101 پیش اتفاق افتاد
جولای 2, 2009

101 سال پیش رهبران شیعیان ایران خطاب به دولتهای خارجی اعلامیهای منتشر کردند. نوشتند :
دول متمدنه دانستهاند که سالهای دراز در خصوص استرداد حریت خدادادی ملت ایران از دولت مستبده خود شاکی بود تا در آخر سلطنت مرحوم مظفرالدین شاه ملت حقوق طبیعی خود را استیفا نمود و دولت ایران رسماً از استبداد به مشروطیت تحول یافت. قانون اساسی که اساس مشروطیت دولت است نوشته و به امضاء مظفرالدین شاه رسد و محمد علیشاه در ولیعهدی و ابتدا جلوس، دو مرتبه قانون مذکور را امضاء نمود و در عهده گرفت که او و اخلاف او ابدالدهر از حدود و مواد تخلف ننمایند و سه مرتبه رسم تکلیف به عمل میآمد.
معذالک کله زمانی نکشید که علاینه خلق عهد و نقض نمود و برخلاف غالب مواد قانون اساسی ارتکاب نمود . محل پارلمونت را به توپ بست . مبعوثان ملت را مقتول و منفی و محبوس ساخت. جرائی را بالتمام از انتشار ممنوع داشت و مدیران جرائد را سر برید و شکم درید. محاکمه را دربست. تلگرافات که عروق حاکمیت و عمده سبب اتحاد ملت بود از مخابرات ممنوع داشت. پستخانهها را تعطیل ، خطوط را تفتیش کردند و راهها را به تحریک ایلات مغشوش، تجارت را که روح مملکت و سبب ثروت ملت است به کلی محو نمود و جمعیتها را از اجتماع منع نمود. بر صغیر و کبیر ملت رحم نکرد و مستبدانه بر جان و مال آنها تاختن کرد. عمارت عالیه و خانههای ملت را منهدم و ویران ، اموال را به نهب و غارت داد. هر کس اسم حریت بر زبان آورد زبانش را قطع کردند. سلاح ملت را از ایشان سلب، ضبط کرد و حال که ملت در آخرین نفس است چند حکم مستبدانه را اقدام کرد.
اول آنکه در این وقت زبان ملت را بریده و از اظهار حقوق خود عاجز نمود. از بعضی افراد ملت سند رفع ید از مشروطیت و امضاء استبداد بالمجبور واداشته است ، مهر کردهاند.
دوم آنکه میخواهد به عهده ملت از دول دیگر استقراض نموده و در راه سرکوب ملت صرف نماید.
سوم آنکه میخواهد از جانب عموم امتیازات به اجانب بدهد و تحصیل وجه نموده باشد.
از آنجایی که این شاه خودپرست تمام حیثیات ملت را باطل نمود و به درجه محو رسانیده و نه پارلمنت دارند و نه جرائد و نه محافل و نه بر اعراض و نفوس و اموال از تطاولات دلبخواهانه او ایمن ، لهذا از جانب بقیهالسیف ملت ، ماها که روسا و روحانی ملت هستیم، بر حسب تکلیف و مکالمات شفاهانه و مراسلات کتبی وکیل و مکلف به ابلاغ هستیم که به تمام دول متمدنه دنیا برسانیم که در محافل سیاسی و غیر سیاسی مذاکره این حکم مستبدانه نموده بدانند که امضایی که از ملت به استمداد دولت گرفته شده جبری و از درجه اعتبار ساقط است. و استقراضی که از تاریخ مشروطیت دولت بر عهده ملت کرده باشند ملت ذمهدار ایفای وجه این استقراض نخواهد بود و امتیازاتی که در این زمان به اجانب داده میشود و معاهداتی که در بین آید ملت امضا و اجازه ندارد لغو و باطل خواهد بود. حال این شاه با همه متقلبین و قطاعالطریق یکسان است.
این ورقه فعلاً رسمی ملت ایران شمرده میشود که بتوسط موسیو رووه سفیر دولت فرانسه مقیم بغداد به عموم ملت فرانسه اعلام گردید.
خدام شریعت جعفریه روساء روحانی ملت ایران و قاطبه شیعه جعفری علماء نجف اشرف
الاحقر عبدلله المازندرانی الاحقر محمد کاظم الخراسانی الاحقر عبدالی میرزا خلیل طهرانی
15 شهر رمضان 1326 (ه.ق)
…
ژوئن 28, 2009
تا مپنداری ز یادت غافلم…
ژوئن 17, 2009
باز شوق یوسفم دامن گرفت
پیر ما رابوی پیراهن گرفت
ای دریغا نازک آرای تنش
بوی خون میآید از پیراهنش
ای برادرها خبر چون میبرید
این سفر آن گرگ یوسف را درید
یوسف من چه شد پیراهنت
بر چه خاکی ریخت خون روشنت
بر زمین سرد خون گرم تو
ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه میجوشد شب و روز از دلم
داغ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پاره دل جفت جان
بی جوانی مانده جاویدان جوان
در بهار عمر ای سرو جوان
ریختی چون برگریز ارغوان
ارغوانم ارغوانم لاله ام
در غمت خون می چکد از نالهام
ان شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
نغمه ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند بر جوانان این سرود
چشمهای در کوه میجوشد منم
کز درون سنگ بیرون میزنم
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
آذرخش از سینه من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
هرکجا مشتی گره شد مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
هر کجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم می زنم
هوشنگ ابتهاج/ پرویز مشکاتیان/ شهرام ناظری – چاووش 8
چاه
ژوئن 14, 2009
کسی آدرسی از چاههای نخلستان دارد؟ گود و تمیز و تک نبود هم نبود.
بعضیها طاسش را دوست دارند!
می 27, 2009
چلچراغ / به تصویر این شخصیتها نگاه کنید: علی شریعتی، دالایی لاما، میشل فوکو…چه وجه اشتراکی میانشان میبینید؟
کمی قبلتر، پیش از این که تیر و ترکههای شیوه زندگی ما طاسی را میان مردان جوان شایع کند، مو نشان قدرت بود. سامسون با نیرویی که از موهای بلندش نشات میگرفت درندگان و دشمن را میکوبید. موی بلند نشان خوی طبیعی/ حیوانی مردمان بود. “سر”ی که میان مو استتار شده باشد، انگار فکرهایش را پنهان میکند. مرموز است. حرکت متناوب طرهها و جابجایی توده بیشکل مو، حس و حالی از تلون مزاج و دمدمی بودن در مخاطب برمیانگیزد. طبیعی، دمدمی و رامنشده. شاید به همین دلیل است که امروز وقتی به موی بلند مردانه فکر میکنیم شمایل یک نوازنده راک در ذهنمان تداعی میشود. یک هنرمند آّشفتهحال.
اما دقیقن به همین دلایل موی بلند شایسته یک لیدر اجتماعی نیست. لیدر نباید دمدمی به نظر برسد. یا وحشی و رام نشده.
نظامیها – اغلب نقاط دنیا- موهایشان را کوتاه میکنند. بسیار کوتاه. تا نشان دهند پیرو تغیر و تلون طبیعی نیستند و سر در گرو نظمی ثابت و آهنین دارند. وقتی کسی قدم جلوتر میگذارد و سرش را میتراشد، نشان میدهد راه “طبیعی” را انتخاب نکرده. دل بریدن از زیباییهای مو و به کل تراشیدنش خبر از اعتقاد راسخ به مسیری جز مسیر رایج و روزمره میدهد.
مردم به ندرت حاضر میشوند از زیبایی مو دل بکنند و از تصور طاسی خود وحشت دارند. به همین دلیل مردان طاسی که بیواهمه و نگرانی در جمعها حاضر میشوند گویی اعتماد به نفسی غیرعادی دارند.
طاسی ( فرقی نمیکند حاصل تیغ باشد یا کهولت یا هورمون) پیشانی را بلندتر جلوه میدهد. پیشانی محل قرار گرفتن چاکرای آجنا و جایگاه روشنبینی است. پیشانی وسیعتر میتواند چهره را متعالیتر نشان دهد. از طرفی پیشانی و جلوی سر حایل جسمانی مغز است. بنابراین در حالت نمادین هر چه پیشانی وسیعتر باشد نشان وسعت تفکر و ایدههاست.
شمایل طاسها نسبتی با تلون مزاج ندارد. عنصری به نام مو مدام قرار نیست حالت چهرهشان را متغیر کند. به همین دلیل قابل اعتمادتر به نظر میرسند. از طرفی بدون پوشش مو بر پیشانی/افکار، فرد طاس صادقتر به نظر میرسد. آنها چیزی برای پنهان کردن ندارند.
در همه انیمیشنهای دنیا که قرار است یک نفر سمبلی از “انسانیت” باشد حتمن طاس است. مو عامل تفاوت انسانها و نشان فردیت آنهاست. طاس انگار کمتر درگیر فردیت/منیت است.شبیه انسان مثلیست.به همه این دلایل طاسی موهبتیست برای کسانی که درکش میکنند.
چهره دکتر شریعتی را تصور کنید با زلفهای آشفته…

سه شادی کوچک آخر بهار
می 20, 2009
1

او با آرشهاش روح ما را نشانه گرفته. همنشینی این همه غم و عشق و حسرت را آدمیزاد تاب نمیآورد. بعد شنیدن افسانه پریان – در آخرین شبهای بهار- باید پنجره را باز کنی که باد گونهات را خشک کند. باید راه بروی در اتاق. باید به چند دوست عزیز بیخبر زنگ بزنی. باید بنشینی دو خط بنویسی.باید راه بیفتی در کوچه پسکوچهها. باید زنده شوی. شور و زخم و فراموشی و عسل. الکساندر ریباک 21 ساله، من تو را میپرستم. که میخوانی:
Years ago, when I was younger
I kind a liked, a girl I knew
She was mine and we were sweet hearts
That was then, but then it’s true
I’m in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don’t care if I lose my mind,
I’m already cursed
Every day we started fighting
Every night we fell in love
No one else could make me sadder
But no one else could lift me high above
I don’t know what I was doing
When suddenly we fell apart
Nowadays I cannot find her
But when I do we’ll get a brand new start
I’m in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don’t care if I lose my mind,
I’m already cursed
She’s a fairytale yeah
Even though it hurts
cause I don’t care if I lose my mind,
I’m already cursed
افسانه پریان را دانلود کنید (لینک از توهم ) از خیر دیدنش هم نگذرید. پر جوانی و حماسه و زیباییست.
2

پرویز دوایی فقط اسم یک آدم نیست. اسم یک جور نگاه به زندگیست. اسم یک شیوه درک و لذت جهان است. حالا این شیوه شیرین اگر متحد شود با یکی از اسطورههای نوجوانی آدم ،نتیجهاش برآشوبنده است. کتاب “ ماشین کلیمانجارو” قصههایی است از ری.برادبری به انتخاب و ترجمه پرویز دوایی. یک کتاب بالینی تر و تمیز و شورانگیز. ماشین کلیمانجارو خیلی بیسروصدا دو هفته است منتشر شده. دوایی گشته و گشته و تعدادی از بهترین عاشقانههای برادبری را پیدا کرده. با نثری لطیف و سودایی. این شبها در حالیکه گوشتان نمنمک بعد دهها بار شنیدن به افسانه پریان است و باد نرم نرمک اشکتان را خشک میکند، گوشهای لم بدهید . کتاب ماشین کلیمانجارو رو باز کنید. و جادو شوید.
3

یادتان هست که پارسال درباره سفر به سرزمین وحشیها و فیلمی که آقای اسپایک جونز دارد میسازد چیزهایی گفته بودم؟ خب. حالا فیلم آماده نمایش و عکسها و تیزر رسمی فیلم به شدت هیجانانگیز است. حالا ماشین کلیمانجارو را زمین بگذارید. به سرزمین وحشیها فکر کنید. قلمدوش یک دیو پشمالوی غمگین شوید.از پنجره بیرون را نگاه کنید. و فکر کنید ووو…عجب تابستانی در راه است…
ریش تزئینی/ ریش کاربردی
می 9, 2009

دارم مدارک گذرنامه را تحویل میدهم. به عکس که میرسم مکثی میکند و میگوید ” این را قبول نمیکنند” میگویم ” آخر چرا؟ این که هم پسزمینهاش سفید است ، کلاه و عینک هم که ندارد” میگوید: ” ولی ریشتان تزئینیست!” چیزی نمیگویم. میروم عکاسی بغل که کارش برداشتن ریشهای تزئینیست و به همت فتوشاپ از گرفتن عکس مجدد خلاص میشوم.
راستی ریش شما “تزئینی”ست یا “کاربردی”؟
کوفتِ دوستداشتنی!
می 5, 2009
زبان زرگری عصر جمعه
می 1, 2009
دکتر رحیم پورازغدی عصرهای جمعه جلوی یک عده جوان با فکهای کشآمده مینشیند و پنبه غرب را میزند. درباره سکولاریسم صحبت میکند. هر وقت هم حال میکند بجای سکولاریسم میگوید اتمیسم یا لیبیرالیسم یا مثلن اومانیسم… کم مانده بگوید سورئالیسم! انگار نه انگار کلمات معنی دارند.
همیشه با تو بودهام
آوریل 29, 2009
(پوففف… خیلی سانتیمانتال از آب درآمد ، حذفش کردم)



