
موذی و با هوش و شوخطبع و سادیست است. مثل دلقکها رفتار میکند اما خیلی جدی و وحشیانه قربانیانش را نابود میکند. شاید بتوان شباهت هایی بین وجوه گروتسک شخصیت او و ژوکر مجموعه بتمن پیدا کرد.
اگر او خیلی جدی بود و مثل هیولاهای یک دوجین فیلم دیگر وحشی وبی مخ و لولو خورخوره بود آنقدر تاثیر هولناکی بر مخاطبینش نمیگذاشت.

6. سرهم کردن دلایل محکمهپسند در توضیح دلایل تاثیرگذاری آثار کالت یا توجیه “خواب هراسی” تماشاگران بالغ از بچهکش صورت سوخته ، سخت است.میتوانم شما را به دیدن آن دعوت کنم و شیطنت آمیز آرزو کنم وقتی در خواب دیدید در مقابل یک خانه سوخته ، بچهها دارند آواز میخوانند یاد این نوشته بیفتید.

مرتبط:
سایت رسمی فیلم ، به همراه فیلمنامه تمام قسمت ها ، کلی عکس ومخلفات دیگر
… و مجله فیلمنگار بهمن( شماره 53) فیلمنامه قسمت اول آن را چاپ کرده است



آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
فکر میکنم دو سه باری داشته ام این تجربه برون افکنی چی چی را. اسمش را نمی دانستم آن موقع. فقط میدانستم چیزی که حس می کنم و می بینم و انقدر ازش می ترسم، حقیقت ندارد و باید زودتر بیدار شوم. و چقدر ترس و وحشت آن لحظات بین خواب و بیداری سنگین است…
خب! من یکی که همین جوری اش فیلم ترسناک نمی بینم. الان هم نه تنها وسوسه نشدم، بلکه دلیل موثق تری برای این کارم پیدا کردم، مرسی!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
تو مگه تهران نیستی؟ بعدش تو خیابون احمدآباد چه کار میکنی؟
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
فردي منو نميترسونه اونقدرا. چون ميدونم كه بايد ازش بترسم. در حدي نيست كه بشاشم تو خودم. ولي اولين باري كه شاينينگ رو ديدم و دختر دو قلوها يه دفعه ته راهرو ظاهر ميشدن و بعد «RED RUM» كه تو راهروي هتل سرازير شد، تقريباً نابود شدم
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام حاجی خیلی خوب بود.
ولی من هم هنوز سکانسهای منجمد کننده درخشش یا تلالو رو ترجیح میدم.جایی که میدونی از چی میترسی حال نمیده.ولی از اون تجربه هایی بود این فیلم که تا یه چند وقتی درگیر بودم ها دروغ چرا تا قبر آآآآه.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
به آذین : ارزش تجربه کردن داره ها …
به سورئالیست: 10 سال پیش را عرض کرده ام .تازه همان هم که در خواب بوده!
به امید غیائی و Osmosis Jones : اون دو قلوهای شاینینگ که معرکه اند. سر ترسناک بودن فردی هم نمی تونم خیلی فاشیست بازی در بیارم ، چون می دونم اگر کسی تجربه شبه شیزوفرنیک رها شدن میان خواب و بیداری رو از سر نگذرونده باشه ، به ندرت می شه سر این فیلمها قانعش کرد. ولی خب موضع تان دربرابر چند ترسناک درجه یک ژآپنی مثل کینه 2 یا حلقه یک می تواند نشان بدهد از چه چیزهای مشترکی می ترسیم.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
برای من دیدن حشرات در فیلم ها هم چنین حالتی دارند. پیشتر ها فیلم های بی ارزشی دیدم که هیچ چیزی از آنها در خاطرم نمانده اما آن قسمتی از فیلم که مثلا ملخ ها هجوم می اوردند یا کرم ها ( می دانم که کرم حشره نیست!) یا به خصوص سوسک ها مثل این که چند لحظه پیش دیده باشم در ذهنم روشن و شفاف است. و گاهی بعضی شب ها قبل از این که بخوابم حس می کنم تمام آن صحنه ها دارد اتفاق می افتد.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
هاه، سروش من تو كامنت قبلي واسه اينكه خيلي طولاني نشه راجعبه رينگ (نميگم حلقه چون بنظر من منظور زنگه) و صحنهاي كه دختره(ساداكو؟) از چاه مياد بيرون ننوشتم. ترسناك به مفهوم مطلق.
و البته اين ژاپنيها كلاً ديوانهاند. ديدن «كوايدان» كوباياشي در 14-15 سالگي، منو از خواب و خوراك كه هيچ، تا مدت مديدي از زندگي انداخت.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
sallam webnlog por mohtavai dari be weblog manam ye sari bezan rassti tabadole link ya logo mikoni
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
من هم باید به طرز احقانهای بگویم که از هیچکدام از اینها نه خوشم میاد نه میترسم نه هیچی.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
چرا کامنتام رو می خوری در پیتتتتتتتتتتتتت
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
فیلم ترسناک داریم تا ترسناک آخه. مثلا همین حلقه یا کوایدان یا تلالو. اینا رو میشه تحمل کرد ( خیلی ترسناکن اما بیشتر با دلهره سر و کار دارن تا اشمئزاز) .
اما به طور کلی آقا وسوسه نکنین، من به اعصابم نیاز دارم!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
به meigoon : اوممم ..اسمش را گذاشته ام امپاتی . خودم دچارش هستم . بعدا راجع بهش صحبت می کنیم.
به Osmosis Jones : زنگ تلفن البته ترجمه اشتباهی نیست و سازندگان قطعا به این معنی هم نظر داشته اند. اما نظر به آن شمایل حلقه (دهانه چاه) و حلقه تکرار شونده نفرین ها همان حلقه را ترجیح می دهم.
کوایدان (اپیزود زن برفی خصوصاً) که فوق العاده است….یک گپ فیلم ترسناک ژاپنی را ه بیاندازیم.
به سعیدیوس: از کوایدان نمی ترسی ؟ امیدوارم مورد حمله یک دسته جن مردم آزار نیفتی (بیفتی؟)
به فرهاد یلدا: ببخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخشید!؟
به آذین : وسوسه شو خانم…اعصابت قوی می شود .
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
من از این موج جدید ترسناکهای ژاپنی چیز زیادی ندیدهام . البته این عادت پسندیده رو دارم که در مواقع لزوم در مورد فیلمهایی که ندیدهم با اعتماد بنفس کامل توضیحات جامع و مانع ارائه کنم! یعنی پایهام
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
کلی خندیدم با کامنتتان..:)
گروه مودبان بی عرضه (بیهوشان هیجانی) را که تشکیل دادید خبرم کنید!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
na marboteh bebakhshid vali fekr kardam hala keh sari beh eanja zadam ahvali ham beporsam .
khalas
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
هرچه فکر می کنم خیلی خوب است که ساعت آدم عقربه نداشته باشد
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
با تشكر از مطالب جالب و جذاب شما .
يه سورپرايز ويژه براي شما و وبلاگ پرمحتواي شما:لينك باكس ما افتتاح شد….
نحوه افزايش آمار وبلاگ شما تا چندين برابر…
و تبليغ لينک شما در بيش از چند هزار وبلاگ و پر محتوا کردن سايت شما در موتورهاي جستجو…….
و يه حرکت استثنايي واسه وبلاگ هايي که ……
http://www.linkbox50.mihanblog.com
منتظر حضور سبزتم.
با بهترين آرزوها……. پيروز باشيد .
ثریا
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
آقا سلام.بابا این ژاپنی ها کلاَ تعطیلن.دست رو هر چی بذارن یه چند تایی چیزه شاهکار از توش در میاد.مثلاَ همین رینگ یا حلقه یا زنگ یا هرچی یکی از کارهای فوق العاده تو ژانر ترسناکه.باورتون میشه تا چند شب جرات نکاه کردن به مانیتوری رو که تو اتاقم بود و صفحه تلویزیون رو نداشتم.یه شب روش پارچه انداختم بدتر شد.اون صحنه ی سیاه و سفید بیرون اومدن از تلویزیون هنوز یادمه.حالا کینه 1 رو اگه پایه اید میشه رفت سینما سپیده با صدای دالبی دید.عجب شبی بشه اون شب.
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
آره سروش هنوز که به آب نداده اما بد می ترسم ها مثل چی!
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
البته… موضوع جالبی دارد ! اما فیلم های ترسناک فیلم هایی هستند که می دانی وقوع اشان غیر ممکن نیست ! مثل فیلم اره یا هفت دیوید فینچر این ها عمق بیشتری دارند … اما فیلم هایی مثل کینه … حلقه … و همین فیلمی که معرفی کردید بیشتر حالت روان شناسانه تری دارند و گاهی اوقات حالت سمبلیک پیدا می کنند ! مثلا حلقه می توانست نماد نسخ کننده رسانه ها و مولتی مدیا باشد . کینه می تواند نماد اعتقادات و تعصبات خشک باشد و نتیجه هایش به این شکل بروز کند
!ایضا فیلم دهکده شایامالان ! با این فیلم های ترسناک همیشه جذاب اند ! با پروژه ی جادوگر بلیر چه حالی پیدا کردی ؟
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
پاهاتو می کوبی زمین می بینی سبک تر شدی ! داری پرواز میکنی !
پاهاتو بکوب زمین ! هنوزم کنار یخچالی ؟ البته خواب بزرگی هست که بشر با اینکه از دو سالگی به بعد پا به زمین کوبیده هنوز نتونسته بفهمه توی اون غرق شده !البته همه نه …
وحشتناک ترین لحظه این خواب ……….
آگوست 5, 2008 at 5:38 ق.ظ
سلام من 15 سالمه و هر شب سعی در انجام این lucid dream دارم
و روشی هم برای برون فکنی کشف کرده ام